Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
هنر و ادبیات
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


تفکرﺳﻴـﺴﺘـﻢﻫﺎ- ﺯﺑﺎﻧﻰ ﻛﻞ ﻧﮕﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺭﻙ ﺁﺷﻔﺘﮕﻰ ﻭ ﭘﻴﭽﻴﺪگی

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[24 Apr 2011]   [ جمشيد قراجه داغى]

ﺗﻔﻜـﺮﺳﻴـﺴﺘـﻢﻫﺎ


ﺯﺑﺎﻧﻰ ﻛﻞ ﻧﮕﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺭﻙ ﺁﺷﻔﺘﮕﻰ ﻭ ﭘﻴﭽﻴﺪگی


((جمشیـد قراجه داغـی


 


راستی ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺳﺖ؟  ﻓﻜﺮ نمیکنم ﻛﺴﻰ ﺑﺪﺭﺳﺘﻰ ﺑﺪﺍﻧﺪ. ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ می ﺒﺮﻧﺪ، ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ می ﺒﺎﺯﻧﺪ، ﻫﺮ ﺩﻭ، ﺑﻪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ زیاد به دلایلی نادرست. دراین آشفته بازار، وقایع بی حساب ((Random احساس ناخوشایند وناامنی را هرآن درما زنده تر میسازد. ﺑﻄﻮﺭﻳﻜﻪ ﻣﻮﻓﻖ‌ﻫا هم ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥﭼﻨﺪﺍﻧﻰ ﺑﺨﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻰ ﺍﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎ ﻭﺍﺩﻋﺎ ﻫﺎﻯﺧﺴﺘﻪ، ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻏﺎﻟﺐ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻫﺰﺍﺭﺑﺎﺭۀ ﺑﻰ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﺎﺳﺖ ((Non-solutions. به دلایلــی ﻣﺎ ﺩﻧﻴـﺎ ﺭﺍ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﭘﻴﭽﻴـﺪﻩ ‌ﺗـﺮ ﻭ ﺁﺷـﻔﺘـﻪ ‌ﺗﺮ می ﺒﻴﻨﻴﻢ ﺯﻳﺮﺍ ﻛﻪ ﺍﺯﻣﻔـﺎﻫـﻴــﻢﻧﺎﻣﻨـﺎﺳﺒــﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺗـﻮﺻﻴـﻒ و تـوجیــه آن استفـاده میکنیــم. وقتیکــه چراهای ((Why Questions یک پدیده را دریافتیم، دیگر آنرا ﭘﻴﭽﻴـﺪﻩ یا ﻭ ﺁﺷـﻔﺘـﻪ نخواهیم یافت. ﺑنظﺮ ﻣﻰ ﺭﺳﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺭﻙ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎﻯ ﺟﺪﻳﺪ، ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﺁﻣﻮختن ﺯﺑﺎﻥ ﺟﺪﻳﺪﻯ باشیم.


 


درﺧــﻼﻝ ﭘﻨﺠــﺎﻩ ﺳـــﺎﻝ ﺍﺧﻴﺮ ﻣﺎ با ﺩﮔﺮﮔﻮﻧــﻰ ﺩﺭﺟﻬــﺎﻥ‌ﺑﻴﻨــﻰ ﺧـﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﻭﺑﻌـﺪﺍﺳﺎﺳـﻲ ﺯﻧﺪﮔـﻰ ﻣﻮﺍﺟـﻪ ﺑــﻮده ایم. ﻣــﺪﻝ ﺫﻫـﻨــﻰ ﻣـــﺎ ﻧـﻪ ﺗﻨـﻬـﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨـﻪﺩﺭﻙ ﻣﺎﻫﻴـﺖ ﭘﺪﻳﺪﻩ‌ﻫﺎﻯ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋـﻰ، ﺍﺯ ﻧﻈـﺮﮔـﺎﻩ ﻳک "ﻧـﻈﻢ ﻣﻜﺎﻧﻴـﻜـﻰ" ﺑﻪ ﻳﻚ ﺩﻳﺪﮔﺎه ﺍﺟﺘﻤﺎﻋـﻰ- فرهنگـی ((Sociocultural تحول یافته است، بلکه ﻳک ﺗﻐﻴﻴﺮ ﺑﻨﻴﺎﻧﻰ ﺗﺮﻯ ﺩﺭ ﺷﻴﻮﻩ دانستن، ما را از تفکرتحلیلی ( (Analysisیا علم رویاروئی با مجموعه ای ازمتغیـرهای مستقـل ((Independent Variables، به تفکـرسیـستمها ((Systems Thinking یا عـلم وهنردست وپنجه نرم کردن با مجموعه ای ازمتغیـرهای همبسته ((Interdependent Variables، کشانده است.


درحالی که تفکر تحلیلی نزدیک به ٤۰۰سال دست نخورده باقی ماند است، تفکر سیستم ها سه نسل تغییر را پشت سرنهاده است. این سیر تحولی پاسخی است به چالش های سه گانه نظامهای پیچیده اجتماعی – فرهنگی. متدولوژی سیستم ها نه تنها میبایست با تأثیر متقابل متغیرهای همبسته بهم روبرو شود بلکه میبایست با پیچیدگی ناشی از رفتار نظامهای خود سامان ((Self-organizing نیز درگیر شود و درضمن قادر به توصیف رفتار آزاده  نظامهای خود مختار ((Purposeful نیز باشد.


