Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
هنر و ادبیات
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


متن زیر مقدمه کتاب مفصلی درباره کارنامه سید حسن تقی زاده درنهضت مشروطیت است که به زودی منتشر خواهد شد.

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[07 Jul 2011]   [ ]

متن زیر مقدمه کتاب مفصلی درباره کارنامه سید حسن تقی زاده درنهضت مشروطیت است که به زودی منتشر خواهد شد.   
مقدمه ای بر کشاکش مشروطه و مشروعه خواهی در تاریخ معاصر


 


مشروطگی و کارنامه روشنفکری و بنیان‌گذارانه آنان سرفصلی از تاریخ تجدد و نوآوری این سرزمین است.  حکایت تاریخ و روایت‌های چندگانه تجدد و مولفه برجسته و محرک آن- شرح کارنامه روشنفکری ایران - با غرض‌ورزی، تحریف و ضدیت شگفت‌انگیزی روبه‌رو بوده است.  امری که به‌تدریج فضایی غالب در مقابله با اندیشه‌ورزی و  عنصر روشنگری و حاملین آن روشنفکران آفریده است .


سنجش کارنامه روشنفکری ایران، زیست و بالندگی آنان بر بستر تحولات و تحرکات اجتماعی- فرهنگی و نحوه دریافت و بازپردازی بینش و برآیند کنشی آن، هم‌چنین نحوه ارزیابی و رویارویی با آنان همه بخشی مهم و شایستۀ پژوهش از تاریخ تجدد ایرانیان است.  عامل مهمی در فرهنگ سیاسی و اجتماعی ما چون نهادینه نشدن اندیشه‌ورزی و مهم‌تر از آن انتقال بی‌گسست‌اش به نسل‌های پسین در این ضدیت و مقصریابی‌ها وجود دارد که همه عوامل و مولفه‌های تأثیر گذاراش به کاستی، کژفهمی و کژروی روشنفکران و عمدتاً ایراد و نواقص شخصی‌شان فروکاسته شده است.  غالب این منتقدان عیب‌جوی، خرسند از یافته‌های خود، دست‌آوردهایی که امروز خود از مواهب معنوی و مادی آن بهره‌مند می‌شوند و حاصل بنیان‌گذاری و تلاش تحسین‌برانگیز آن پیشینیان بوده را فراموش یا کم‌رنگ نموده ونواقص و کاستی و مهم‌تراز همه بارسنگین اشتباهات نسل خود را لاپوشانی کرده و بر دوش آن دیروزیان می‌افکنند.  شخصیت‌های تاریخی و روشنفکری ما عامل معضلات امروزین ما نبوده و نیستند، بلکه خود فرآیند اندیشه و کنش پیشینیان مایند. گسست‌های خصمانه و عامدانه اندیشه‌ورزی در این راستا نه تنها یاری‌گر معرفت مطلوب و کارآمدتر نشده بلکه لیزکننده چاه سقوط و انحطاط فرهنگی جامعه ما گردیده است.  ره‌جوئی و معرفت بر علل بدفهمی و کژروی‌های پیشین، از خودنگری و مسئولیت پذیری فردی و جمعی گذر می‌کند نه از مقصریابی و حذف دگر اندیشان.


ریشه معضلات در درون ما، هم به‌عنوان فرد وهم به‌عنوان جمع نهفته است.  باید آن‌را دریافت، کاوید و به‌رغم تلخی‌ها و سختی‌هایش بیرون کشید.  جداسازی‌های خصمانه و خردستیزی که خودی را اصلح، پاک، معصوم و همواره پیرو حقیقت یگانه و «آن دیگری» را خطاکار ، شیطان و همواره کژبین و بزه‌کار می‌نماید راه به شناسایی خاستگاه معضلات دیروز و جایگاه امروزمانمی‌گشاید.


تاریخ روشن‌فکری و روایت بینان‌گذاران پیش‌گام را نباید پاره پاره، بی‌ساختار، نامنسجم و در انتزاع از بستر برخاست و بالندگی و گذار از صافی آرمان و خواسته‌های امروزین خویش به نقد و ارزیابی کشید.  بی‌شناخت مجموعه شرایط و برجسته‌تر از همه معرفت بر حافظه و هویت فرهنگی غالب و شناخت خرده فرهنگ‌های پیرامونی که گاه بر سرشت اندیشه و بافت کردار آنان موثر و یا  تحمیل شده است، تصویر درخوری نمی‌توان ترسیم کرد.  دریافت عوامل پیچیده، چندگانه، چندسویه، در پیش و پس‌رفت‌های تاریخی‌مان، فارغ از پیش انگاره‌های سیاسی- ایدئولوژیکِ خردستیز از مسیر مقصریابی و عیب‌جوئی نمی‌گذرد.  رویکردی که تاکنون نتوانسته پرتویی برنوآوری، بنیان‌گذاری، شناخت موانع و ناکارآمد‌های فرهنگی سرزمین ما افکند.


برخی از نکوهش­گران روشن‌فکری ایران بر آنند که مجموعه روشن‌فکران ایران عصر مشروطه به تفاوت میان مدرنیته و مدرنیسم آگاهی نداشته و می‌خواستند مدرنیسم را بر اساس سنت‌های جامعه محقق سازند، لذا آشنایی یا اعتنایی به بنیان‌های نظری مدرنیته نداشته‌اند.  این مطلق انگاری وهمسان‌سازی غیرتاریخی، با شواهد و اسنادی که خود این منقدان ناچار به ابراز شده‌اند، هم‌خوانی ندارد.  جمع‌بستن‌های یکسان‌بین و همسان‌خواه در این داوری‌ها مانع روشن‌گری مطلوب بر این گذشته شده است.  در واقع با ادامه همان گسست تاریخی پیشین، در فراموشی و گم‌شدنِ گاه عامدانه و در فقدان انباشت فکری و تجربی جامعه پیشین خواهیم ماند. اگر برآیند و دست‌آورد روشن‌فکران بنیان‌گذار متهم به «ندانستن و بی اعتنایی»  را صرفاً گذر از فقه سنتی به حقوق جدید و راه‌گشایی دولت- ملتساز نوین و پی افکندن ایران نو بدانیم،  باید از این منقدان مقصریاب پرسید کدام دست‌آوردی را سراغ دارند که بتواند با این تحول ارجمند تاریخ معاصر ایران هماوردی کند؟


ارزش  و اعتبار این بنیان‌گذاری زمانی برجسته‌تر می‌شود که بر پانصد سال افتو خیز پرگلاویز عوامل موثر و متأثر از یک‌دیگر در تاریخ ایران که برخی آن‌را «دوران انحطاط» خوانده‌اند، نظری منصفانه و عالمانه بیافکنیم. 


موضوع این کتاب تاملی بر روایت‌های قانونخواهی، تجددطلبی و نوآوری بنیان‌گذارانه عصر مشروطه است و تاکید کانونی آن بیشتر به کارنامه سیدحسن تقی‌زاده به عنوان یکی از منورالفکران برجسته آن زمان است. محدوده زمانی خاصی را هم مد نظر دارد.  بینش و کنش او را تنها تا سن 35 سالگی و فرجام کار مجلس دوم مشروطه پی‌گرفته‌ام.


 کتاب حاصل چند سال ممارست و اندیشیدن با آثار و زندگی سیدحسن تقی‌زاده  است.  


