Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
هنر و ادبیات
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


هستی ما و جهان کوانتمی!

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[26 Jun 2014]   [ شیرزاد کلهری]

 


آنچه اینجا می آید امیدوارم که شما را و خود مرا به وحشت نیندازد. تنها فکر کنید که همیشه اینجوری بودید و اینطوری هم ادامه خواهید داد. یادم می آید وقتی کتاب اصول دکارت را حدود سی سال پیش خواندم جمله ای مرا آنقدر بفکر واداشت که هنوز هم وقتی یادم می افتد چند روزی میروم به افکار عجیب و غریب آنهم در چاله چوله های خیال و فیزیک. فعلا حرف دکارت را می گذارم به بعد.


برخی از فیزیکدانها معتقدند که فضا نیز کوانتیزه است. بطور ساده بگویم که بهم چسبیده نیست. این جهان مجزا از هم باعث می شود که ذره های بنیادی در حرکت خود از جائی به جای دیگر پرش هائی را انجام دهند. منظور از پرشها گاهی ممکن است میلیارها میلیارد باشند. چرا که اجازه ی قرار گرفتن در نقاط ممنوعه را ندارند. مثلا الکترون نمی تواند در سفر خود از یک مدار به مداری دیگر، بین دومدار قرار گیرد. بنابراین بایستی از مداری به مدار دیگربپرد. یا شاید در مدار اول از بین برود و در مدار دوم دوباره پدیدار شود.


این تنها چیز عجیبی نیست. فیزیکدانها به عجایب دیگری هم برخورده اند که نمی توان آنها را در مدرسه گفت یا بیان کرد. بلکه بایستی مدارجی را طی کرد تا نترسید و گمراه نشد. مثلا وزن اصلی یک اتم در هسته ی آن قرار دارد. ما هم میدانیم که هسته ی اتم از پروتن و نوترون و چندین ذرات ریز دیگر مزونها و گلئونها و ... ساخته شده است. اما میدانید که آن وزنی که محاسبه میشود و ذراتی که در هسته هستند با هم در تباینی شدید قرار دارند. ما فکر میکردیم که تقریبا تمامی وزن هسته را همان پروتونها و نوترونها تشکیل میدهند. در صورتیکه اشتباه بود. یک سری ذرات مجازی دائما در مرکز اتمها بوجود می آیند و ناپدید میشوند. و ما نمیدانیم چرا و چگونه! آیا باعث آنها انرژی سیاه و یا جرم سیاه است؟ آیا شگرد دیگری در طبیعت است که ما از درکش عاجزیم. هر چی هست این هنر فیزیکدانهاست که با افکار و دستان ماهرشان این عجایب را کشف می کنند و بر طبیعت ظفر می یابند. من مانند لاورنس کراس معتقد نیستم که فیزیک دانها دروغ گفتند بلکه معتقدم که فیزیکدانها بخشی از حقیقت را پیش از این میدانستند و بخش دیگر را دارند کشف میکنند.


اکنون ما بحث خودمان را ادامه دهیم. ما در حرکاتمان انرژی مصرف میکنیم و این انرژی در حقیقت جهش فوتونها از اتمی یا مولکولی به اتم یا مولکول دیگراست. در فاصله ی این جهش ما خالی از انرژی هستیم و یا آن بخش از بدن ما خالی از انرژی است. ولی چون هر چیزی یک مدت زمان زندگی دارد بدانجهت تا رسیدن آن انرژی بدن ما زنده می ماند. ولی این مدت زمان حیات بسیار بیشتر از مدت زمانی است که فوتون یا همان انرژی به بدن ما برسد. ولی در این مدت زمان بدن ما با سرعتی نزدیک به سرعت نور می میرد و زنده میشود. بدانجهت در فاصله ای که این انرژی به بدن وارد می شود بدن یا مرده است و یا زنده. پس هیچ فرقی نمیکند که ما در آن لحظه زنده باشیم یا مرده چرا که فاصله ی زمانی آنقدر کوتاه است که به حساب مردن نمی آید.


اگر توضیح سخت است یک توضیح ساده تر بدهم! فرض کنید آن فاصله ی زمانی که ذرات مجازی از هسته خارج شده اند ما مرده ایم یا شاید آنموقع ما زنده ایم. ما نمیدانیم! ولی ما فیزیکدانها بسیار زرنگیم عاقبت خواهیم دانست که چی به چی است. اما حالا میگوئیم که در آن فاصله ی زمانی مرده ایم و در فاصله ی زمانی بعد زنده می شویم. یعنی ما دائما در حال مردن و زنده شدن هستیم پس مردن را سخت نگیریم.