 متأسفانه، برخلاف باور رایج، روش چند رشته ای ((Multi-discipline که غالبا" بعنوان روش سیستم ها مورد استفاده قرار میگیرد دراین زمینه چندان کارساز نمیباشد. درحقیقت، توانائی ترکیب یاقته های جداگانه دریک کل منسجم، بسیار کلیدی تر از توانائی تولید اطلاعات از منظرهای متفاوت است. بدون دراختیارداشتن یک متدولوژی ترکیب که بنحوی قابل اجراء تعریف شده باشد، شناخت پدیده ها بوسیله روش چند رشته ای تجربه ای خواهد همچون رفتار کورانی که تلاش میکردند یک فیل را با تماس با قسمتهای مختلف آن توصیف کنند. این لطیفه علیرغم خود بزرگ بینی گوینده داستان گویای نکته ظریفیست که یکی از اصول بنیادی دیدگاه سیستمهاست.


بنظر میرسد که قبل از آنکه بتوانیم نظمی را از درون آشفتگی استخراج کنیم، نیازمند داشتن پیشفرضی از نظم مورد نظر میباشیم.


مولانا در روایتی مشابه، ظرافت نکته فوق را از دیدگاه دیگری آشکار میسازد. وی در حکایت خود بجای کوران از تاریکی استفاده میکند. دراین داستان نیز تلاش برای دیدن کل بی نتیجه میماند تا چراغی از راه میرسد. چراغ (نور) برای مولانا معرف آن بینائی خاص، یا روش شناختی است که همگان را قادر به دیدن کل میسازد.


البته چراغی که مولانا با دیدگاه عرفانی خود برای دیدن کل پیشنهاد میکند، همساز شدن با ذرات جهان است. یا همانطور که عطّار میگوید:


تا تو را این سرّ غیبی فاش شد                            با تو ذرّاتِ جهان همساز شد


معنی عملی همسازی با ذرّات جهان برای من که عمری در جستجوی این سرّ غیبی بوده ام، جزاین نبوده است که مدل های ذهنی و پیشفرضهای پنهانی خود را درباره ماهیت پدیده ها، برای خود، آشکار سازم و سپس با چالش گرفتن مفروضات خام اولیه، چشم اندازی واقع بینانه تر از ماهیت پدیده ها برای خود بسازم. بلاخره دیدن کل نیازمند بینائـی خاصی استکه درقالـب متدولـوژی سیستمها پدیدار میشود.


 


متدولوژی سیستم ها


 


متدولوژیِ سیستم ها زبانِ بازآفرینی، مشارکت، و طراحیست که با دیدی کل نگر برای برخورد با پدیدۀ آشفتگی و پیچیدگیِ نظامهای خود مختار تدوین یافته است.


 


درعمق این بلند پروازی، ترکیب چهار تفکر بنیانی زیر جای دارد:



 


الف )- تفکر کل نگر ((Holistic Thinking


 


ادعای اصلی تفکر سیستم ها توانائی دیدن کل است. ولی متأسفانه اکثرا" این ادعا فقط بیان کننده یک تمایل، یک خواسته، بدون پشتوانه یک روش عملی بوده است.


 


تفکر تحلیلـی ((Analysis که بنیان روش علمی است. شناخت ساختار یک سیستم را برای شناخت "کل" آن سیستم لازم و کافی میداند. برای این منظور پدیده ها را به اجزای سازنده آن تجزیه میکند.


 


اما تفکر ترکیبی ((Synthesis بازده ((Output یک سیستم را کلید درک "کل" میداند. در نتیجه برای شناخت، ویژگـی Function،  یا اثـری را که یک نظام در محیط دربرگیرنده خود میگذارد، را مطالعه میکند.


 


ولی رفتارگرایان، برخلاف دو تفکر پیشین برای شناخت "کل" به چرخۀ تولیـد یا پروسه مینگرند. یافتن پاسخ به چگونگی رفتار، ترکیب و ترتیب فعالیتهای چرخۀ تولیـد ((How Questions مقصود نهائی آنهاست.


هرکدام از روشهای فوق به سهم خود توانسته است به مجموعۀ خاصی از سؤالات ناشناختۀ ما پاسخ دهند. ولـــی متأسفـانـه هیچـیک قـادر به شناخت و توضیح پیچـیــدگـی هائـی که بعنوان خصوصیـات پــدیـــداری ((Emergent Properties شناخته میشوند، نبوده است. پدیده هائی از قبیل عشق، حیات، خوشبختی و موفقیت پدیدارهائی هستند که به هیچـیـک از حواس پنجگانه ما پاسخگو نیستند. عشق نه طعم دارد، نه بو و نه رنگ، نه قابل لمس است و نه قابل شنیدن یا شمردن. من میتوانم دوست داسته باشم ولی هیچـیـک از اعضای بدن من نمیتوانند دوست داشته باشند. عشق از خصوصیات کل است نه جزء. درصورت تجزیه دیگر عشقی درمیان نمی ماند که قابل مطالعه باشد. متأسفانه زندگی روزمره ما دائما" درگیر با پدیدارهای پیچیده ایست که دیدگاه تحلیلی بتنهائی جوابگوی آن نیست.


تفکر کل نگـر براین فرض استوار است که ساختار ((Structure، بازده ((Function و بالاخره چرخۀ تولید ((Process هریک ناظر بر جنبۀ خاص از کل یک سیـستـم است و با محیط دربرگیرندۀ آن ((Context یک کل همبسته را میسازد.


کل همبسته، یک حلقه یا مدار بسته ای ((Closed Loop از متغیرهاست که هریک از آنها در شکل گیـری بقـیــه نقش عمده ای دارد. بطوریکه این متغیرها در کل لازم و ملزوم یکدیگرند و در یک زمان تواما" اتفاق می افتند. اهمیــت این وابستـــگـــی بحـدّیـســت که شنـاخـت هر یک از این متغیــرها فـقــط در ارتبـاط بـا ســایــر متغیــرها ممکن است. در نتیجــه این شنـاخت مستـلـزم استـفـاده از روشِ جـستجــویِ تکـــراری ((Iterative Search است.