کارنامه تقی‌زاده در مشروطه، برای من زندگی، آرا و اقدامات مردی معنا یافت که شور و شیدایی فراوان برای بهتر زیستن داشت.  انسانی که تحول و تغییر را بر می‌کشید و از همان اوان نوجوانی خستگی‌ناپذیر در مرکز اصلی‌ترین و برجسته‌ترین رویدادهای زمانه خود ایستاد و موثر بود.  گرچه نه آن شور و شیدایی همواره رهنمای مطلوب برای سرشت اندیشه و بافت کردارش شد و نه انگیزه و باور استوار او به ضرورت‌های نوآوری و تغییر، به تمامی پیامدهای مورد خواست او انجامید.  اندیشیدن وعمل کردن در جامعه‌ای شکننده و فاقد تداوم و بی بهره از امنیت، کاری ساده و رو به تکامل نیست و نمی‌تواند باشد.  بی‌تردید تقی‌زاده حاصل و بالنده  حافظه تاریخی وشرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همین سرزمین است .  نگاه جزمی و پیش داوری‌های فردی و گروهیِ ایدئولوژیک و سیاست زده،‌ هاله‌ای از ابهام وافسانه زمان‌زده و آرمان‌خواهانه پیرامون نظر و عمل تقی‌زاده در مشروطه آفریده است.  به استثنای معدود نوشته‌هایی که در متن کتاب بهره برده‌ام، هم ستایش‌گران وهم نکوهش‌پردازان و حتی خود تقی‌زاده در خاطرات و برخی اسناد به‌جا مانده‌اش تلاش نموده‌اند این فصل برجسته زندگی و عمل او را حتی‌الاامکان کم‌رنگ، تعدیل و یا وارونه نموده و مواردی دست‌چین شده و تک‌صدایی را به‌عنوان کل تصویر او در این برهه بنمایند.


تقی زاده به دلیل حضور انکارناپذیر ونقش موثر و فعالش در چند مرحله متفاوت از سده بیستم تاریخ معاصر ایران، موافقان و مخالفان سرسختی یافته است.  بینش و کنش سیاسی و فرهنگی دوران مشروطه، رویدادهای جنگ بین‌الملل اول و نشر روزنامه کاوه و روایت تجددخواهی آن ، مشاغل و مناصب حکومتی و باورهای متفاوت او در مراحل بعدی همه موجب شد تا طیف وسیعی از قلم‌زنان تاریخ معاصر به کم‌رنگ جلوه‌دادن و یا حتی حذف او در روایت نهضت مشروطه برآیند .


جامعه‌ای که در مجموعه آرمان‌خواه است و غالباً تفاوت و تناقضی را با اصول و بنیادهای آرمان‌های خود نمی‌پذیرد وتحمل دگراندیشی را ندارد و شخصیت‌های مطلوب را یک‌دست، یگانه و با خصوصیاتی همواره ثابت می‌طلبد، از حضور چنین شخصیت‌هایی در صحنه تاریخی خود برمی‌آشوبد.  تفکر، آرا و کنش آن‌ها در عمر طولانی و پر تلاطم‌شان را مطلوب نمی‌بیند و در پی نفی و تکفیر و یا حذف ابعادی از کل تصویر برمی‌آید.  در چنین پیش انگاره‌ای، شخصیت‌های تاریخی هرگز و در هیچ برهه‌ای باور و اقدام مطلوب نداشته و یا اگر چنین نموده‌اند به قصد ریا، فریب و توطئه بوده است.  بسیاری از فراموشی‌های تاریخ ما از این قبیل‌اند.


ذهنیت غیرتاریخی بر مبنای باور به یک امر مقدس و شک‌ناپذیر که گویا آدمی بایستی در سرتاسر عمر اجتماعی- سیاسی‌اش از یک‌سری اصول مشخص و ثابت پیروی کند، زمانی که با شخصیت‌های ناکامل، زمینی و با خصوصیات متفاوت و بینش و کنش ناهمسان در مراحل و برهه‌های تاریخی رو به‌ رو می‌شود ناچار آن‌ها را محصول توطئه‌ای خارجی وغیرخودی می‌پندارد و یا فردی فاقد اصول و ارزش‌های متعارف ولذا مستوجب مجازات تکفیر و یا حذف معرفی می‌کند.


مدعی نیستم که قریب هفت دهه زندگی سیاسی پر تلاطم تقی‌زاده که بحرانی‌ترین برهه تاریخ معاصر ما هم به شمار می‌رود را می‌توان در قالب یک کتاب گنجاند، امری که نه شدنی است و نه مطلوب و خارج از توان و امکان یک نفر .


تقی‌زاده خود در مقام و مناصب دولتی دهه‌های بعد، نه تنها از بازگویی بی‌پرده و شفاف نقش موثر و همه‌جانبه‌اش در مشروطه پرهیز دارد بلکه تلاش نمود رد هرگونه بینش و کنش رادیکال و سوسیال دمکراتیک خود را تا حدممکن کم‌رنگ نماید.  سایرین نیز همان‌گونه که در بخش تاریخ نگاری و تقی‌زاده اشاره کرده‌ام در این راستا کوشیده‌اند.  این نوشته، تلاشی است مقدماتی برای شناخت این بخش کم‌رنگ شدۀ نهضت مشروطه.


بازپردازی و سنجش روایت تجدد خواهی تقی‌زاده یک ایده محوری با خود دارد و آن برون‌کشیدن و ترسیم چهره‌ای از این شخصیت موثر تاریخ معاصر ایران از ورای انبوه آثار و اسناد و روایت‌های ضد و نقیض، آن‌چنان که بیان‌گر کارنامه او در مشروطیت و هم‌چنین تأثیر بر روند تجدد‌خواهی ایران معاصر باشد.  غرض اصلی نوشته‌ی حاضر یافتن ردپای تفکر وعملکرد تقی‌زاده جوان ، رادیکال، آزادی‌خواه و لائیک با گرایش سوسیال دمکراتیک در نهضت مشروطه ایران است.


در محدوده کتاب حاضر، قصد ورود به عرصه و دوران رویدادهای بعدی زندگی سیاسی و فرهنگی تقی‌زاده نیست.  تلاش نمودم به بررسی آن‌چه تا سن 35 سالگی و حضور در نهضت مشروطه مربوط می‌شود کار را محدود نمایم.  با استثناء‌هایی  چند و پیوسته با متن و موضوع کتاب، این نوشته تقی‌زاده ملی‌گرا و ایران‌خواه کمیته ملیون هوادار آلمان در جنگ اول جهانی و مدیر روزنامه تجددخواه و پیشرو کاوه برلن، وزیر امور مالی و  امضاء کننده قرار داد نفت، سناتور و دیپلمات دوران پهلوی و یا حتی شخصیت فرهنگی موثر او در مراحل بعدی زندگی‌اش را مد نظر ندارد.  آن حکایتی است که می‌ماند برای دفترهای دیگری.


تقی‌زاده‌ای که در مشروطه حضور داشت، شخصیتی قابل تامل است که با کوشش همه‌جانبه و اعجازآور چه توسط قلم خود او در مراحل بعدی زندگی و با باورهای متفاوت و چه در تصویر مورخان و قلم به‌دستان معاصر از احمد کسروی تا فریدون آدمیت، از تاریخ نویسان سوویتیستی روسی و ایرانی تا تاریخ پردازان مکتبی دهه‌های اخیر  محو یا کم رنگ شده و یا تحریف و تخطئه گردیده است.








 

این تقی‌زاده جوان از شخصیت‌هایی است که تاریخ انصاف را در موردش رعایت نکرده است. به‌دلیل تفاوت و تناقض تفکر و اعمال مراحل بعدی زندگی‌اش با خواسته‌ها و اهداف روایت‌گران یا طرد و نفی شده و در نتیجه نقش موثر و لائیک او در مشروطیت ایران، بی رنگ یا کمرنگ ترسیم شده است.


