Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
هنر و ادبیات
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


دموكراسي گفت وگويي در عصر جهاني شدن

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[22 Jul 2009]   [ ]

 

 


جهاني شدن پديده اي است كه در چند دهة اخير فراتر از عرصه تحولات اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي توجه مجامع علمي را نيز برانگيخته است. در ستون فقرات اين عصر كمپانيهاي فرا مليتي قرار دارند كه بايد بتوانند آزادانه در سراسر دنيا توليد و توزيع و با هم رقابت كنند. ماهواره و اينترنت سرعت انتقال وقايع را به لحظه كاهش داده و چرخش آزاد ثروت و اطلاعات از مشخصات مهم اين دوران است. ولي اين هر دو زماني اتفاق مي افتد كه چرخش آزاد قدرت نيز با آنها همراه شود. بنابراين اقتصاد آزاد، حقوق بشر، و دموكراسي سه جزء لاينفك اين عصر محسوب مي شوند. هدف اصلي اين مقاله ارائه ديدگاه آنتوني گيدنز، با نفوذترين نظريه پرداز جهان امروز، پيرامون موقعيت دموكراسي در اين عصر جهاني شده است. گيدنز معتقد است دموكراسي گفت وگوئي لازمه اين جهان يكپارچه شده مي باشد كه نه تنها در عرصه دولت ملت، فراملي و جهان جهاني شده بلكه در سطح خرد نيز بايد مورد استفاده قرار گيرد. در اين مقاله ابتدا به مفاهيم جهاني شدن، دموكراسي و تاثير جهاني شدن بر دموكراسي پرداخته مي شود، سپس ديدگاه گيدنز راجع به جهان جهاني شده و دموكراسي گفت وگويي مطرح مي شود. در انتها نيز توجه به اين نوع دموكراسي در ايران مورد اشاره قرار مي گيرد.



 


مفهوم جهاني شدن


جهاني شدن كه در زبان فرانسه Mondalisation و در زبان انگليسي معادل Globalisationاست عبارت از روندی است كه در آن ميان جوامع مختلف وابستگي متقابل ايجاد مي شود و تمامي جنبه هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي،فرهنگي و غيره را تحت تاثير قرار مي دهد.


اين پديده از مدتها پيش مورد بحث بوده و تا به امروز اهميتي دو چندان يافته، انديشمندان هر يك نظريات متفاوتي پيرامون تأثيرات مثبت و منفي جهاني شدن در زمينه هاي گوناگون و نيز تعاريف متفاوتي را ارائه كرده اند.


رونالد رابرتسون كه در ترويج مفهوم جهاني شدن در رشته هاي جامعه شناسي و فرهنگ كار بسزايي انجام داده، معتقد است:


«جامعه شناسي بايد مفهوم جهاني شدن را با ديگر سنتهاي مهم نظري خود پيوند دهد.» بعدترمالكوم واتزر جهاني شدن را فرايندي اجتماعي تعريف كرد كه در آن قيد و بندهاي جغرافيايي كه بر روابط اجتماعي و فرهنگي سايه افكنده از بين مي رود و مردم به طور فزاينده از كاهش اين قيد و بند آگاه مي شوند.» مارتين آلبرو «جهاني شدن را فرايندي تعريف مي كند كه بر اساس آن تمام مردم جهان در يك جامعه واحد و فراگير جهاني به هم مي پيوندند» مانوئل كاستل همين نظريه را به شكل ديگري مي آورد او جهاني شدن را ظهور نوعي جامعة شبكه اي مي پندارد كه در ادامة حركت سرمايه اي پهنة اقتصاد و فرهنگ را در بر مي گيرد. «ديويد هلد» جهاني شدن را حركت به سوي نوعي مردم سالاري جهان شمول مي پندارد كه كثرت فرهنگي و اقتصادي را نيز در بر خواهد داشت.» (نجيمي، 1380)


كاربرد اصطلاح جهاني شدن به دو كتابي كه در سال 1970 ميلادي منتشر شد بر مي گردد. كتاب نخست «جنگ و صلح در دهكدة جهاني» از مارشال مك لوهان بود كه در باب نقش پيشرفت وسايل ارتباطي در تبديل دنيا به دهكدة واحد جهاني نوشته شده و كتاب دوم نوشتة برژينسکي، مسئول سابق شوراي امنيت ملي آمريكا در دوران رياست جمهوري ريگان بود و بحث اصلي آن درباره نقشي بود كه آمريكا مي بايست براي رهبري جهان و ارائه نمونه جامع مدرنيته به عهده مي گرفت. عملاً بيشتر توافقات سياسي و اقتصادي كه پس از دو جنگ جهاني ميان مجموع كشورهاي جهان صورت گرفته و به نوعي زمينه ساز همزيستي و همكاري بين المللي شده، طلايه دار تحولي بوده كه جهاني شدن ناميده مي شود. (مالك، 1381)