دکارت هم همین را بنوعی دیگر می گفت. که ما دائما می میریم و زنده می شویم ولی برای این زنده ماندن چون وی از کوانتم خبری نداشت و چون ذرات مجازی را نمی شناخت. بلافاصله خدا را بجای ذرات گذاشت که زنده مان کند. هر چند باید گفت که دکارت بیچاره هیچ چیزی از کوانتم و جهان اعجاب انگیز ذرات مجازی نمیدانست و اصلا اسمی از پروتن و نوترون و فوتون هم نشنیده بود. درست مانند هراکلیون که از اتم حرف زد بدون اینکه از ساختمان اتم چیزی دانسته باشد.


دومین دلیل این زنده شدن و مردن وجود فضای منفصل است. در این فضا راه رفتن مثل قطع و وصل شدن است یا مردن و زنده شدن است. درست مانند فیلم سینمائی که با عبور یکی یکی این فیلمها با سرعت 24 فیلم در ثانیه از جلو چشم ما، چشم ما آن عبور یک به یک را تشخیص نمی دهد. بدانجهت ما حرکات را عادی می بینیم. حال اگر این سرعت را میلیونها برابر بیشتر کنیم. دیگر نه تنها چشم ما بلکه دستگاههای اندازه گیری ما نیز عاجز از مشاهده ی آن خواهند بود. اگر ما بیآئیم اینرا ساده تر بیان کنیم بایستی به فرض طول ها را بزرگ کنیم. مثلا بگوئیم: هنگامی که شما از خانه ی خودتان به خانه ی همسایه تان می روید. ابتدا در اتاق خودتان هستید ولی بیکباره دم در اتاق و سپس وسط حیاط خانه و بعد دم در کوچه و سپس وسط خیابان و بعد دم در خانه ی همسایه. در فاصله ی بین این نقاط ما مرده ای بیش نیستیم. در تصویر زیر عکس یکنفر را موقع پرش در حین شادی می بینید و عکس یکنفر را در حین باله!


 




حرکات ما هم شبیه این حرکات است ولی فرض کنید که اگر این عکسها چندین میلیون بوده و حرکات بسیار بهم نزدیکتر باشند در آن صورت درک ما از این پرش درکی متصل خواهد بود و ما جدائی این حرکات را از همدیگر درک نخواهیم کرد. حال اگر اینچنین باشد فرض کنید ما درست مانند تصویر همین پسری که می پرد، در جهان کوانتمی پریده باشیم. فکر می کنید که در فاصله ی بین دو تصویر چه اتفاقی می افتد. برخی معتقدند که آدمی در آنجا اصلا وجود خارجی ندارد. یعنی یک نیستی کامل. یعنی بدتر از مرگ، یک نیستی! سپس بوجود می آید و سپس از بین می رود و باز بوجود می آید. ولی برخی معتعدند تنها نمی تواند آنجا بایستد و گذری سریع می کند. ولی سرعت این گذر که نمی تواند فراتر از نور صورت گیرد. اما در حرکتی با سرعت نور هم ما می میریم. یعنی هم می میریم و هم نابود میشویم. ولی چنانکه میدانیم باز زنده می مانیم. این بنظر یک معما می آید.


در این باره جولیان باربر Julian Barbour نظری دارد که با نظر پارمنیدوس فیلسوف یونانی که معتقد بود زمان وجود ندارد بیشتر جور در میآید. وی جهان را مجموعه ای از عکسهای فوری تصور میکند. وی با حذف زمان از معادله ی مشهور کوانتم مکانیک یعنی معادله ی شرودینگر به رابطه ی دیگر ریاضی میرسد. که با نسبیت همخوانی دارد. و نتیجه میگیرد که این عکسهای فوری نسبیت را با کوانتم مکانیک آشتی میدهند و هم اینکه این تصاویر را مغز ما پهلوی هم قرار می دهد. یادمان باشد که زمان دائما صفر میشود. در زمان صفر هیچ موجودی زنده نیست و اگر هم فیلسوفانه فکر کنیم که همه چیز هست در اینصورت بایستی فکر کنیم که در حرکت نیست. پس تمامی زنده ها مرده اند. پس در حقیقت هیچ چیز حرکت نمی کند. بلکه حرکت زائیده ی فن قرار دادن عکسهائی است که مغز ما پهلوی هم قرار می دهد. پس جهان ما جهان آماری است و هیچ چیز تغییر نمیکند. آیا ما به این تفکر وفادار خواهیم ماند؟ من آنرا به مقاله ی بعدی واگذار می کنم.


 


shirzad@kalhori.com


www.kalhori.com


 


مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع:


بنیاد آینده‌نگری ایران



جمعه ۴ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۴ مارس ۲۰۱۷

شیرزاد کلهری

+ هستی ما و جهان کوانتمی!  شیرزاد کلهری



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995