به آرای اینان در فصل مربوطه پرداخته‌ام.  نکته قابل تامل دیگر این است که بسیاری از هواخواهان تقی‌زاده نیز در مقام توجیه عمل‌کرد و باورهای او در دوران مشروطه درترسیمی  زمان‌زده در این بدفهمی به‌نوعی سهیم بوده‌اند.  برخی او را قهرمان تجدد سده‌ی بیستم ایران دانسته‌اند؛ قهرمانی که رادیکالیسیم مرحله اول زندگی‌اش صرفا اشتباهی بوده ناشی از ناپختگی و رویه تندروانه‌ی دوره جوانی که بعدها با نقد آن به مسیر اصولی و همراه با متانت مطلوب جریان یافته است.  اینان نیز زندگی پربار و موثر تقی‌زاده عصر مشروطه را به یکی دو موضع و یا اقدام تندروانه ناشی از بی‌تجربگی و افراط تقلیل داده‌اند.  برخی نیز که مشروطه را محصول وارداتی خارج به‌ویژه دست‌پخت سیاست خارجی انگلیس می‌شناسند، بر مبنای نگرش توطئه‌بین و تک‌بعدی خود، او را همراه ودست پرورده وحتی حقوق‌بگیر دولت انگلیس خوانده‌اند.  در حالی که برجسته‌ترین و پرکارترین اینان هم‌چون ابراهیم صفایی و یا اسماعیل رائین هرگز نتوانسته‌اند سند و شاهدی معتبر برای اثبات این اتهام عرضه کنند.  دنباله‌روهای تکرارگوی این رویه به‌ویژه در دهه‌های اخیر، کارنامه واقدامات تقی‌زاده در مشروطه را از صافی رقابت روس و انگلیس به تصویر می کشند.قانون‌خواهی ترقی‌جوی، و مشروطه‌طلبی لائیک او را نمادی از مناقشات بینالمللی زمانه میپندارند و در نظر و عمل تقیزاده نشانههای پیشداوری و ذهنیت تقلیلگرای توطئهبین خود را میجویند و مییابند .


به‌رغم تفاوت در انگیزه توجیه و پیش انگاره‌های آرمان‌خواهان چپ و راست، مارکسیست و مذهبی در مجموع تقی‌زاده  شخصیتی یکدست در تمام مراحل زندگی وانمود شده است.  او فرنگی‌مآبی هوادار دول غربی به‌ویژه انگلیس و بعدها آلمان و آمریکا بوده که با عضویت در مجامع فراماسونی و به دلیل مشاغل و مسئولیت‌های سیاسی و رسمی در حکومت پهلوی غیر مردمی و مطرود معرفی شده است.  غالب اینان از منظری آرمان‌جو و غیر تاریخی به عصر مشروطه می‌نگرند واز ورود به مباحث فرهنگی و یا تلاش موثر او در نهضت مشروطه و برپایی نظام نوین در ایران و تاسیس نهادهای مدنی مدرن دوره قاجار دوری می‌ورزند و صرفاً بر اساس جایگاه سیاسی بعدی او در قدرت حاکمه، عمل‌کرد و آرای پیشین او را می‌سنجند.  توجهی که برخی قلم به‌دستان مکتبی در دهه‌های اخیر به تقی‌زاده زمان مشروطه نشان می‌دهند بیشتر از موضع ضدیت و تکفیر او در رویکرد لائیک و رادیکال وبعضا سوسیال دمکرات در مقابله‌ی جسورانه و قاطع با دخالت شریعت و روحانیون در سیاست و حکومت می‌باشد.


بسیاری از آثاری که در این باره نوشته شده بیش از آنکه شخصیت و کارنامه تقی‌زاده عصر مشروطه را به تصویر و تبیین کشد، بیان‌گر مواضع سیاسی و شخصی نویسندگان آن است [1]  


این کتاب صرفاً زندگی‌‌نامه شخصی و یا سیاسی- فرهنگی و همه جانبه‌ی تقی‌زاده نیست.  تاریخ‌نگاری سیر رویدادهای زمانه هم نمی‌تواند باشد، گرچه از هر سه تأثیر و نشان پذیرفته است.  تاکید و تکیه محوری را بر زندگی سیاسی تقی‌زاده در محدوده زمانی نهضت مشروطه گذارده‌ام.  تلاش پی‌گیر و موثر بنیان‌گذارانه او در تدوین نخستین قوانین لائیک و عرفی به‌ویژه اصول متمم قانون اساسی و هویت‌بخشی به نظام مشروطه در مقابل سنت و خودکامگی فردی او، نه فراموش شدنی است و نه محو شدنی.  این امید را با خود دارم که در فرصت مناسب‌تر مجموعه یادداشت‌هایم پیرامون روایت تجددخواهی تقی‌زاده و هم‌دوره‌های تجددخواه‌اش و تلاش او در تسهیلِ ساختن ایرانی نو با تمامی ابعاد و پیامدهای مثبت و منفی‌اش تنظیم و منتشر سازم.  به‌گمان امروزی من روشنفکران پیشرو ایران و به‌ویژه تقی‌زاده در سرآغاز سده بیستم مروج عرفی‌گری ونوگرایی در مقابل جزمیت، واپس‌گرایی و  سنت‌پرستی و هرگونه اصالت جویی توهم آمیز بودند.  آنان جهل، جزمیت، گذشته‌نگریِ ستایش‌گر و ثبات جامعه سنتی ایران را مسئول عقب‌ماندگی می‌شناختند. در راه برطرف‌کردن این موانع تا حد امکان و دانایی خود جویا، کوشا و مبتکر بودند.


کتاب در یازده بخش ابعاد کارنامه تقی‌زاده و مشروطه‌گی ایران را پی‌می‌گیرد.  برای ترسیم یک کلیت تاریخی در سیر رویدادهای مورد تأکید کتاب، تقویم وقایع نسبتاً دقیقی ضمیمه کرده‌ام.  ضمناً برای روشن‌گری مباحث، شرح حال مختصری درباره تعدادی از شخصیت‌های تاریخی مورد اشاره کتاب در ضمیمه‌های کتاب آورده‌ام تا یاری‌گر خواننده در درک بهتر آرا و ادعاهای برشمرده باشد.


برای دریافت دقیق‌تر بینش و کنش تقی‌زاده به تحولات زادگاه او- تبریز- سده نوزدهم بخشی را اختصاص داده‌ام.  این قسمت در واقع چند سال پیش‌تر در مسیر فهم آن‌چه در چند شهر مهم ایران سده نوزدهم- که در دهه آغازین سده بیستم در پیش‌برد مشروطگی ایران فعال و موثر شدند به قلم آمده بود.  غرض این بود که در پنج شهر تهران ، تبریز، اصفهان، رشت و کرمان به عنوان نمونه‌های برجسته‌ای که توانستند فرزندان تجددخواه ونوآوری را در دامن خود به‌پرورانند و بستر اندیشه‌های پیشرو و منتج به مشروطیت ایران را فراهم و تسهیل نمایند، علل و عوامل آن بررسی شود.  مورد تهران ، تبریز و کرمان را آماده کرده بودم که به  مسیر ارزیابی کارنامه تقی‌زاده در مشروطه درگیر شدم.  به‌هرحال فشرده‌ای از مورد تبریز را که به‌گمان من موثر در بالندگی و آفرینش نسلی از تجددخواهان پیش‌گام و بینان‌گذاران این سرزمین چون تقی‌زاده بود را با اصلاحات و تغییراتی مربوط به حوزه این کتاب تنظیم و به‌عنوان بخش اول این کتاب آورده‌ام.


غالب نوشته های تاریخی با ذکر مقدماتی مرثیه‌گونه به قرن نوزدهم و زمان قاجاریه می آغازند. ایران در این تصویرسازی صرفاً کشوری هرج و مرج زده، سراپا فساد، ذلت تباهی و سکون و عقب ماندگی خوانده می‌شود که در بستر این نابسامانی درونی و در برابر حضور و رقابت و مداخلات روز افزون روس وانگلیس توان، تحرک وتحول قابل ذکر مطلوبی دیده نشده است.