يكي از دلايل توجه كنوني انديشمندان به اين عرصه پيوند نزديک  ميان كشورها و سرنوشت آن ها است. تحولات صورت گرفته در سالهاي اخير در جوامع مختلف توجه جهانيان را به خود جلب نموده، چرا كه اين تحولات می تواند تأثير بين المللي داشته باشد و ديگر كشورها را تحت الشعاع خود قرار دهد. نمونة اين امر اتفاقات و تحولات موجود در كشورهايي نظير فلسطين، عراق و ايران است. كه هر روز اخبار جديدي پيرامون وضعيت داخلي آن ها مي شنويم و در پي آن مردم جهان و دولت ها واكنش هایی را در قبال اين وقايع نشان مي دهند. يكي از اصول جهاني شدن تفكر مدرنيزاسيون است، تفكري كه وامدار آناروپا و آمريكا هستند. و جهان سومي ها تابع آن. در وادي جهاني شدن بحث از نوعي امپرياليسم جديد و سلطه گري آمريكاست و بيشتر به وجه منفي و آثار مخرب جهاني شدن پرداخته مي شود. جهاني شدن مجموعه اي از هنجارها، ارزشها، و معيارهاي جديدي را ايجاد مي كند، فاصله مكاني و زماني را ميان جوامع و انسان ها كاهش مي دهد، از قدرت حاكميت دولت ملتها مي كاهد، نوعيفرهنگ جهاني را شكل مي دهد. و ارزشهاي بومي و محلي را كمرنگ ميكند و هزاران آثار ديگر.


 


دموكراسي                                    


                                       


دموكراسي واژه اي است يوناني، مشتق از دو كلمه Kratia(حكومت) و demos(مردم) و به معناي حكومت به دست مردم می باشد. دموكراسي رايج ترين نظام سياسي است كه ابتدا در اروپا و غرب مطرح و ايجاد شده و سپس كشورهاي جهان سوم آن را اقتباس كرده اند. قبل از نظام دموكراتيك اشكالي از حكومت چون تك حزبي، توتاليتر، آنارشيسم در قرن 20 رواج داشته و به واسطه بحران ها و نقص هايشان تداوم نيافتند. گرچه دموكراسي شيوه حكومتي اكثر مناطق جهان مي باشد اما در كشورهاي مختلف به گونه اي متفاوت تلقی مي شود و به كار مي رود و حدود اصول آن در همه جا يكسان نيست. جوهر اين اصول را مي توان در اصالت برابري انسان ها، اصالت فرد، اصالت قانون، اصالت حاكميت مردم و تأكيد بر حقوق طبيعي، مدني، و سياسي انسان ها يافت. در دموكراسي همگان از حق حكومت يكساني برخوردار هستند. حكومت موروثي نيست و به فرد يا گروهي واگذار نمي شود. منبع مشروعيت قدرت، رضايت مردم از حكومت است. افراد از قوانيني كه خودشان وضع كرده اند تبعيت مي كنند و بر عملكرد حاكمان نظارت دارند و حكومت مشروعيت اش را از ارادة مردم و رضايت آن ها از حكومت بدست مي آورد. در دموكراسي تمامي مردم از هر قوم و مذهب و گرايش سياسي و طبقه اي كه باشند حقوق يكساني دارند.


دموكراسي همچون يك ارزش اجتماعي و سازمان سياسي، ريشه در يونان باستان دارد. دموكراسي در مفهوم اولية خود بعنوان حكومت مستقيم توده ها بوده است. در اواخر سدة 18 طي انقلاب آمريكا، متفكراني چون الكساندر هاميلتون مسئله دموكراسي مستقيم را مطرح نمودند. همچنين با ظهور انقلاب فرانسه و تبلور قدرت مردم، مسئله گسترش دموكراسي بر ساير قشرها و بخش هاي جامعه، همچون زنان و فرودستان مطرح شده است. به دنبال طرح دموكراسي نمايندگي و ورود توده هاي مردم به دايره مشاركت دموكراتيك، انديشمنداني نظير جان لاك، و مونتسكیو، مسئله محدود شدن قدرت دولت و تفكيك قوا را در جهت تقويت دموكراسي نمايندگي به پيش كشيدند. در مقابل روسو با طرح دموكراسي مستقيم بر نقش تودة مردم تأكيد كرد. انگاره قدرت مردمي با ظهور جنبش هاي سوسياليستي در كنار پيدايش طبقه كارگر صنعتي اهميت تازه اي يافت. بدين ترتيب دموكراسي، اعتباري عام و جهاني پيدا كرد. در اواسط قرن 19، مسئله دموكراسي توده ها بار ديگر خطر حاكميت عوام را مطرح نمود. بهمين دليل افرادي چون جان استوارت ميل به مسئله تضمين حكومت مسئله دموكراسي توده ها پرداختند. با نهادينه شدن دموكراسي و سازمانهاي سياسي آن به ويژه پس از جنگ جهاني دوم اصول دموكراتيك مقبولت عام يافت. طي سده 20 بتدريج زنان نيز وارد عرصه دموكراسي شدند. در اين قرن دموكراسي با اقتصاد پيوند خورده بود و در جوامعي متمركز بود كه تحت سلطه توليد سرمايه داري بودند. در آغاز قرن 21 جهان با نظرياتي روبروست كه هر یک از رسيدن به دموكراسي مستقيم سخن مي گويند و در ارتباط با عملكرد جهاني دموكراسي هستند. (توحيد فام، 1381)


 