و البته میدانیم که تکـرار تنـاوبـی ((Iteration کلیــد فهـمِ پیچیــدگی است. طبیعت هم درخلق پدیده های پیچیده از تکرارِ تناوبیِ فرمولهای ساده ((Algorithm استفاده میکند. در نتیجه مطاله و جستجوی تکراریِ ساختار، بازده وچرخۀ تولید در بسترِ محیطِ مستقیم یک نظام، و آشکار ساختن پیشفرض ها، ویژگیهای هریک از عناصر (متغیرها) بطور مستقل و درارتباط با یکدیگر، کلیــد شناخت کل است.


بالاخره از دیدگاه سیستم ها: دانش مطلق وجود ندارد. شناخت ابتدا با فرض شروع میشود. حقیقت نقطه شروع یک جستجو نیست، بلکه تتیجه پایانی آنست. پایانی که پایانی هم ندارد. با هر تکرار تناوبی، فقط میتوان به درک ماهیّت پدیده ها نزدیکتر شد.


 


ب )- تفکر عملیــاتـی ((Operational Thinking


(درک پیچیــدگی و آشفتـگــی)


                                                                                      


پیچیدگی ( (Complexityامری نسبی است و به تعـداد و مهمتر از آن به ماهیّت روابط متغیرهای سازندۀ یک نظام بستگی دارد.


 


این روابط میتوانند خطی ((Linear یا غیرخطی ((Nonlinear، مستقل یا همبسته، مدارباز یا مداربسته ((Open or Closed Loop، وزمان تأثیرپذیری آنها از یکدیگرآنی ( (Real-Timeیا با تأخیر ((Delay باشد.


 


روابط علت ومعلول دریک نظام مدارباز یکطرفه، ولی دریک نظام مداربسته دوطرفه است. بطوریکه درهردور تناوبی جای علت و معلول تغییر میکند.


 


بطورکلی رفتار یک نظام با متغیرهای همبسته ((Interdependent، غیرخطی با مداربسته، بسیار پیچیده تراز رفتار یک نظام با متغیرهای مستقل ((Independent، خطی با مدارباز، و واکنش آنی میباشد. به دو مثال زیر توجه نمائیـد: 


یک حساب پس انداز(بانکی) با نرخ بهرۀ ساده، یک سیستم مدارباز است. درصورتیکه همین حساب پس انداز با نرخ بهرۀ مرکب، یک سیستم مداربسته است. چنانکه میدانیم با بهرۀ مرکب موجودی حساب پس انداز بطور تصاعدی افزایش مییابد. با بهرۀ مرکب (مداربسته) یک درصد درماه، موجودی اولیه ده هزار دلار در مدت سی سال مبلغی معادل سیصدوپنجاه هزار دلار ((350,000 خواهـد شد. درصورتیکه با بهرۀ ساده (مدارباز) این مقدار فقط به چهل وشش هزار دلار ((46,000 خواهـد رسید. حال اگر، در مثال بالا، نرخ بهره، در اثر شرایط محیط، تغییر یابد، رفتار آن  معرف یک نطام غیرخطی خواهـد بود.


 


شکل زیر معرفِ یک نظام بسته با بازخور مثبت است که سبب ایجاد منحنی رشد تصاعـدی میشود. این رفتار یک پدیدۀ متداولی است که در اکثر شئون زندگی ما نمایان است. رشد اقتصادی جوامع صنعتی و شرکتهای چند ملیتی، توسعۀ شهرها، افزایش جمعیت و رشد سرطانی ترافیک و........ همگی نمودار یک نظام مداربسته با بازخور مثبت است که اگر مدتی بحال خود رها شود، فاجعه آفرین خواهـد بود.


 


حال اگر تأثیرعامل تأخیر ((Delay را به عامل ظرفیت مجاز اضافه کنیم، نظام را اسیر یک رفتار نوسانی خواهیم یافت. بالاخره منحنی صعود و سقوط ناگهانی، معرف رفتاریست که در آن رشدِ سرطانی سیستم، خود باعثِ کاهشِ ظرفیتِ مجازِ سیستم نیز میگردد. این همان رفتاریست که سبب افول دات کام ها ((.com، شرکت انرون ((Enron، و بسیاری از شرکتهائی که بدون توجه به ظرفیت مجاز، استراتژی رشـدِ کوتاه مدت را به هر قیمتـی دنبـال میکننـد، شـد.


این پدیده که معرفِ یک نظامِ چند مداریِ غیرخطی ست ((Multi-loop Nonlinear Feedback System همان هیولائیست که در تئـوری آشفتـگـی1 ((Chaos Theory، پیچیـدگـی آشفتـه ((Chaotic Complexity نام دارد. پیچیدگی آشفته که بوفور در طبیعت یافت میشود، از ترکیب بازخورهای چند مداری مثبت و منفی بوجود میآید.


متأسفانه قدرت تشخیص ((Cognitive Ability ما که در چارچوب نظام های خطیِ مدارباز با استقلال متغیرها تکوین یافته است، درمقابله با نظام های مداربسته با متغیرهای همبسته، با دشواری بسیار مواجه است و قادر به پاسخگوئی به آن نیست.