به‌گمان این‌دسته از کتب تاریخی، نخبگان و روشنفکران زمانه صرفاً چند نفری متوهم و حیرت‌زده و مقلد صرف فرنگی و مخالف فرهنگ و مصالح ملی، آداب و سنن و مقدسات مردم بی‌هیچ اراده و اندیشه‌ورزی و بدعتی دانسته و عامل تمام معضلات نسل‌های بعدی از جمله" بی گناهان" و متفکران امروزی معرفی گردیده‌اند.  تلاش بنیان‌گذار آنان برای فهم و ره‌جویی و کوشش در بیداری جامعه و اصلاح و ترقی امور در انبوهی از بدفهمی، عیب‌جویی و مقصریابی زمان‌زده مدفون یا کم‌رنگ شده است. بخش اول کتاب ادعایی غیر از این دارد. به‌رغم جهل واماندگی، تعصب، کژفهمی وکاستی‌ها، هم‌چنین تسلط خودکامه و بی چون و چرای اولیای قدرت سیاسی و مذهب غالب، عناصری در پی نوجویی و چاره‌اندیشی، جسورانه خطرکرده و بستر تفکر ترقی و تعالی را پیش برده‌اند.  شکست‌های ایران از روسیه در سه دهه آغازین این سده، برخی از ایرانیان را به خودنگری و مقایسه با «آن دیگری تواناتر و داناتر» برانگیخت.  عوامل متنوع و متکثری در هشیاری و عبرت آنان موثر افتاد که شایسته بازنگری و بازنگاری است.  مجموعه آرا و تجربه‌های عرضه شده ناشی از این نگرش در خود و برون، حافظه تاریخی را شکل داد و مشروطگی ایران دردهه آغازین سده بیستم را امکان‌پذیر نمود.  این بخش در پی پاسخ‌یابی به این پرسش کانونی و مهم است: چه شد که جامعه در مجموع سنتی ایران و اسیر عوامل در هم تنیده‌ی بر شمرده بالا، توانست نهضتی موثر و تاریخ‌ساز و غیر سنتی را برای برپایی ایران نو تحمل کرده، پیش برده و به ثمر رساند. 


بی‌تردید یک جامعه صرفا و سراسر ایستا، فاسد، تباه و عقب‌مانده و جاهل آن چنان که در مرثیه‌خوانی‌های تاریخی از سده نوزدهم ترسیم شده، نمی‌توانسته مشروطگی این‌چنین را به‌حاصل آورد.  تحرک و هشیاری از دارالسلطنه تبریز آغاز شد.  در تاملی بر پیامد شکست از روسیه، جامعه دچار بحران همه‌گیر از جمله سرگشتگی هویت گشت.  از یک‌سو عناصر روشن‌ضمیر دستگاه دیوان را به تامل و پرسش از علل و چاره آن انداخت، از سوی دیگر و به تدریج بستر اندیشه و آرای متفاوت در تقابل با فضای سنتی- مذهبی غالب را سبب شد.  در اوضاع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آشفته به نوجویی برآمدند.  بخش اول بانگاهی اجمالی به این تحولات و مولفه‌ها، برآمدن مکتب و آیین‌های نوین شیخی و بابی را به بحث می‌گذارد. علا وه بر این عامل خارجی هم تحرک آفرین شد.  از یک سو دولت‌های روس، انگلیس و فرانسه در پی منافع و اهداف خود به ایجاد رابطه سیاسی با حکومت ایران پرداختند و مراکز دیپلماسی خود را گستراندند.  از سوی دیگر حضور فعال و موثر هیئت‌های مذهبی مسیحی که در مدرسه‌سازی و مراکز خدمات پزشکی و تبلیغاتی تجسم یافت، نشان توجه نوین به کشور ما بود.  فرنگ‌شناسی ما ایرانیان تا مدت‌ها عملاً در شناسایی و تمایز مسیحی آنان محدود ماند و از تحولات و اندیشه‌های آن سامان کمتر خبر و توجهی موثر را نشان داد.  شناسایی تحول این ذهنیت هم‌زمان با حضور فرنگیان دیپلمات، تاجر و مبلغ دینی و بعضاً مستشرق و سیاح که عده‌ای آموزگار، پزشک و فعال امور خیریه هم در میانشان بود از گفتارهای مهم این بخش است.  رابط متقابل تبریزیان با عنصر دستگاه و عامل خارجی، زبان‌دانی برخی تبریزیان را به حاصل آورد.  همه‌ی این عوامل به گشودن دریچه‌های جدیدی به فرهنگ و دست‌آوردهای مدنیت نو آئین یاری رساند و چیستی و چگونگی آن در حوزه های موثر روسی و فرانسوی را به اختصار به بحث گذارده‌ام.  تقی‌زاده درچنین جامعه و با حافظه تاریخی برآیند مجموعه مولفه‌های بر شمرده فوق متولد شد ودر فضایی که در بالندگی و ذهنیت منورالفکران تبریزی موثر افتاد،متحول گردید.فضایی که موجب شد تقی‌زاده پرورش‌ یافته  تربیت آمرانه پدر متشرع و اهل ایمانش از همان نوجوانی مخفیانه با آرای شیخیه و بابیه آشنا شود.  زبان‌های بیگانه فرانسه و انگلیسی- بیاموزد.  به نجوم و پزشکی نوین به مثابه دو شاخه مهم در سست‌کردن باورهای سنتی علاقمند و پی‌گیر شود.  به مولفه‌های نوین  متمایل  و به واکنش عملی در سوی نوآوری ترغیب شود.  به نهضت مدرسه‌سازی بپویندد و در تلاش ایجاد مدرسه تربیت با موانع باز دارنده تحول، گلاویز شده و بیاموزد و بیاموزاند.  تدریس در مدارس نوگرا را پیشه کند.  کتاب‌فروشی و قرائت‌خانه تأسیس کند.  نشریه محرک ترقی جوئی دایر کند.  و سرانجام برای تأسیس روزنامه آزاد، مستقل و روشن‌گر برای بیداری عمومی و انگیزاندن مشروطه‌خواهی عزم سفر خارج کند.


در سفر به‌خارج، از قفقاز به استانبول به مصر و بیروت سرکشید.  در تعامل با عناصر بیدارگر و اندیشه‌ورز نوین آن سرزمین‌ها و در بهره‌وری از تجارب آن‌ها مهم‌ترین رساله آغازین خود را در بازیابی علل وضعیت خودی و راه بیرون رفت به سوی ترقی و تعالی تألیف و در نشریه‌های موثر فارسی خارج از کشور منتشر نماید.  تولد تا بازگشت تقی‌زاده از سفر خارج موضوع بخش دوم کتاب است.  بخش بعدی اختصاص به کارنامه مجلس اول به عنوان اصلی‌ترین قسمت کتاب در شناسایی بینش و کنش تقی‌زاده جوان دارد.  کوشش شجاعانه ،لائیک و اندیشیده تقی‌زاده در تدوین برخی اصول عرفی متمم قانون اساسی به عنوان نمونه‌ای رسا از تفکر و خواسته‌های پیشرو او در عصر مشروطه حکایت ناگفته‌ای در آثار مشروطه است که مفصل و بر اساس اسناد و شواهد تاریخی عرضه شده است.  سهم مهم و موثر تقی‌زاده در مجلس موسسان و بنیان‌گذار مشروطه کم‌رنگ و یا وارونه جلوه شده است لذا در گفتاری از تاریخ‌نگاری و تقی‌زاده به‌این امر و رابطه‌ی باعث این امر پرداخته‌ام .


تقی‌زاده به عنوان نماینده مردم در مجلس اول، ناچار به رعایت موازین و محدودیت‌های ناگزیر چنین موقعیتی بود.  بی تردید او نمی‌توانست حداکثر آرا و خواسته‌های خویش را در چارچوب مجلس اول عرضه کرده و پیش َبرد.  برای شناخت از کنه اندیشه، خواسته‌ها و عمل‌کردش در بیرون مجلس در بخش چهارم به شناخت و سنجش کارنامه سوسیال دمکراسی در مشروطه پرداخته‌ام.


بخش پنجم از پناهندگی تقی‌زاده آغاز و به‌داستان تبعید و تا فتح تهران می‌پردازد.


تبعیدی که از تهران به رشت، قفقاز، پاریس و لندن و استانبول گذشت.  در این زمان و فضاها، لحظه‌ای از کوشش برای احیای مشروطه و دفاع از مقاومت مجاهدین تبریز و مقابله با سلطنت غیر قانونی محمدعلی شاه دست بر نداشت.  بانگ رسای مشروطگی در خارج ازمرزها شد و در اولین فرصت به خواست مجاهدین، مخفیانه به کشور بازگشت و به مبارزان مقاومت تبریز پیوست.