دموكراسي و جهاني شدن


در قرن اخير نوعي تحولات جهاني در زمينه ی دموكراسي صورت گرفته كه با محدود شدن حوزة عملكرد و قدرت دولت ها در عصر جهان شدن مرتبط است. دموكراسي جهاني برداشتي است از روابط قانوني دموكراتيك كه با جهان هر يك از ملتهاي مختلف ديگر در فرايند جهاني مناسبت دارد. در عصر جهاني شدن، بايد دموكراسي عمومي بر كل جهان حاكم باشد، به عبارت ديگر حقوق دموكراتيك عمومي وجود داشته باشد حقوقي كه هم در درون مرزها و هم در وراي آنها مستقر شود. و يك اجتماع جهاني دموكراتيك ايجاد كند. كه همة ملت ها به حقوق دموكراتيك جهاني پايبند باشند. با بي اهميت شدن مكان و منطقه جغرافيايي، اجتماعات انساني وارد عرصه بزرگ تري مي شوند كه در آن حوزة عمل افراد، آزادي و حقوق آنها، قوانيني كه لازم است از آن پيروي كنند و غيره ديگر مانند گذشته نيست. در تمامي طول تاريخ رژيم هايي در درون كشورها وجود داشته كه نوع رابطة ملت و دولت را تعيين مي كرده، رژيم هايي كه در يك سير تاريخي و تحولات اشان به دموكراسي رسيدند كه از ميان ليبرال ها، نئوليبرال ها، كمونيست ها و ... به گونه اي متفاوت اجرا شده، بنابراين در قرن حاضر دموكراسي هم از تيرراس تأثيرات در امان نمي ماند و لازم است در مورد آن از نو انديشيده شود.


تأثيرات جهاني شدن بر دموكراسي بسيار وسيع است. به اين دليل كه در تمامي مباني آن چون آزادي بيان، آزادي اعتقاد و دين، ارتباطات مدني، حقوق شهروندي، محدوده ی عمل دولت، مشروعيت حاكميت، آزادي مطبوعات و غيره نفوذ مي كند. در جريان جهاني شدن مفهوم دولت دستخوش تحول مي شود بدين معني كه وظايف و نقش دولت تغيير مي كند. دولت ها كوچك مي شوند و تسلط سابق را بر ملت ندارند. به عبارت ديگر دولت ديگر ما فوق جامعه نيست. اما اين به اين معني نيست كه دولت از بين مي رود چرا كه دولت سازمان دهنده ی جامعه است و پيوسته و در هر شرايطي بايد خود را با وضعيت موجود وفق دهد. برخي معتقدند با تحول مفهوم دولت در قرن 21 و عصر جهاني شدن دموكراسي گسترش مي يابد. با افزايش حجم اطلاعات و تبادل افكار، برخورد فرهنگ ها و ارزش ها، و حقوق شهروندي و ... افراد خود را با ملت هاي ديگر مقايسه مي كنند، از آنچه در گستره جهان مي گذرد هشيار مي شوند و خواستار دموكراسي و حقوق بيشتري در حيطه ی مرزهاي خود مي شوند.


گنو (32-33 :1380) مي گويد: "در عصر جهاني شدن براي هر ملت، دولت ديگر مظهر لائيك   كه به آن معنا و حقيقتش را بدهد نيست بلكه تركيب ناپايدار و تغيير پذير از خدماتي است كه به جوامع انساني كه خودشان نيز تغيير مي كنند اجازه مي دهد تقديرشان را به نحوي كارآمد مديريت كنند. در فرايند واسطه زدايي سياسي، دولت ديگر نقطه مركزي نيست كه پيرامون اش اجتماع سياسي سازمان يابد.


دولت كنشگر مهمي باقي مي ماند منتها بايد هر روز در كنار ساير كنشگران كه با او رقابت مي كنند متواضعانه مفيد بودنش را توجيه كند."


هابرماس جهاني شدن را از بعد منفي و چالش هايي كه به دنبال دارد مي نگرد. از نظر او مهم ترين واقعيتي كه لغزش مدرنيزاسيون و ابهامات جهاني شدن را عيان مي كند احياي ناسيوناليسم به عنوان واكنشي در مقابل جهاني شدن است. وي توجه ويژه اي به مشخصات فرهنگ هاي ملي چون تاريخ، سنت، صورت هاي زندگي خاص، در عصر يكپارچگي به عنوان عامل تحقق عام گرايي دارد. حتي اگر در پروسه ی جهاني شدن متحمل آسيب ها یي شوند. هابر ماس همانند بسياري از انديشمندان ديگر جهاني شدن را عاملي براي وضعيت نظام دولت ملت در بنيادهاي قدرت حاكميت اش مي داند. وي معتقد است براي تداوم دموكراسي بعد از افول دولت - ملت نياز به فرايندهاي تصميم سازي جمعي و نوعي احساس مسئوليت مشترك جهاني و يك التزام مشترك به مشاركت همگاني در نگرش شهروندان جهاني است. (1380)


 