بری ریچموند ((Barry Richmond مبتکرِ مدلِ آی- تینک ((I-Think Model با اشاره به این واقعیت تلخ که تمام کوششهای ما درطی پنجاه سال اخیر، برای حل مشکلات اساسی: چون اعتیاد، فقر، جنایت، بیسوادی و توزیع ثروت بی جواب مانده است، به این نتیجه ناخوشآیند میرسد که مشکل اصلی ما شیوۀ تفکر ماست.2 شیوۀ تفکری که صرف نظر از ایدئولوژی های رنگارنگ احزاب حاکم، درهمه حال ما را به یک راه حل بی جواب و خسته رسانده است. شیوۀ تفکری که با اَنگِ علمی، دیدِ تحلیلی و روابطِ یکطرفۀ علت و معلول، چنان با ذهنیّتِ ما عجین شده است که علیرغم نارسائی آن درمقابله با پدیده های پیچیـده اجتماعی، توانائی جایگزینی آنرا نداریم. از این رو جواب هایمان هربار مشکل سازتر میشوند و در دوری باطل گرفتار آمده ایم.


ریچموند تفکـر را شامل دوفعالیّـت عمـده میداند: ساختن یک مـدل ذهنـی ((Mental Model و آزمودن آن ((Simulating بمنظور شناخت و انتخاب. متأسفانه در انجام این امر با دو مانع عمـده روبرو هستیم. علاوه بر محدودیتهائیکه شیوه تفکر تحلیلی برای شناخت پدیده های پیچـیـده ایجاد میکند، شوربختانه کاربرد ریاضیات هم برای نمایش مـدلهـای ذهنـی، که کم و بیش با واقعیت منطبق باشد، هر روز مشکل تر میشود.


استفـن ولفرم ((Stephen Wolfram در آخرین کتاب خود بنام “New Kind of Science” که در سال 2002 انتشار یافت، به این واقعیت مکرّرا" برخورد میکند که: "نمایش رفتار یک نظام درقالب ریاضیات زمانی عملی است که رفتارها بسیار سا ده باشند. متأسفانه دشواری استفاده از معادلات ریاضی  در رابطه با پیچیـدگـی پدیده مورد مطالعه بطور تصاعـدی افزایش مییابد و درعمل استفاده از مدلهای ریاضی را درحل مسائل متداول اجتماعی به یک کابوس تبدیل میکند. شاید بهمین دلیل است که علوم نظری دربارۀ بسیاری از پدیده های پیچـیـده حیات حرف چنـدانی برای گفتن ندارند." 3 ولفرم سپس نشان میدهـد که چگونه نظامیکه نمایش آن توسط ریاضیات غیر عملی میباشد خود از یک قانون ساده عملیاتی پیروی میکند که بسادگی با استفاده از کامپیوتر بنمایش درمیآید. این قوانین عملیاتی در واقع همان تکرار تناوبی الگوریتم های ساده ایست که طبیعت با استفاده از آنان در نهایت مهارت و با سهولت درکارِ خلاقیّـتِ پیچـیـدگیهـائیست که چگونگی آن در عقل نمی گنجـد.


تصویر زیر نمایش چگونگی ایجاد یک پدیده پیچیده توسط تکرار تناوبی یک الگوریتم ساده است (تقسیم اضلاع یک مثلث به سه قسمت و ایجاد مثلثهای کوچکتر با آن). نگاهی به یک ذره برف، یک گُل، یک برگ و هزاران پدیده که هر روز درمقابل چشمهای ما رژه میروند، شگفتـیِ کارِ طبیعت را در خلّاقیتِ پیچیـدگیـها آشکار میسازد.


تفکـرعملیـاتــی، در واقع یک ابتکار بـدیعـی است که با تقلید از خلّاقیت طبیعت و استفاده از نرم افزارهائی چون آی- تینک ((I-Think راهِ درک نظام های غیرخطیِ چند مداریِ مثبت و منفی را هموار میسازد.


 


نقـش بــرداری ((Mapping از رفتـار پویـای یک سیـستـم، نمایـش چگونگـی ترکیـب و آمیـزش مـدارهای مثبـت و منـفی و همبستگــی متقـابـل متغیــرهاســت. این اولیــن قـدم برای شناخـت و درک رفتـــار غـیـرمنتـظـرۀ ((Counter-intuitive نطامهای آشفته است که با شناخت ریتم ((Rhythm یا دورزمانی، که سیستم خود را درخود تکرار میکند، آغاز میشود.


با تبدیل این نقشه به مدل کامپیوتری آی- تینک میتوان به رمز رفتـار نظامهای پیچیدۀ آشفته دست یافت. جان کلام اینکه هرچند نظامهای غیرخطیِ چند مداریِ رفتـاری آشفتـه دارند، امّا این آشفتگـی خود نظمی است در بی نظمی، که زائیـده یک "نظـم ثـانـوی" اسـت.


تفکرعملیاتی، روشـی برای کشفِ رمزِ "نظـم ثـانـویِ" ( (Second Order Machineنطامهای پیچیـده است.


نظـم ثانـویـۀ سیـستـم در یک نطام اجتماعی، یک مجموعه همبسته از پیشفرض های ذهنیست که در عمق حافظۀ مشتـرک یک نظم اجتماعی جای دارد و همانند کارکرد جاذبه ها ((Attractors در تئوری آشفتـگـی رفتـار سیستـم را ناخودآگاه هـدایـت می کنـد.


مادامـی که نظـم ثانـوی یک نظام بـدون چالـش بمانـد، رفتـار آن نظام علیرغم همۀ کوششهای اصلاحـی تغییری نخواهـد کرد و سیـسـتـم به بازتـولیــد رفتــار قبــلی خــود ادامــه خـواهــد داد.


 ج )- خـود ســامــانـــــی ((Self-organization


(تمایـل بـه نـظــم)


 


پـديـده خـودسـامـانـــى يكــى از مباحثـــى است كه هرچهار نظـريـــه آوانگـــارد روز، يعنـــى – نظـریــــه  كـوانتـــم (Quantum)، نظريه پيچيـدگــى ((Complexity، نظريه آشفتــگــى ((Chaos، ونظريه سيـستمهـــا  (Systems Thinking)– درشناخت آن به يک دريافت مشترک رسيده اند.