بخش ششم فتح تهران تا التیماتوم روس و تعطیل مجلس دوم را در بر می‌گیرد.  با فتح تهران و بر پایی مجلس عالی، محمدعلی شاه از سلطنت خلع و پسر نوجوانش به سلطنت رسید.  به اعدام شیخ فضل‌الله نوری به عنوان یک روی‌داد شگفت در کشوری با  اکثریت مسلمان و نقش عوامل و عناصر در آن پرداخته‌ام.  تشکیل هیئت مدیره موقت، ورود تقی‌زاده به تهران،  انتخابات و تشکیل مجلس دوم، جدل دمکرات و اعتدالی، کشاکش تقی‌زاده با روحانیون و عنصر شریعت برسر جدایی دین از سیاست و حکومت به‌ویژه در حوزه قضایی سرانجام با دخالت مستقیم مجتهدین عتبات و صدور حکم فساد مسلک سیاسی او منجر به خروج او از مجلس- پس از هشت ماه نمایندگی- و کشور و آغاز تبعیدی دوباره گردید.


تأسیس نخستین حزب دمکراتیک و طرازنوین (مدرن) ایران که نطفه‌ی آغازین آن در تبریز  تحت محاصره دوران استبداد صغیر با نقش محوری تقی‌زاده و یاری موثر و بی‌دریغ چند سوسیال دمکرات ایران‌خواه ارمنی در بخش هفتم به‌قلم آمده است.  تاملاتی تئوریک در چیستی و چگونگی حزب، آسیب‌شناسی تحزب در ایران و سرانجام چگونگی پیدایش وتحقق اندیشه و تدارک سازمانی یک حزب فراگیر و دمکراتیک به عنوان ابزار مهم و موثر مشارکت در سیاست‌ورزی نوین مورد بحث است.  به‌دلیل اهمیت بنیان‌گذرانه نشریه «ایران‌نو» ارگان حزب دمکرات ایران به مثابه نخستین روزنامه طراز نوین به سبک اروپایی و با آرا و باورهای سوسیال دمکراتیک در گفتاری از این بخش شرحی آورده‌ام .


برخی صاحب‌نظران مشروطیت را گذر خشونت نامیده‌اند.  بسیاری در ترور و خشونت‌های سیاسی مشروطه پای تقی‌زاده را به جریان کشیده‌اند. نگارنده در مجموع مشروطه را نهضتی مسالمت‌آمیز در تحقق حکومت قانون و گذر از فقه سنتی به حقوق جدید و سرآغاز سیاست‌ورزی مدرن ایران نو می‌شناسد.  در بخش هشتم پس از تاملاتی برخاستگاه و ریشه‌های خشونت سیاسی، نمونه‌های خشونت در مشروطیت و به‌ویژه سه نمونه مهم- ترور اتابک، سوء قصد به محمد علی شاه و ترور سید عبدالله بهبهانی- که برخی تقی‌زاده را در آن‌ها سهیم دانسته‌اند، بررسی گردیده است.  بخش مهمی از کتاب به آرای تاریخ نگاران به‌ویژه دو ستون برجسته مشروطه‌نگاری معاصر احمد کسروی و فریدون آدمیت- اختصاص دارد. سهم و نقش موثر تقی‌زاده در پیش‌برد مشروطه‌نگاری معاصر نه تنها به نگارش در نیامده بلکه با مخالفت و ضدیت وتحریف بسیار محو یا کم‌رنگ شده است.  او به‌عنوان مهم‌ترین و برجسته‌ترین روشنفکر مشروطگی ایران و سمبل جسارت اندیشه‌ی لائیک آن در گذر جامعه‌ی سنتی به ایران نوین مورد عناد بسیار بوده است.  بی‌دلیل نیست که باورمندان از هر گروه و مرام و با خاستگاه و انگیزه‌های متفاوت در تجددستیزی و تلاش در محو عنصر  روشنفکری جسور زمانه، که توانست در شرایط دشوار روزگار بستر ساختن ایران نو را فراهم نماید- در یک هماهنگی اعلام نشده و شاید هم ناخواسته در دهه‌های چهل و پنجاه شمسی، تقی‌زاده را به عنوان عامل مخرب، وابستگی و غرب‌زدگی مورد حمله گسترده سیاسی- ایدئولوژیک و بعضاً غرض‌ورزانه  قرار دادند.  اسفا که مورخ عالِم و خردورزی چون آدمیت قریب 30 سال انرژی و دانائی خود را صرف سرک کشیدن عیب‌جویانه به عرصه‌های زندگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی شخصی تقی‌زاده نمود.  آثار مهم او از" فکر آزادی- مقدمه نهضت مشروطیت" تا "مجلس اول- بحران آزادی"، حکایتی از این ادعا است. این‌که آدمیت در دهه شصت شمسی و پس از آن‌همه سال‌ها قلم زنی در تخطئه کارنامه تقی‌زاده با نوعی احساس گناه،  ازدل نگرانی همراهی  شاید نا خواسته  خویش با تجدد ستیزان در «خصومت‌های ناموجه و بی‌دلیل» علیه تقی‌زاده می‌گوید:  «این بزرگوارنه نیست که حالا بخواهد با این کسان  دم‌ساز گردد و آب به آسیاب ایشان بریزد.» و از نشر مقاله انتقادی علیه او در چاپ دوم" مقالات تاریخی" پرهیز می‌کند، شایان تامل است.  اما به‌واقع مدت‌ها بود که این آب به آسیاب دشمنان عنصر روشنگری و روشنفکران پیش‌گام تاریخ معاصر ریخته شده بود.  کتاب و رساله‌های متعدد اینان مملو از نقل قول‌ و یافته‌های آدمیت در ضدیت و تخطئه کارنامه بنیان‌گذاران مشروطیت به‌ویژه تقی‌زاده در عرصه اجتماعی پراکنده شده بود.  به دلیل اهمیت کسروی و آدمیت در مشروطه‌نگاری و در رابطه با موضوع این کتاب به آرای این پیشگامان تاریخ‌نگاری معاصردر فصلی مجزا  پرداخته‌ام.


در بخش  دهم کتاب به آراء و اقدامات تقی‌زاده عصر مشروطه درباره «مسئله زنان» اشاره‌هایی فشرده داشته‌ام.  برغم تاریخ‌نگاری مردانه مشروطه که عمدتا در وصف جنگ‌آوری، دلاوری و مردانگی مردان بزرگ چه در قامت قهرمانان کسروی ستارخان ، باقرخان و یار محمد خان- وچه در ترسیم مردان مسئول به وظیفه روشنفکری در آثار آدمیت- چون احتشام‌السلطنه و سعدالدوله و عباس‌قلی‌خان آدمیت زنان با نام و بی‌نام بسیاری در راه بیداری و تحرک مجموعه‌ی جامعه به‌ویژه هم‌جنسان خویش در عرصه‌های مختلف حضور داشته و موثر افتادند.  گرچه آن حکایتی است مفصل که جای مطلوب و قلم‌زن تخصصی خود را می‌طلبد، اما کوششی مقدماتی نمودم تا جوانبی از این حضور هرچند به اختصار به‌عنوان بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران را طرح نمایم.


سرانجام در بخش فشرده ای رابطه و نقش عنصر فراماسون وتقی زاده در زمانه مشروطه را به بحث گذارده ام.عضویت او در لژ بیداری ابزار اتهامات بسیاری بوده است.بر مبنای اسناد اصلی این محفل بطلان افسانه پردازی های معاصر را طرح کرده ام.