جهاني شدن از منظر گيدنز


گيدنز به عنوان يكي از متفكرترين و جامعه شناسان جهان مطرح شده كه در حوزه ی جامعه شناسي بيشتر فعاليت كرده و خود را به عنوان بزرگ ترين انديشمند عرصه سوسيال دموكراسي معرفي نموده است. گيدنز با رد پست مدرنيسم معتقد است ما در مدينه متاخر به سر مي بريم و وضعيت حاضر نه پست مدرنيسم و پايان مدرنيسم، كه تكامل و تكميل و توسعه و تشديد مدرنيته است. او چهار بنيان مدرنيزاسيون و مدرنيته اوليه را قدرت اجرايي و اداري، قدرت نظامي، سرمايه داري و صنعتي مي داند كه در مدرنیته متاخر بر مبناي سه فرايند بهم وابسته است:


جهاني شدن، باز انديشی اجتماعي، سنت زدايي. بخش مهمي از افكار گيدنز كه علت اساسي مشهوريت او نيز مي باشد راه سوم و احياي سوسيال دموكراسي است. او در جهاني كه انديشه هاي چپ و راست دچار خمودگي و فرسودگي شده است راه سومي را پيشنهاد مي دهد و معتقد است كشورها در اين مسير بايد مسائل جديدي را مورد توجه قرار دهند از جمله فهم دقيق پديده جهاني شدن، درك روشن از مفهوم فردگرايي درعصر حاضر، شناخت صحيح مقوله چپ و راست، فهم سازماندهي سياسي و ... كه خلاصه كلام او اين است كه به همه انسانها در فضاي دموكراسي و مشاركت، امكان شكوفايي استعدادهايشان را بدهيم و البته امكانات دولتي نيز نبايد فراموش شود.


وي مدرنيته را علت و معلول جهاني شدن مي داند و اين فرايند بهم وابستگي روز افزون را براي انسان امري گريز ناپذير و انكار نشدني مي پندارد. او بر خلاف منتقدين ديگر جهاني شدن اين پروسه را استعمار معكوس خوانده و فرايندي برابر ساز مثبت ،و تاريخي در عرصه جهاني مي داند.


گيدنز در ميان نظريه پردازان افراطي جهاني شدن در زمره ی نظريه پردازان ميانه قرار دارد. به نظر او يكپارچگي جهاني صرفاً فرايندي نيست كه در بعد اقتصادي بر اساس اقتصاد بازار قابل فهم باشد و نيز لزوماً نهادهاي گذشته را از بين برده يا در حال از بين بردن آن ها باشد.


بهعبارت ديگر اين پديده پايان سياست، پایان دولت ملت، پایان خانواده، پایان عواطف و فرهنگ و ... نيست بلكه بر عكس خيلي از آنها را تقويت مي كند. او معتقد است جهاني شدن پديده اي چند بعدي است كه ممكن است در زمان و مكان هاي متفاوت پيامدهاي يك بعد آن، آثار متضادي را در سراسر گيتي داشته باشد. او اين عارضه را جهاني شدن ديالكتيكي مي داند. (سعيدي، عبدالوهاب، 1379)


گيدنز (38-39 : 1379) پيرامون وضعيت دولت -ملت مي گويد: ايده نويسندگاني كه درباره ی زوال دولت-ملت بحث مي كنند اشتباه است. دولت- ملت هنوز قدرتي حياتي در جهان است. البته در اين دوره دولت-ملت تا حد بسيار، كم اهميت تر از گذشته است.بدين دليل كه تا سال هاي اخير شقوق ديگري از دولت ملت وجود داشت. دولت -ملت ها بيشتر از رقيبان قدرتمند در نظام يكپارچه جهاني يعني بنگاه هاي بزرگ دوام مي آوردند. دليل آن اين است  که ملت ها هنوز سرزمين دارند در حالي كه شركت ها ندارند. ملت ها قدرت نظامي و كنترل ابزارهاي خشونت را در اختيار دارند در حالي كه بنگاه ها حتي اگر آنها را در اختيار داشته باشند فقط بطور غير مستقيم است.


ملت ها هنوز عمدتاً مسئول تأسيس چارچوب هاي قانون هستند و اينها متعاقباً در آنچه بنگاه ها مي توانند در دنيا انجام دهند تأثير مي گذارند. بنابراين دولت ملت ها و قدرت سياسي هنوز مهم است.