يكى ازمهمتـرين دستاوردهاى تئــورى كوانتــــم بازشناخت جهان بصورت يک نظام باز4 است كه دائمأ درحال گسترش وافزايش پيچيدگيست. شگفت آنكه مطابق اين نظريه، ذره های اتـم(Sub-atomic Particles)  نيز بطور پويا رفتارى شبيه يک نظام باز و درنتيجه تمايل به نظم و خود سامانى را به نمايش ميگذارند. شايد جالب باشد كه بدانيد بوعلى سينا در هزار سال پيش در كتاب فلسفه شرق براى اولين بار امكان شکوفائى ماده  را مطرح كرده است. 5 اهميت اين نكته در اينستكه نگاه بوعلى به ماده نه مثل ارسطوی خاكى و نه مثل افلاطون لاهوتى بوده است.


نظريه آشفتگى نيز، علیرغم نام خود، تمايل به نظم را يک پديده طبيعى زائيده عمل جاذبه هاىAttractors) ) چهارگانه ميداند كه در تمام شئون طبيعت حضور دارند. هدف تئورى آشفتگى دست يافتن به الگوى رفتارى و رمز پنهانى نظمهاى آشفته است. این جاذبه ها که بنام های جاذبه های نقطه ایPoint Attractors) )، جاذبه های تناوبی Cycle Attractors))، جاذبه های حلقه ای Torus Attractors)) و جاذبه های ناشناسStrange Attractors) ) معروفنـد، دائما" بکارِ شگفت انگیزی از تنوع نظـم و پیچـیـدگــی مشغولنـد.


جاذبۀ نقطه ای شامل جاذبه های ساده ایست از قبیل جاذبۀ زمین، جاذبۀ عشق، و جاذبۀ تناوبی معرفِ کشش های متضادیست که مکمل یکدیگرند مانند نیاز به آزادی و امنیت وهمچنین نظم و پیچیـدگـی. جاذبۀ حلقه ای معرفِ نظامهای خود سامانِ هـدفـجـوسـت که ایجاد کنندۀ نظم های بیولوژیک است؛ ولی جاذبۀ ناشناس را میتوان در رفتـارِ نظامهای خـود مختـار مثل انسانِ آزاده یا نظام اجتماعی پیشرفته یافت.


 


استوارت كافمن (Stuart Kauffman)، يكى ازپايه گزاران فرضيه پيچيدگى، كه بدنبال بازشناخت مبدأ نظم وپديده حيات است، با توجه به شواهدى كه درطول كتاب At Home in the Universe بتفصيل به شرح آنها ميپردازد "خودسامانى" را يكى از نيروهائى ميداند كه ميتوانسته است درپديدارشدن حيات و پروسه تكامل نقشى كارساز داشته باشد. كافمن با اشاره به محاسبات شپیرو و هویل6، اعلام میدارد که برخلاف نظریۀ غالب امکان اینکه حیات یک پدیدۀ اتفاقی باشد وجود ندارد و پدیـدار شدن حیات مستلزم یک پروسۀ طبیعی تمایل به نظم است.


وی در اشـــاره به فرضیـه تکـامـل دارویـن به این نکته نیز توجه دارد که تنـازع بقــا و جهـش اتفاقـی و انتخـاب اصلح ( (Natural Selection and Random Mutationبر وجود نظـم اولیـه متکـی است. داروین خود نظر یا بحثی دربارۀ چگونگی پدیدارشدن این نظـم و مبدأ اولیۀ حیات ندارد.


درنهایت کافمن معتقـد است که نیـروئیـکه درایجاد نظـم اولیـه کارساز بوده است مطمئنا" در سیر تکاملی آن نیز نمیتوانسته است که بی نقـش باشـد. و در این راه خـودسـامـانـی را بصورتِ یک نیرویِ طبیعیِ مکمل برای فرضیه تکامل میشناســد.


درکتابهای "مديريت وآناليز سيستمها" و"تفکرسیستمها- مدیریت آشفتگی و پیچیدگی"7 بتفصیل نشان داده ام كه چگونه نظامهاى باز تمايل شديدى بحركت بسوى يک نظم پيش ساخته دارند وعلیرغم موانع موجود با سماجت خاصى همانند يک نظام هدفجو، آنرا دنبال ميكنند. و در اين زمينه ادعا کرده ام كه يک نظام باز درصورتى ميتواند بسوى يک نظم پيش ساخته حركت كند كه در او امكان دانستن بوجود آمده باشد. دانستنى كه لااقل مستلزم داشتن تصويرى دلـخــواه از شكل نهائى سيستم است. چگونگى اين تصويرتوسط فرهنگ يك قوم تأمين ميشود بطوريكه نقش فرهنگ درنظام اجتماعى همانند نقش DNA دريک نظام بيولوژيک است.


حركت بسوى اين تصوير پيش ساخته از ديدگاه سيستمها خودسامانى نام دارد كه دربسترساختار فرهنگى يک قوم پديدار ميشود.



میدانیم که یکی از ازمهمترين ويژگيهاى نوع انسانى، قابليت تصويرسازى يا تفكر انتزاعى است. انسانها نه تنها قادرند در ذهـن خود تصاويرى ازواقعيتهاى عينى بسازند، بلکه بکمک آنچه که "هست" میتوانند "تصاویر خیالی" از آنچه را که نیست بوجود آورند، با هم تركيب كند و براى خود از محیط یک "جهانبینی" خاص بسازند. بخش مشترک بینِ این تصاویرِ ذهنـی و جهانبینی های فردی که تجلیگاه تاریخ یک قوم است فرهنگ نامیده میشود. قراردادهای اجتماعی، باورها، و آرمانهای منبعث ازاین فرهنگ بوجودآورندۀ همان نظـم ثانوی است که منشأ خود سامانی نظامهای اجتماعی می باشد.