امیدوارم که داده‌های کتاب بتواند پرسش‌های قابل تاملی را برانگیزد و خواننده جدی و کوشای تاریخ با مقایسه و نظر مستقل خود به پاسخ‌های فردی و شخصی خود دست یابد.  این گمان را با خود دارم که هیچ ارزیابی و قضاوتی سخن و حکم نهایی نیست.  هر روز که می‌گذرد جوانب جدید، اسناد و شواهد دقیق‌تر و یافته‌ها و حتی خوانش‌های متفاوت و نوگرایی در اختیار قرار خواهد گرفت و می‌تواند بسیاری از آن‌چه امروز پاسخ فرض می‌کنیم را دگرگون نماید.  به‌رغم تلاش چند ساله در گردآوری مواد اولیه کتاب، بی‌شک هنوز منابع و مآخذی در صندوق‌خانه‌ها و آرشیوهای خصوص و پنهان خارج از دسترس پژوهش‌گران ونگارنده مانده است.  انبوهی از اسناد و شواهد و رساله‌های خطی در صندوق خانه‌های خصوصی وجود دارد که با دست‌رسی به آن‌ها، امکان دگرگونی نگرش و معرفت تاریخی و پاسخ‌های مرسوم وجود خواهد داشت.  بنا بر این هرگونه «حکم» تاریخی که مدعی شود، تکلیف فرد، جریان و نظرگاه و «حقیقت» رویدادی را برای همیشه روشن‌کرده، در پیش‌گاه تعقل تاریخی سرافکنده خواهد شد.  بی‌تردید با پیدایش، سنجش و بازنگری هر اطلاع ومنبع قابل اتکاء و حتی خوانش متفاوت، جدید و برگیرنده نکات ومضامین وابعادی تازه از کار توسط محققین تاریخ معاصر، می‌توان موضوع و نحوه طرح و بحث را روشن‌تر و بعضاً دگرگون پیش‌برد.  نگارنده تاکید و محور روایت خود را در تبیین و تحلیل داده‌های این کتاب بر اساس مجموعه آثار و نامه‌های خود تقی‌زاده و منابع مهمی چون مذاکرات مجلس، روزنامه‌های زمانه و اسناد گزارش حاضرین رویدادها استوار ساخته است.  در سه سفری که در پروسه پروراندن موضوع کتاب به ایران داشتم، غالب مراکز اسناد و کتاب خانه‌هایی که گمان می‌رفت رد و سندی پیرامون موضوع بحث وجود داشته باشد، سرزده و اسناد و جراید را تا حد امکان و سواد فارسی خویش مورد مطالعه و ارزیابی قرار دادم، اما متاسفانه همواره آن یاری و سهولت دسترسی که در کتاب‌خانه ها و برخی آرشیوهای خارج از کشور وجود داشت، چهره ننمود و در برخی موارد به دلایل سیاسی و یا شخصی کامیاب نبودم.  این اشاره لازم بود تا تاکید کنم این کتاب هم‌چون هر اثر تحقیقی و نوشته تاریخی دیگر نمی‌تواند مدعی شود که کارنامه و زندگی تقی‌زاده و یا مشروطگی ایران را برای همیشه و کامل به رشته تحریر و تحلیل آورده و یا به بایگانی تاریخ سپرده است.  توضیح چند نکته دیگر نیز در این راستا ضروری است.


آرا و عمل‌کرد تقی‌زاده دشمنان و منقدان فراوان آفریده است.  این امر را می‌توان از همان گرمای نهضت مشروطه و از ورای اسناد، روزنامه‌ها وشب‌نامه‌های بی‌نام و نشان دریافت.  هرچه از مشروطه دورتر شدیم، ابعاد و عمق آن گسترش شگفت‌آوری یافت.  در دوره سیاست‌زده دهه بیست و غلبه تاریخ‌نگاری استالینی و رهروان وطنی‌شان، هم‌چنین دوره متاخر اقتدار باورمندان اسلام سیاسی، در بازنگری منابع و مصلحت زمانه این دشمنی‌ها فزون‌تر گردید.  کشاکش جنگ سرد- دوران جنگ دوم جهانی به بعد- و دخالت همه‌جانبه  قطب بندی سیاسی- ایدئولوژیک در  صحنه سیاست جهانی، بردامنه تخطئه  پیشینه هر آن‌کسی که هم‌راه با طرف «حقه» نبود، افزود.  آنی‌که با جریانی که خود را نجات دهنده بشریت می‌خواند، هم‌راه نبود، دشمن و حتی عامل امپریالیسم بویژه دولت انگلیس و متحدان آمریکایی‌اش معرفی شد.  تقی‌زاده نه تنها از این امر مستثنی نبود بلکه به‌عنوان بهترین نمونه چنین اتهاماتی مورد حمله همه جانبه و از همه سوی قرار گرفت.  گاه کارنامه دوران پهلوی او چنین امکان و بستری را فراهم نمود و گاه بهره‌گیری ماهرانه از ابزار و امکانات تئوری توطئه چنین زمینه‌ای را به‌دست داد.  مورخان مکتبی دهه‌های اخیر برای بازپردازی ایدئولوژیک گذشته و ساختن پرونده پر و پیمانی در میراث‌سازی- تبرئه و تخطئه‌ی «دوستان و دشمنان» با تکیه بر امکانات همه جانبه دولتی تاکید را برآرا و عمل‌کرد لائیک تقی‌زاده گذارده و او را به تاسی جلال آل‌احمد نمونه و سمبل غرب‌زدگی و تهاجم مدنیت نوین به ارزش‌های سنتی و مذهبی معرفی کرده و برای یافتن و پردازش نوین در راستای آرمان خویش به برجسته‌کردن افراد و جریان‌های مخالف او پرداختند.


تقی‌زاده بی‌تردید تحت تاثیر عمیق و متقابل اندیشه‌ها و تجربه‌های پیشین خودی و فرنگی قرار داشت، امری که در بخش اول کتاب بر برخی مولفه‌هایش تصریح کرده‌ام.  اما با استقلال و فردیت کم نظیر خود از آن‌ها توانست آمیزه‌ای ویژه خود را پرورده و عرضه نماید.  غریب بودن و مبهم ماندن کنه آرای او در رابطه با مدرنیته و مفاهیم نوآیین موجب گردید که طیف گسترده‌ای به نقد، نکوهش و حتی تکفیر او بپردازند.  سؤال قابل تاملی که یکی از انگیزه‌های نوشتن این کتاب گردید این است که به راستی چرا و چگونه است که از چپ سنتی مارکسیست تا بنیادگرایان ایمان سالار مذهبیِ تجسم یافته در قامت اسلام سیاسی معاصر، از جهان وطنان تا ناسیونالیست‌های دو آتشه، از مدعیان لائیک تا حقانی گرایان دینی همه به نوعی و با تفاوت‌هایی بر تقی‌زاده عصر مشروطه تاخته‌اند؟


چگونه است که سمبل فرنگی‌مآبی، غرب زدگی، وابستگی به بیگانه در زمان مشروطه نام و آرای اوست؟  به‌گونه‌ای که در مجلس اول از جانب مشروعه‌خواهان و مشروطه‌خواهان مسلمان و هم از جانب دربار و شاه خودکامه تحمل نشد. در مجلس دوم و در عدم حضور شاه و مشروعه‌طلبان، «مجتهدین مشروطه‌خواه» تاب حضور او را نیافتند و حکم بر فساد مسلک سیاسی او دادند؟  مهم‌تر از آن در یک دهه پیش از نهضت همه‌گیر اصالت خواهانه و اسلامی سال‌های 57- 56 به‌عنوان نشان و حضور بیماری جامعه ایران در کتاب جلال آل‌احمد و آثار علی شریعتی روی می‌نماید؟  قابل تامل‌تر این‌که چگونه بود که هم‌زمان در دهه چهل و پنجاه روشنفکر و  مورخ غیرمذهبی نامدار ایران- فریدون آدمیت- در شرح و روایت خود از مشروطه و طرح و تبیین پیش زمینه‌های آن تیغ برنده نقد و نکوهش خود را متوجه شخص تقی‌زاده و کارنامه‌ی او در مشروطه می‌کند؟  چگونه است تقی‌زاده به‌مثابه گرهی در ارزیابی جریان‌های پیرو مارکسیسم روسی بعد از دهه بیست شمسی، در آثار متعدد جلوه‌گر می‌شود و بی‌هیچ سند و ماخذی نوکر وابسته به امپریالیسم خوانده می‌شود؟  چرا در تمامی بازآفرینی‌‌های مکتبی از مشروطه پس از انقلاب‌ 1357 تقی زاده حضوری منفی و پلید می‌یابد؟  گرچه پاسخ را هرگونه که عرضه کنیم، سند و شاهدی برای پرونده مثبت و نشان‌گیری از شخصیت ارزنده تقی‌زاده نمی‌تواند باشد، اما قابل تامل است، چگونه شد که جامعه چنین هم‌خوان وهمراه در کلام و ارزیابی بر سمبل  جسارت لائیک مشروطه می‌تازد؟  سوالی که قریب یک دهه ذهنم را درگیر خود نموداین است: چرا هیچ‌کدام از این جریان‌ها وگروه‌های با خاستگاه و انگیزه‌های متفاوت، هیچ‌گونه هم‌سوئی با بینش و کنش تقی‌زاده عصر مشروطه نمی‌یابند؟