گيدنز (1379) معتقد است در قرن 20 فقط توسعه تدريجي در دموكراسي روي نداده، بلكه در سراسر جهان پيشرفت عميقي جهت دموكراتيزه كردن نظام هاي سياسي صورت گرفته است. او از گسترش دموكراسي سخن مي گويد و براي توسعه آن چهار مسئله را مد نظر قرار مي دهد. نخست اين كه يكپارچگي جهاني صرفاً توسعه ميدان هاي بازار جهاني نيست و اين تغييرات به وسيله انقلاب ارتباطات ايجاد مي شود و جهاني را ايجاد مي كند كه هيچ چيز نمي تواند در آن مخفي باشد. دوم اين كه آنچه براي بنگاه ها كاربرد دارد براي دولت ها نيز مي توان اجرا كرد. دنيايي كه ما در آن زندگي مي كنيم توسط جامعه ی جهاني كنترل مي شود. جهاني كه همه چيز در آن قابل رويت تر است براي ماهيت دموكراسي و مشروعيت نظام هاي دموكراتيك موجود عواقبي دارد. سوم اين كه ما با ظهور جمعيت بازتابي تري در جهان مواجه هستيم، به مبادله و مجادله ی اطلاعات مي پردازيم و از اين اطلاعات براي نظم دادن به زندگي امان استفاده مي كنيم بنابراين زندگي بسياري از ما بطور روز افزون از تقدير جدا مي شود. چهارم اين كه در سراسر دنيا پديده هايي اساسي وجود دارد كه در هر نوع تحليل ساختاري جامعه جهاني بسيار مهم است. نمونه اين امر اهميت برابري جنسي در دموكراسي است. مشاركت زنان در روند دموكراتيك ، مسئله اي اساسي در جامعه جهاني است و افزايش برابري جنسي تأثيري مهم تر در دموكرانيزه كردن سراسر جهان دارد. گيدنز اين عوامل را زمينه ساز توسعه دموكراسي در سراسر جهان و نيز عامل رشد بي علاقگي نسبت به آن مي داند كه در دولت هاي دموكراتيك پيشرفته محسوس تر است. به نظر او بايد موج دومی از روند دموکراتیزه کردن در کشورهای غربی ایجاد شود. و به عبارتی دموكراسي به روند دموکراتیزه کردن احتیاج دارد. وی ازایجاد دموكراسي منظومه اي  سخن می گوید که جهاني كردن نهادهاي دموكراتيك است.هلد در این زمینه می گوید: بازگشت به یکپارچگی جهانی امری موعود گرایانه و خیالی نیست زیراارتباطات بسیار ساده تر از گذشته است.از این رو واگذاری قدرت از بالا به پایین می تواند همراه با واگذاری قدرت از پایین به بالا باشد. و این امر اتحادیه ی اروپا را دموکراتیک تر می سازد. گیدنز نیز با هلد موافق است و نظرش بر این است که سازوکار دموکراتیزه کردن افراطی به وضوح باید با قوانین بین المللی یکپارچه شود و این سازو کار نمی تواند با کنترل جهانی ابزارهای خشونت و قدرت نظامی اتصال نداشته باشد . و حرکت موثر بسوی فرایندهای دموکراتیزه کردن فراملی را مستلزم تعاون و همکاری با یکدیگر برای توسعه آن و توجه به نظام حقوق بشر در حقوق بین الملل است.    


 


دموكراسي گفت و  گويي گيدنز


 


گيدنز با نقد نظريه ليبرال دموكراسي فوكوياما و دموکراسی مشورتي ديويد ميلر به دفاع از دموكراسي گفتگويي بعنوان بهترين نوع دموكراسي در مدرنيته متاخر مي پردازد.


 وي معتقد است دموكراسي ليبرال در يك سازمان اجتماعي جهاني شده و باز انديشانه نياز به صورتهاي ريشه اي تر استقرار دموكراسي را افزايش ميدهد.


از ميان رويه هاي گوناگون دموكراسي كه امروزه مورد بحث اند، دو بعد سامان دموكراتيك را مي توان بعنوان ابعاد اصلي آن تشخيص داد. از يكسوي دموكراسي گردونه اي است براي باز نمايندگي منافع و از سوي ديگر دموكراسي شيوه ايست براي آفرينش يك پهنه همگاني كه در آن قضاياي بحث انگيز را از راه گفتگو و نه از طريق صورتهاي قدرت از پيش تثبيت شده مي توان حل و فصل و يا دست كم رسيدگي كرد. بسط دموكراسي گفتگويي بايد بخشي از آن فراگردي را بسازد كه مي توان دموكراتيزه كردن دموكراسي ناميد. (ثلاثي، 1382)