نقــش اين جنبـه از فرهنـگ درتعيیـن رفتــار يک نظام اجتماعى بحـديـست كه بقـول جهانگيـرشمس آورى8 : "... حتی ميتوانـــد طبیعت یک جمع را تنها به داشتن تکلیف و بی اعتنا به داشتن هیِج حقی بارآورد. ميتواند اجتماعى پديد آورد كه جز با زورحكومت پذير نباشد. ميتواند طبيعتى براى يک اجتماع بسازد كه تن به هيچ زورندهـد. میتواند سستی وکاهلی وخمودی و کهنه پرستی را جبلی یک اجتماع و تلاش واستقامت ونوجوئی و نوآوری را ذاتی اجتماع دیگری کند. میتواند یک قوم را خریداریک بیت شعر یا یک مثل بجای حجت کند، ..... ملتی را وقت شناس ودقیق و ملت دیگری را وقت ناشناس و سرسری بسازد."


بلاخره، خودمرجعى (Self-reference) 9 ، يكى ديگر ازيافته هاى مهم تئـــورى كوانتــم، نيز براين امردلالت دارد كه تغييرات در يک نظام باز، اتفاقى و بى حساب ((random نيست.  نظامهاى باز بدون اعتنا به آنچه درگذشته برآنان رفته است راه آينده را انتخاب نميكنند. حوادث ناگوارتاريخى كوله بارسنگينى ايست كه بسيارى ازجوامع كهن را از پيشرفت وشکوفائى باز ميدارد.


ولى گذشته باهمه اهميتى كه دارد، با همه تآثيرى كه ميتواند برآينده داشته باشد، اتفاق افتاده است. ديگرهيچ عاملى نميتواند آنرا به نحو ديگرى بيآفريند. ازگذشته ميتوان آموخت ولى در چارچوب آن نبايد اسير ماند. اين اسارت كه درپديده خودمرجعى متجلى ميگردد دليل دوباره ايست براى تاكيد مكرراين مهم كه تا مادامیكه اصول سازمان دهنده يک فرهنگ و نظم ثانوى حاصل ازآن بدون چالش ثابت بماند، نظامهاى اجتماعى منبعث ازاين فرهنگ در تمام سطوح ( گروه، سازمان، و کلّ نظام ) خود را درخود تكرارخواهند كرد.


بازآفرينى نظم ثانوى براى تغيير رفتارهاى ناخواسته يک نظم اجتماعى الزامی است.


 


ولى باز آفرينى نظم ثانوى و سالم سازی فرهنگى نيازمند به چالش گرفتن باورها و تلاش برای پاكسازى آموخته هاى قبلی و آفرینش ابعاد و ایده آلهای جدید است. اين يک پروسۀ يادگيرى عاطفى و فرهنگى است كه با آموزش كلاسيك تفاوت بنيانى دارد. در اين پروسه سنتها، واصول قبول شده مردمى، و پيشفرضهاى مقدس فرهنگى بصورت جمعى وآشكار مورد شک وسؤال قرارميگيرد تا با واقعيتهاى جديد همگام گردد. 10 متأسفانه در اينجاست كه بزرگترين مانع شكوفائى جوامع سنتى آشکار ميگردد. دراكثراين اجتماعات نه تنها شک كردن به "مقدسات مردمى!" مجاز نيست بلكه گناهى است نابخشودنى كه ميتواند مجازات مرگ داشته باشد. ارعاب فرهنگى موثرترين اسلحه اى است كه نيروهاى مكتبى، چپ و راست، در طول تاريخ  براى حفظ منافع خود بكار گرفته اند. بهترين متفكران ما بارها به بهانه "توهين به اعتقادات مردمى" تكفير و به دست اوباشان معدوم شده اند. تعجبى ندارد كه ما با اينهمه توانائى هنوز درخم يک كوچه ايم.


براى رهائى از دور باطل عقب ماندگى ابتدا بايد ازشرّ ارعـا ب فرهنگى آزاد شد. ازبين بردن ارعاب فرهنگى براى شکوفائى يک نظام اجتماعى بقدرى حياتى است كه پرداخت هر گونه هزينه اى را مجاز ميسازد. زيرا كه پيشرفت جوامع انسانى درهمه زمانها مديون كسانيست كه شهامت آنرا داشته اند كه بنيانى ترين و مقدس ترين اصول قبول شده مردمان خود را مورد سؤال قراردهند وافكار و فرهنگ مردمى را با واقعيتهاى زمان خود آشتى دهند. عوامفريبى، و صدوراحكام سطحى و توده پسند، كه يكى از خصوصيات بارز مدعيان روشنفكرى زمان ماست، خود مانع اصلى بازسازى نظم ثانوى است.


                      د)- طّـراحــی و بـازآفـرینـی آینــــده ((Interactive Design


(آفرینـش یک کل ممکـن از اجــزای غیـر ممـکـن)


 


گفتيم كه سيستمهاى اجتماعى- فرهنگى، درحالت آزادگى، نظامهاى خود مرجعى هستند كه بطور خود سامان به شکوفائى ميرسند. اين سيستمها بصورت مفعـول با پيرامون خود همرنگ نميشوند بلكه بطور فعال و با ثأتيرگذارى متقابل برمحيط خود، هماهنگ با آن توسعه مييابند. ولى نظامهاى مكتبى و سنتى درغياب يک پروسۀ مؤثر تحول فرهنگی با سماجت به تكرار نظمى كه درعمق حافظه مشترک و ناخود آگاه فرهنگى آن ذخيره شده است، ميپردازند. براى تغيير بنيانى دررفتار اينگونه سيستمها، بايد كه نظم ثانوى يا تصوير مشترک آن تغيير يابد.