با شناخت آن چه در مشروطه روی داد، می‌توان پاسخ‌های درخوری یافت. زمانی که جامعه‌ای در یک هم‌آهنگی و هم‌سانی کم نظیر- گرچه در لوای عبارات و واژه‌ها و انگیزه‌های متفاوت- بیماری جامعه ایران را غرب‌زدگی یا وابستگی به غرب تشخیص می‌دهد، سمبل و نمونه بیماری را کسانی از تبار تقی‌زاده می شناسد، به چه گونه ارزیابی و سرانجام چاره و ره‌جوئی می‌توانست برسد؟  کما این‌که رسیدیم و در یک اصالت‌خواهی و بازگشت به خویشتن همه‌گیر، به هم‌خوانی و هم‌سانی کم‌نظیر در تاریخ بشریت همت گماشتیم و خود و دنیا را شگفت‌زده نمودیم.


به‌رغم تفاوت در خاستگاه، انگیزه و نحوه عرضه آرای همه این نکوهش‌گران به نظر می‌رسد در یک امر مشخص و موثر در تحرک اجتماعی مشترک بوده‌اند.  اشتراکی که شاید بتوان آن را روحی دانست.  اشتراک روحی که جامعه ما در قلم، زبان و عمل اجتماعی- سیاسی خود تحت نام مقابله و مبارزه با دشمن مهیب و هیولاگونه‌ای- کلی‌بین و غیر خودی- به نام غرب نیاز داشت.  نیازی که بتواند مسئولیت‌پذیری و در خودنگری دردآور و طاقت‌فرسا را از ما دور کرده و  مسبب همه معضلات را به عامل خارجی متوجه کند.  این‌که این هیولای ترسناک و مهاجم- شیطان و کافر و دشمن- چیست و چه خصوصیاتی دارد، کمتر مورد تامل و بررسی بود. اما همگی بر غیر خودی، بیگانه و دشمن بودن و ضرورت ضدیت و مبارزه با آن به هر وسیله، روش و هزینه در پیامد و عوارض متفق‌القول بوده‌اند.  غرب در این ذهنیت به معنای یک جامعه واحد و یک‌دست تعریف وتعیین شده که در واقع جانشین موجود حیرت‌آور و شگفت‌آفرین فرنگ مسیحی در باور ایرانیان سده‌های پیشین گردید. همان‌گونه که اولین دغدغه ما بیماری سفلیس فرنگی و حفظ و طهارت خود در قبال آن بود.  آن‌چنان که در گفتاری در بخش اول کتاب آورده‌ام- مفهومی جدید با همان بار معنایی و روش مقابله-در حفظ و بازگشت به خویش- دریافت شد.


درآن ذهنیت خویش فرو رفتیم و مبانی مدنیت نوین نوپای فرنگی پس از رنسانس را نشناختیم و در نیافتیم چرا و چگونه در عرصه دیپلماسی و نظام نوین و اندیشه‌های موسس‌اش، ملعبه و بازیچه‌ای شدیم و با ردیه‌نویسی بر «باورهای مسیحی» آن «بیگانگان کافر مسلک و فاسد» و برکشیدن حقانیت مقدر خود دل‌خوش کردیم.  این‌بار هم به‌جای ارزیابی آن مدنیت در اجزا متفاوت و هم‌خوانش، با کلی‌گری خود را از شناخت دست‌آوردهای مطلوب انسانی در سرزمین‌های دیگر محروم کردیم و هرکس هم در این راستا سخن گفت، نوشت و کوشید را تکفیر و محکوم  کردیم، تا شاید آرامش و توازن سنتی امان از هم نپاشد.  در اولین فرنگ‌شناسی‌مان آن را صرفاً مسیحیت باطل و جاهل خواندیم، لذا ضرورتی به شناسایی مدنیت و دست‌آوردهای غیر مذهبی‌شان احساس نکردیم.  این‌بار هم با عمده‌کردن رویه‌ی استعماری مدنیت نوین به ناله و زاری و مظلوم‌نمایی دست یازیدیم.  ندانستیم - شاید راحت‌تر بودیم ندانیم- که رویه استعماری این مدنیت زمانی بٌرنده‌تر و موثر بوده که ما از معرفت، امکان و توان لازم در خودنگری و اصلاح و ترقی و تطبیق خود با عصر جدید برخوردار نباشیم.  فرنگ وغرب را به مثابه یک واحد یک‌دست سمبل فساد و تباهی اخلاقی شمردیم و این‌بار هم خود را از معرفت لازم کنش اجتماعی سالم و کارآمد محروم نمودیم.


بی‌آن‌که بخواهم مداخلات و تجاوز استعماری دولت‌های غربی در عرصه‌ی جهانی را نادیده انگارم و یا عوارض بعضاً مخرب وابستگی دو سده اخیر در ارکان‌ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه‌مان را توجیه و تطهیر نمایم، باید تاکید کنم، انگیزه اصلی مقابله گروه و جریان‌های سیاسی و اجتماعی با حکومت پهلوی، بیش از هرچیز غربی‌شدن جامعه بود.  غربی شدنی که بر نظام ارزشی متعارف تاثیر گذارده و بنیان‌های سنتی و دینی پیشین را سست نموده بود.  غرب و غرب‌زده مفاهیم منفی و ناسزاگونه‌ای در آستانه انقلاب 57 بود و عناصر و جریان‌های غیرمذهبی و فعال آن‌زمان هم تلاشی بسیار داشتند تا خود را مبرا از هر گونه شائبه به این جلوه‌ی اهریمنی، هم‌سان و همراه فضای عمومی عرضه کنند.  اهمیت و اساس قابل تحسین تلاش روشنفکرانی چون تقی‌زاده در دوران مشروطه- به‌رغم تمامی کاستی‌ها و خطاها- در این نکته مهم و سرنوشت‌ساز نهفته است که او به درستی دریافته بود تسلط موازین سنتی و شرعی حقوقی بر سرنوشت جامعه در عصر نوین جهانی، بایستی به نظام حقوقی جدید عرفی تبدیل یافته و در مسیری رود که امر مقدس پرسش‌ناپذیر جای خود را به قوانین قابل تغییر و اصلاح متکی بر اختیار و اراده شهروندان جامعه و مطابق با الزامات زمانه دهد.  امری که به گمان من در تاریخ‌نگاری معاصر پیرامون مشروطه، مجلس اول و نقش تقی‌زاده از آن غفلت شده و عمدتاً سیاست‌زده و به پیروی از بدفهمی‌های ایدئولوژیک به ارزیابی آسان‌جو و تقلیل‌گرای غیر تاریخی دست زده‌اند.  غالب این تاریخ‌پردازی‌ها از منظری آرمان‌خواه و امروزین، بی‌شناخت لازم و کافی از جامعه‌ی دیروز و ضرورت‌های زمانه به صدور حکم پرداخته‌اند.  این آثار بیش از آن‌که به مشروطه و مسایل آن مربوط باشد، بیان‌گر خواسته، آرمان و آمال نویسندگانش است.  رویکردی زمان‌زده و نا هم‌زمان که نه تنها این گره‌گاه مهم تاریخ معاصر ایران در ورود به عرصه جهان نوین را نمی‌شناسد، بلکه با کژاندیشی و اصالت‌جویی بر پیچیده‌گی‌های نظری و عملی نسل حاضر افزوده است.