از نظر گيدنز گسترش نظام هاي علمي،كارشناسي،و تكنولوژيكي از طريق رسانه هاي سيال جهان و وسايل حمل و نقل، موجب تسريع باز انديشي سنتها در تمام جوامع مي شود. بنابراين فردگرايي افزايش يافته،ارتباطات افراد استقلال بيشتري پيدا مي كند واشكال كهن ايجاد همبستگي ميان مردم كمرنگ مي شود. وي راه ايجاد همبستگي مجرد در اين جوامع را بازسازي اعتماد فعالانه و لازمه چنين امري را گفتگو مي داند.دموكراسي گفتگويي تنها، فرض را بر اين مي گيرد كه گفتگو در يك فضاي عمومي راهي براي همزيستي با ديگري در يك وضعيت مداراي متقابل است.از اين رو در دموكراسي گيدنز با هر نوع بنياد گرايي مخالفت مي شودو بيشتر به امكان تداوم گفتگو درجهان پسا سنتي توجه مي شود. گيدنز دموكراسي گفتگويي را در چهار زمينه در حال پيشروي مي داند.زندگي خصوصي مردم، جنبشهاي جديد اجتماعي و گروههاي خودياري، سازمانهاي بزرگ اقتصادي، سازوكار نظام سياسي جهاني. در حوزه نخست بدليل باز انديشي در زندگي روزمره، اقتدارگرايي و مرد سالاري از خانواده هاي مرد سالار حذف شده و جاي خود را به گفتگو و سازش و اعتماد فعالانه افراد خانواده داده است. بدين ترتيب افراد در عرصه بروني خانواده نيز دموكراتيك عمل مي كند. در حوزة دوم گروهها قرار دارند. جنبشها حتي اگر اهداف دموكراتيك نداشته باشند يك فضاي گفتگويي عمومي را ايجاد ميكند بطوريكه تفكرات اين گروهها و جنبشها در ميان گفتگوهاي خانوادگي و بحث هاي ميان افراد و عقايد آنها رسوخ ميكند. بعبارت ديگر جنبشهاي اجتماعي بيانگر تفكرات و بازانديشي مردم در جهان جديد و تأثير گذار بر آن است. سومين حوزه مربوط به شركتهاي عظيم اقتصادي است. از نظر گيدنز سازمانهاي بزرگ در حال حاضر در يك فضاي گسترده تر مسئوليت ها را در سطح ملي و محلي و جهاني از طريق مذاكره و توافق تقسيم كرده و تجديد ساختار ميكنند و كارايي بيشتري پيدا ميكنند. در حوزة چهارم گيدنز با تأسي از ديويدهلد معتقد است در آينده نه چندان دوراشكال دموكراسي مبتني بر نمايندگي در سطح جهان پديدار مي شود و بدين سان دموكراسي جهان وطن مستلزم تشكيل پارلمانهاي قانون گذاري منطقه اي در سراسر قاره هاي جهان خواهد شد. جوانه هاي اين روند قابل مشاهده در شكل گيري اروپاي واحد است و تداوم آن موجب اقتدار نهايي سازمان ملل خواهد شد. اما اين روند بدون پيشرفت دموكراسي گفتگويي ميسر نيست. (جلالي پور، 1383)


بدين ترتيب گيدنز نشان مي دهد كه دموكراسي خواهي و گفتگو در عرصه هاي خانوادگي، اجتماعي، اقتصادي و جهاني نيز موجود است. وي با رد جناح چپ و راست معتقد به احياي سوسيال دموكراسي از طريق دموكراسي گفتگويي و در پي آن ايجاد همبستگي و افزايش اعتماد فعالانه ميان مردم مي باشد. در برخورد با واژه دموكراسي قبل از هر چيز مفهوم سياسي آن به ذهن متبادر مي شود اما گيدنز نشان مي دهد كه چگونه در عرصه هاي خرد دموكراسي وجود دارد و در حقيقت سرمنشاء دموكراسي در ابعاد كلان، وجود آن در ابعاد جزئي تر است.


با توجه به آنچه پيرامون نظريه دموكراسي گفتگويي گيدنز گفته شد بنظر مي رسد استفاده از اين نظريه براي جامعه ايران راهگشا باشد. در چند دهة اخير موج دموكراسي خواهي در ايران محسوس بوده كه توسعه تكنولوژيهاي ارتباطي و رسانه اي، تبادل اطلاعات و آگاهي از وضع ديگر جوامع و نارضايتي از وضع موجود از علل اين امر است. ويژگي بازانديشي در ميان اقشار طبقه متوسط ايران، بيشتر به چشم مي خورد و عليرغم سركوب روند دموكراسي خواهي و بازانديشي همچنان اين موج تداوم دارد. بدبيني بعضي مردم نسبت به دولت و سياستمداران از طريق دموكراسي گفتگويي ميتواند كاهش يابد. همانطور كه خواستار گفتگو با ديگر دولتها پيرامون مسائل سياسي و غيره هستيم بايد در درون كشور خود نيز اين امر را هر چه بيشتر محقق كنيم. چرا كه بنظر مي رسد جريان بازانديشي در عرصه فراملي در حد افراطي اش قرار مي دهيم. اين است كه شاهد دور شدن مردم از دين و بدبيني اشان نسبت به دولت هستيم. البته اين امر بدين معني نيست كه ضرورتاً هر كه از نحوه عملكرد دولت راضي نباشد سرناسازگاري با دين هم دارد. منظور اين است كه وقتي كه دولت ها كه خود را دموكراتيك معرفي مي كند نمي تواند انتظارات و نيازهاي مردم را برآورده كند و رگه هايي از عدم اجراي دستورات ديني در عملكرد دولت مشاهده مي شود و البته خود مردم وعلي الخصوص جوانان به دنبال تحقق و تفحص پيرامون آموزه هاي اسلام نمي روند و دلايل ديگر رابطه دموكراتيك ميان ملت و دولت كمرنگ مي شود و فرهنگ غربي رواج روز افزون مي يابد و اين جاست كه ضرورت استفاده از دموكراسي گفتگويي احساس مي شود.