بازآفرینـی Recreating The Future)) از ابتکارات راسل ایکاف (Russell Ackoff) بر این پیشفرض استوار است که میتوان از اجـزاء غـیـرمـمـکـن یک کل مـمـکـن سـاخـت و با استفـاده از طـراحـی مـعـکوس و مشـارکـت بازیـگـران در طـراحـی یک نظـم دلـخـواه آنرا به واقعیـت نزدیـک کـرد. جزئیـات این روش ابتکاری مکررا" بچاپ رسیده است و از حوصلۀ این مختصر خارج است. علاقمنـدان میتواننـد به منابع ذکر شده در انتهای این نوشتار مراجعه کنند. در اینجا بعـد از اشاره ای به اصل مشـارکت به شرح مختصری از اصول کلی مراحل سه گانۀ پروسۀ بازآفرینی آینــده می پردازیم.


مشــارکـت   


درجه موفقيت هركوششى در بازسازىيک نظام اجتماعى، درتمام دوران وبدون استثناء به این ارتباط داشته است كه تا چه حد این کوششها توانسته است در تصاویر ذهنی افراد اجتماع خود نفوذ کرده و در بازسازی تصویر مشترک آنان کارساز باشـد. روابط پایدار بین اعضای یک نظام را نمیتوان بسـادگـی به چالش گرفت. این مهم نیازمند فراهم ساختن زمینه مناسب و استفاده از یک پروسۀ طراحی برای مشارکت بازیگران اصلی یک نظام در بازسازی آینـده است. این یک شعار روشنفکرانه و توده پسنـد نیست، بلکه تأکیـد برشناخت این واقعیت است که انسانها موقعی به ایجاد یک نظم جدید بین خود رضایت میدهنـد که خود بنحوی در ایجاد آن نظم دستـی داشتـه باشنـد و آمادۀ پرداخت هزینه های ناشی از بهم خوردن نظم موجود باشنـد.


مراحـل سـه گـانـۀ پروســۀ بـازآفـرینــی آینــده شامـل:


الف)- شناخـت ماهیـت آشفتـگـی و بی سـامـانـی ((Formulating The Mess


ب ) - طـراحـی یک آینــده ایـده آل ((Idealized Design


ج ) -  تقـریـب سـازی مـکـرّر ((Successive Approximation


 


الف)- شناخـت ماهیـت آشفتـگـی و عـلـل بی سـامـانـی سیـستـم ((Formulating The Mess


 


راسل ایکاف معتقد است "شکست های پی در پی ما در مقابله با چالش های اجتماعی بخاطر ناتوانی درحل مسائلی که با آن مواجه میشویم نیست، بلکه بر ناتوانی ما در شناخت ماهیت مسائلی است که میبایست با آنان درگیر شویم." درواقع مشکل واقعی ما عـدم شناخت مشکل واقعیست. ما بخوبی یاد گرفته ایم که با استفاده از ابزارهای حرفه ای مسائل از پیش ساخته و پرداخته را که از قبل بطور مجازی برایمان تعریف شده اند را حل کنیم. ولی هنوز یاد نگرفته ایم که مسئله واقعی یک پدیده را بشناسیم و با آن روبرو شویم.


 


مشکل واقعی شناخت آینده ایست که دروضع حال مستتراست. آینــده ای که حاصل منطقی عملکرد امروز و بیانگر علت بی سامانی و آشفتگی نظـم موجود است.


 


ب ) - طـراحـی یک آینــده ایـده آل ((Idealized Design


 


طراحی یک نظـم یا یک آینـده ایده آل با این فرض آغاز میشود که نظم موجود شبِ پیش بطور ناگهانی از بین رفته است، ولی محیط آن بدون هیـچ تغییری بر جای مانده است. طراحان موظف هستند نسل بعدى سيستم را كه جانشين نظم فعلى خواهد شد، بدون توجه به محدوديت هاى موجود بنحوى ازنو بيافرينند كه مانع ظهور مجدد آشفتگى و بى سامانی نظمى كه از بين رفته است باشد. البته نظم آينده بايد از لحاظ فنى موجه، قابل اجرا و از نظرمالى خودكفا باشد.


تجربه ما در موسسه INTERACT واجراىِ دهها طرح مشابه  نشان داده است  امكان رسيدن به توافق بين  بازيگران يک سيستم در طراحى يک نظم دلخواه از هرروش ديگرى بيشتر است، زيرا كه در اكثر مواقع  منشآ اصلى اختلافات زائيده محدوديتهايست كه افراد با توجه به شرايط خاص خود آنراساخته و پرداخته اند. در غياب اين محدوديت ها امكان رسيدن به يک توافق ازهرمورد ديگر بيشتر است.


آفرينش يک آينده ايده آل معرف اين مهم خواهد بود كه نورى در انتهاى راه ديده ميشود، وجايگزينى براى آشفتگى موجود درغياب محدوديتهاى نظام موجوداست. درنتيجه ميبايست توجه را به شناخت و برطرف كردن محدوديت ها گذاشت. ولی دست نيافتن به يک نظم دلخواه حتى در غياب محدوديت هاى سیستم، معرف اين واقعيت تلخ خواهد بود كه مشکل واقعى درخود ماست و بايد كوششها را ابتدا از خود شروع كنيم. بلاخره توافق برسريک نظام دلخواه كه از طريق مشاركت دریک پروسۀ طراحى يک آينده ايده آل بدست آمده باشد، تصوير مشترک شركت كنندگان را از يک نظم دلخواه بطور غيرقابل برگشتى متحول ميسازد. اين همان باز آفرينى نظم ثانويست.