 


پانویسهای مقدمه


1 - سهم برجسته و ارزشمند ایرج افشار در انتشار و ارائه‌ی شواهد بینش و کنش تقی‌زاده در مشروطه هم‌چون بسیاری از نمونه‌های مشابه تاریخ معاصر ایران یک مورد استثنایی است و در قالب سخن نمی‌گنجد.  این کتاب در بند بند فصول خود، وام‌دار این تاریخ‌دان، پژوهش‌گر و دانش‌پژوه خستگی ناپذیر است.  


2 - سابقه نقد و نکوهش چپ سنتی ایران به کارنامه تقی‌زاده تا آن‌جا که من یافتم اگر از مقابله برخی جریان‌های سوسیال دمکرات درعصر مشروطه بگذریم بازمی‌گردد به «فرقه جمهوری انقلابی ایران» که توسط علوی و ارانی در زمان رضاشاه تأسیس شد.  نشریه «بیرق انقلاب» ناشر افکار آن تشکل به نکوهش تقی‌زاده در عصر پهلوی در کنار محمد مصدق به‌عنوان منورالفکرانی که با شرکت در نظام حکومتی شریک جنایات رضا شاه شده‌اند، پرداخت .(بیرق انقلاب، شماره ،2 سال اول چاپ اروپا ژوئیه 1928)


نشریه با اشاره به عدم انتخاب منورالفکرانی چون تقی‌زاده و مصدق در مجلس هفتم می‌نویسد:  « تقی‌زاده امروز به مکافات اعمال خود رسیده و چهارسال سیاست طرفداری از رضاخان او را رسوای خاص و عام نموده است.  حسن تقی‌زاده که در زمان انقلاب ایران [قائد؟] وعلم‌دار مبارزه بر ضد استبداد محمدعلی میرزا بود، امروزه در مقابل رب‌النوع استبداد و رضاخان مانند غلام حلقه‌به‌گوش سر تعظیم فرود آورده.»


(خسرو شاکری، «تقی ارانی در آینه تاریخ»، تهران:  نشر اختران، 1387 ص 304)


3 - مجله ارزشمند و پژوهشی «ایران‌نامه» دو شماره از سال 21 خود را در حجمی بیش از 200 صفحه به مقاله‌هایی پیرامون تقی‌زاده اختصاص داده است. از این انبوه مطالب قابل تامل و مفید کمتر از 5 صفحه به تقی زاده تا 35 سالگی پرداخته و تنها می‌شود دریک جمله‌ی کلی از زبان همایون کاتوزیان تاریخ‌دان و پژوهش‌گر پرکار معاصر بخوانیم:


« تقی‌زاده جوان و انقلابی برجسته‌ترین و مهم‌ترین روشنفکر مجلس اول و سخنگوی حزب دمکرات در آن مجلس بود.»


(ایران‌نامه سال 21 شماره‌های اول و دوم بهار و تابستان 1382 ص 304)


اگر بخواهیم کارنامه‌ی تقی‌زاده جوان و مترقی مشروطه را فهرست‌وار هم نام ببریم، بیش از این 5 صفحه  می‌طلبد.  خواننده پی‌گیر و جدیِ علاقمندی که درپی آنست دریابد«برجسته‌ترین و مهم‌ترین روشنفکر مجلس اول» چه بینش و کنشی داشته که لایق چنین صفاتی گردیده، کمتر می‌یابد.  در همین مقاله‌ی مفصل حتی سیاهه‌ی آراء و عمل تقی‌زاده عصر مشروطه نیز ثبت نشده است.  اگر به‌واقع او را مهم‌ترین روشنفکر مشروطه می‌شناسیم، اهمیت بررسی افکار و اقدامات او در این نهضت سرنوشت‌ساز تاریخ معاصر دوچندان می‌گردد، در حالی‌که تاکید مطالب بر دوره‌های بعدیِ کارنامه‌ی اوست.


4 - از تأثیر تقی‌زاده در مشروطه همین بس که مورخ پیشکسوت و ارجمندی چون فریدون آدمیت به‌رغم ضدیت وعصبیت خصمانه‌اش به تقی‌زاده، یکی از مولفه‌های اصلی تحقیقاتی خود در بررسی مشروطه را برخورد و بررسی نظر وعمل‌کرد تقی زاده قرار داده است. به‌رغم ادعاهای مکرر آدمیت در بی‌اهمیت بودن تقی‌زاده در مشروطه، هر جا فرصتی می‌یابد به جا یا بی‌ربط به افکار و اقداماتش می‌تازد.  در گفتاری مفصل در همین کتاب به این موارد اشاره کرده‌ام.


 


مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع:


بنیاد آینده‌نگری ایران



شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۹ آوریل ۲۰۱۷

تاریخ از دیدگاه نو

+ سال آینده برای صلح جهانی کوشش کنیم 

+ مردی که گناهش پرخاش به خرافات بود محمد امینی

+ در راه راست گرداندن چند ناراستی (بخش یکم)* محمد امینی

+ تاریخ‌دانان فقط گذشته را «متنی» می‌کنند معصومه آقاجانپور

+ شورش علیه تاریخ سنتی  محمدجواد عبدالهی

+ جستاری پیرامون تاریخچه‌ی جمهوری خواهی در ایران  محمد امینی

+ کرمان سکاندار تاریخ تمدن و فرهنگ جهان  ناصر شجاعی

+ ملت بزرگتر، بهتر نیست  پال کندی

+ ایران « تاریخ » است ! م.سحر

+ هویت ایرانی حمید

+ تنگناها و چالش های مدرینته و دمکراسی در ایران 

+ سکوت دولت و ملت در ترور کسروی محمد امینی

+ کسروی، شریعت و رفرماسیون دینی  محمد امینی

+ ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ پل کندی

+ تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است. رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) همنشین بهار

+ متن زیر مقدمه کتاب مفصلی درباره کارنامه سید حسن تقی زاده درنهضت مشروطیت است که به زودی منتشر خواهد شد.  

+ بیائید ایران را تجزیه کنیم !؟ عرفان قانعی فرد

+ وبگاه فرهنگنامه عکس ایران آغاز به کار کرد 

+ گامی نا روا در راه باز گشت به گذشته دکتر جلیل دوستخواه

+ سفر از ممالک محروسه به فدرالیسم قومی - بخش نخست  محمد امینی

+ تجارت در امپراتوری ساسانی ریچارد نلسون فرای

+ 10 اندیشه‌ای که مسیر تاریخ را عوض‌ کرده‌اند  

+ روزنامه خاطرات عین السلطنه سالور-۱  برگی از تاریخ

+ آینده سازان ایران در یکسد و بیست سال پیش 

+ تنها بازمانده «تایتانیک» آخرین یادگاری هایش را حراج کرد 

+ مفهوم مشروطه و میهن از نگاه کسروی 

+ نگاهی به اهداف اساسی تجدد خواهی در ایران در دو قرن گذشته حسن مکارمی

+ سفری از برهوت پریشانی به ماندآب اندیشه  محمد امینی

+ گزارشي از همايش علمی- فرهنگی دریای مازندران حقوق تاریخی ایران در دریای مازندران را دريابيم -

+ مورگان شوستر و اختناق ايران  عبداله كوثري

+ فرهنگ سياسي ايران دكتر محمود سريع القلم

+ ستارخان ، قهرمان قهرمانان دکتر پرویز داورپناه

+ به جاي لعنت به تاريکي، شمعي بر افروز همنشين بهار

+ گیرم «سی‌بویه» بود فاضل از کوشش او‌ ، تو را چه حاصل؟ همنشین بهار

+ درس هایی از تاریخ سیّد محمّد صدرالغروی

+ نواندیشی دینی یا سکولاریسم 



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995