 


نتيجه گيري


همانطور كه گفته شد نظريات مثبت و منفي كثيري پيرامون تأثيرات جهاني شدن از سوي انديشمندان ارائه شده و در مورد دموكراسي نيز بيشتر به وجه تأثيرات منفي جهاني شدن بر آن توجه شده است. درميان متفكران، گيدنز نظري متفاوت دارد و آن كوچك نشدن دولت ملت ها و افزايش برابري است. حتي اگر اين نظر او را چندان درست پنداريم از كنار دموكراسي گفتگويي او نمي توانيم ساده عبور كنيم چرا كه گفتگو و ارتباطات پاية هر چيزي است و ما نيز لازم است كه استفاده از اين نوع دموكراسي را در تمامي ابعاد مد نظر قرار دهيم. و اين گونه رابطه ميان دولت و مردم را شفاف كنيم. بر خلاف ديگر كشورها كه ملت اشان، براي احقاق حقوق خويش آزادانه اعتراض ميكنند (هر چند كه با دخالت پليس مواجه مي شوند) در كشورما، اين گونه نيست. لازم است كه اعتماد بيشتري ميان دولت و ملت در كشورمان ايجاد شود و اين از طريق گفتگو، وظيفه شناسي، صداقت در اعمال و ... ميسر ميشود. 


  


منابع:


 


۱- ثلاثي، محسن (1382) ترجمه فراسوي چپ و راست گيدنز


۲- جلايي پور، حميد رضا (1383) دموكراسي گفتگويي با اشاره اي به ايران، مجله جامعه شناسي ايران، شماره1، ص ص 160 - 171


۳- گيدنز، آنتوني (1379) جهان رها شده: گفتارهايي درباره يكپارچگي جهاني، ترجمه دكتر علي اصغر سعيدي و يوسف عبدالوهاب، تهران، علم و ادب


۴- گنو، ژان ماري (1380) آينده آزادي: چالشهاي جهاني دموكراسي شدن، ترجمه عبدالحسين نيك چهر، تهران، مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه                            


 ۵- مارتين، هانس پيتر و شومن، هارالد (1381) جهاني شدن: تهاجم به دموكراسي و رفاه، ترجمه حميد رضا شهميرزاري، تهران مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر


۶- هابرماس، يورگن (1380) جهاني شدن و آينده دموكراسي: منظومه پساملي ، ترجمه كمال پولادي، تهران، نشر مركز


مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع:


بنیاد آینده‌نگری ایران



پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶ - ۲۷ ژوئیه ۲۰۱۷

دموکراسی دیجیتال

+ دموکراسی الکترونيک نسل سوم مشاركت مردم  فائزه حیدری و معصومه كاظمی

+ تمایل به سینمای سیاسی در عصر دموکراسی 

+ شبکه‌های اجتماعی مجازی، گامی به سوی دموکراسی رضا سیف پور

+ درس هایی از گذر موفقیت آمیز به دمکراسی ترجمه :فرهاد یزدی

+ دموکراسی انجمنی و مدیریت شکاف‌های قومی: قسمت چهارم افشین اشکور کیایی

+ دموکراسی انجمنی و مدیریت شکاف‌های قومی قسمت سوم افشین اشکور کیایی

+ دموکراسی انجمنی و مدیریت شکاف‌های قومی (بخش دوم) افشین اشکور کیایی

+ دموکراسی انجمنی و مدیریت شکاف‌های قومی افشین اشکور کیایی

+ آزادی اطلاعات و حق دسترسی: بنیان دموکراسی 

+ دموکراسی الکترونيک؛ نسل سوم مشاركت مردم فائزه حیدری و معصومه كاظمی

+ ﭼﻨﺪﺟﻬﺎﻧﻲ و آزﻣﻮنﭘﺬﻳﺮي 

+ بحران های مالی در جهان پایه های دموکراسی را لرزاند/ اقتصاد، دموکراسی را به پایان خط می رساند؟  اکونومیست

+ دموکراسی موفق ترین ایده سیاسی در قرن 20 بود. چرا دچار مشکل شده و برای احیای آن چه می توان کرد؟ گزارش اکونومیست

+ آزادی در اینترنت: ارزیابی جهانی دنیل کالینگرت و سارا کوک

+ دموکراسیِ زاده شده در فضای دیجیتالی فیلیپ ن. هاوارد

+ اينترنت در اختيار هيچ كس نيست پروفسور يحيي كمالي‌پور

+ دموکراسی روی اینترنت 

+ دموكراسي‌‏‎ در‏‎ اينترنت‌‏‎  مهندس‌‏‎ ساشا‏‎ آصفي‌‏‎ فرد‏‎

+ بررسي جامعه انساني و تأثير اطلاعات بر آن دکتر محسن خلیلی -- مجتبی کفاشان

+ دموکراسی روی خطوط اینترنت  شيده لالمي

+ عصر مجـــــــــــــازی: چهارمین موج تغییر مینا کرمی

+ روياي دموكراسي ديجيتال‌ فريبا فرهاديان‌

+ آزادی اطلاع رسانی در عصر جهانی شدن  

+ دمكراسي سنتي و دمكراسي ديجيتال  ناصر اسدي

+ آزادی دسترسی به اطلاعات در ایران ؟ زهراسخی

+ مهم‌ترین ویژگی عصر ارتباطات 

+ وقتی دانش دموكرات می‌شود  فرشيد محبي

+ تارنماهای شبکه اجتماعی بر جامعه اردن تاثیر می گذارد محمد غزال در عمان

+ رای جوانان برنامه های انتخاباتی اردن را دگرگون کرده است محمد غزل از عمان

+ خود سانسوري و دموكراسي ديجيتالي  ادريس ابراهيم نژاد ــ نقده

+ دموكراسى شهرى و فضاهاى عمومى [ دموکراسی دیجیتال ]  محمد حسين فيروزي

+ روياي دموكراسي ديجيتال‌ فريبا فرهاديان‌

+ دموكراسي مستقيم عباس عمادي

+ فرهنگ، اد بيات، آزادی بيان وکرامت انسانی چيست؟؟؟ زيميرو اسکاری

+ جايگاه بنيادي آزادي بيان و اطلاعات در جامعة معرفتي: فرصت ها و محدوديت ها دكتر رويا معتمدنژاد

+ قانون آزادى اطلاعات از تله دموکراسى تا دموکراسى الکترونیکى سیامک قاجار

+ دموکراسى الکترونيکى و شهروندى جديد  لوئيس . ای . فريدلند

+ دموکراسي الکترونيک؛نسل سوم مشاركت مردم فائزه حيدري و معصومه كاظمي

+ دموكراسي گفت وگويي در عصر جهاني شدن 

+ عصر اطلاعات؛ پلیس‌هایی بدون یونیفرم شبنم کهن‌چی

+ ركن پنهان دموكراسي امير وحيديان

+ توسعه روز افزون تكنولوژي و آينده دموكراسي  آيدين كسائي

+ دنیای مجازی دموکراسی کامل ندارد علیرضا ظهوری

+ دموكراسي ديجيتال -

+ دموکراسی روی خطوط اینترنت شيده لالمي

+ راهکارهای اشاعه آزادی‌بيان  دکتر شهیندخت خوارزمی

+ دموكراسي و تكنولوژي‌ كن - هيرشكوپ

+ دموكراسي‌‏‎ در‏‎ اينترنت‌‏‎  مهندس‌‏‎ ساشا‏‎ آصفي‌‏‎ فرد‏‎

+ انقلاب ديجيتال در جشنواره فیلم فجر  هفته نامه عصر ارتباط

+ رسانه‌هاي ارتباطي و آزادي در عصر ديجيتال  پروفسور يحيي كمالي‌پور

+ دموكراسى شهرى و فضاهاى عمومى سجاد نوروزى

+ انتخاباتوترونيك! علي رضا احمدوند

+ دموكراسي‌ و فضاي‌ سايبر ريچارد كي‌. مور --مترجم: عبدالرضا زكوت‌ روشندل‌

+ فناورى هاى جديد و تبديل گوهر دموكراسى لوئيس فريدلند

+ كدام دموكراسي؟ فراسوي چپ و راست آنتوني گيدنز ترجمه : محسن ثلاثي

+ دموکراسى الکترونيکى و شهروندى جديد  لوئيس . ای . فريدلند

+ در نشست علمي آزادي اطلاعات و محدوديت‌هاي آن دكتر معتمدنژاد

+ آزادي اطلاعات و حق دسترسي؛ بنيان دموكراسي حسن نمك‌دوست تهراني

+ نقش فن‌آوري‌هاي نوين ارتباطي در مديريت دموكراتيك جامعه دكتر شمس‌السادات زاهدي

+ انضباط، شرط جهش از روي شكاف ديجيتالي گفت‌و گو با نصرا... جهانگرد

+ دمکراسی – ثمره تحولات درونی يا هديه ای از خارج؟ مسعود عالمی

+ دموكراسي و تكنولوژي‌ نويسنده: كن هيرشكوپ مترجم: رضا مريدي

+ ارتباطات الكتروني و حق آزادي‌بيان دكتر كاظم معتمد نژاد

+ شبكه‌هاي اطلاعاتي جهاني و نقض حقوق بشر با تأكيد بر حق حريم خصوصي دكتر عباس كدخدايي

+ آزادي اطلاعات و حق دسترسي؛ بنيان دموكراسي حسن نمك‌دوست تهراني

+ بومی کردن اينترنت گفت وگوي حميد ضيايي پرور با دکتر يحيي کمالي پور

+ آينده دمکراسی در ايران  محمدحسين اديب

+ آموزش و پرورش ما و شكاف ديجيتالي فريبا صحرايي

+ دموكراسي ديجيتال دكترهادي خانيكي

+ گورستان هاي اينترنتي ترجمه: عليرضا عبادتي

+ چالش‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ الكتروني‌ در برابر روزنامه‌نگاري‌ مطبوعاتي‌، راديويي‌ و تلويزيوني‌ كنوني‌ دکتر يونس شکرخواه

+ پاپاراتسي هاي جديد يا شكارچيان آبرو چارليس جونز

+ سايه روشن روزنت گزارش.....................

+ دوبي جيتكس: شهر ديجيتال علي پرند

+ اينترنت در خدمت اطلاع رساني دكتر علي صباغيان

+ زنان مهندس كتي هافنر

+ رسانه هاي متعامل در عصر جديد سينا قربانلو

+ آمادگي براي ورود به دنياي ديجيتالي همشهری

+ انقلاب ديجيتال و سينماي آينده  سخنراني سميرا مخملباف در كن 2000

+ پركردن‌ شكاف‌ ديجيتالي چالش‌ بزرگ‌ قرن ‌بيست‌ويكم‌  مترجم: سيدمحمد ستوده‌

+ روبات‌ها،مردماني از جنس ديگر ترجمه: دانيال رمضاني



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995