 ج ) -  تقـریـب سـازی مـکـرّر ((Successive Approximation


 


به واقعیت پیوستن یک طرح آرمانی در دنیای واقعی از طریق تقریب مکرّر آن اتفاق می افتد. اولین قدم شناخت محدودیتهائی است که میتوانند مانع اجرای طرح ایده آل شود. این محدودیتها درسه گروه زیر جای میگیرند.


 


محدودیتهای نوع اول: محدودیتهائی هستند که در شرایط موجود حذف آنان از محـدودۀ قـدرت طراحان نظـم ایده آل خارج است.


 


محدودیتهای نوع دوم: شامل محدودیتهائی هستند که حـذف آنها نیازمنـد تحصیل زمان منابع و اطلاعات است.


 


محدودیتهای نوع سوم: این نوع محدودیتها در واقع همان نظـم ثانویست که بصورت پیشفرض ها و سنت های فرهنگـی هـدفــی جـز تقـویت و بازتولیـد وضعیت کنـونی نـدارنـد.


 


اولیـن قـدم برای اجرای طرح ایده آل برخورد با محدودیتهای نـوع ســـوم است که با استفاده از شناخت آشفتگـی و علل نابسـامانـی و مقایســه آن با طـرح آینــده ایـده آل صورت میگیرد.


 


محدودیتهای نوع اول نخستین تقریب از طرح ایده آل را که در شرایط موجود قابل اجراست، مشخص میکند. تقریب های بعدی، نسل دوم و سومِ اهـداف اجرائـی را مشخص خواهنـد کـرد.


 


محدودیتهای نوع دوم تعریف کننـدۀ فعالیتهـائی استکه برای تأمیـن امکانـات مالـی، بدست آوردن اطلاعات و تعیین زمان اجرائی لازم است.


 


پانویس ها:


1.       مراجعه به کتاب جیمز کلیک (Gleick James) با عنوان"CHAOS: Making a New Science"          


2.       مراجعه به کتاب بری ایچموند (Richmond Barry) بنام"An Introduction to Systems Thinking"


3.       مراجعه به کتاب استفن ولفرم (Wolfram Stephen) با عنوان "New Kind of Science Canada"


4.       منظور از "نظام باز" سیستمهای ((neg-entropic است که با "نظامهای مدارباز" تفاوت دارد.


5.       مراجعه کنید به مقالۀ "ابن سینا و چپ های ارسطوئی" نوشتۀ ارنست بلوخ و ترجمۀ واهیک کشیش زاده.


6.       مطابق محاسبات رابرت شاپیرو ((Robert Shapiro، زمین در یک بیلیون سال عمرخود فرصت داشته است که  2.5در1051 بار برای تولید حیات اقـدام نمایـد. درهمین زمینه هویل ((Sir Fred Hoyle نشان میدهـد که احتمال اینکه در هریک ازاین کوششها، زمین تصادفا" قادر به ایجاد حیات حتی درحد یک باکتری بوده باشـد فقط یک در1040,000 میبـاشــد. مراجعه کنید به صفحۀ 44 کتاب استوارت کافمن تحت عنوان "At Home in the Universe".


7.       تئوری مدیریت سیستمها (قراجه داغی 1972- سازمان مدیریت صنعتی) و همچنین چاپ دوم کتاب قراجه داغی درسال 2006 بنام "Systems Thinking, Managing Chaos and Complexity".


8.       جهانگیرشمس آوری، شماره 60 مجلۀ ره آورد.


9.       مراجعه به کتاب مارکارت ویتلی Margaret Wheatley)) بنام "Leadership and New Science".          


10.   بهمین دلیل آزادی نه فقط بیان یک حقّ فردیست بلکه مهمترین ابزار شکوفائی اجتماعی  میباشد که از دیگر آزادیهای مـدنی یک سـروگـردن بالاتـر اسـت.


 


-----------------------------------------------------------------------------



References


Ackoff, R. L., Creating the Corporate Future. New York: John Wiley, and Son, 1981.


Ackoff, R. L., and Fred E. Emery, On Purposeful Systems. Chicago: Aldine-Atherton.1972


Boulding, Kenneth E., The image, Ann Arbor: University of Michigan Press, 1956


Churchman, C. West, Design of Inquiring Systems. `New York: Basic Books, 1971.


Dewey, John, Freedom and Culture. New York: Prometheus Books, Great Books in Philosophy, 1989.


Forrester, Jay W., “Counter Intuitive Behavior of Social Systems” Technology Review, Vol. 73 No. 3


Jan. 1971, pp. 52-68.


Gleick, James, CHAOS: Making a New Science, Viking Penguin Inc: New York, 1987.


Gharajedaghi, Jamshid, Systems Thinking, Managing Chaos and Complexity a Platform for


Designing Business Architecture: Boston, Butterworth Heinemann, second edition 2006.


Kaufman, Stuart, At Home in the Universe, New York: Oxford University Press, 1995.


Richmond, Barry, An Introduction to Systems Thinking, (ithink software), High Performance Systems Inc, 2001.


Wheatley, Margaret j., Leadership and New Science, San Francisco: Berrett-Koehler Pub. Reprint 1994.


Wolf, Fred Alan, Taking the Quantum Leap, New York: Harper & Row 1989.


Wolfram Stephen. New Kind of Science, Canada: Wolfram Media inc., 2002.


 


مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع:


بنیاد آینده‌نگری ایران



دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - ۱۸ دسامبر ۲۰۱۷

جمشيد قراجه داغى

+ اصـل چنـد بُعـدی بـودن سیـستـم هـای اجتمـاعــی- فرهنگـی (نظـام های اجتمـاعــی).  جمشيد قراجه داغى

+ ابعــادِ سیـستـم هـایِ اجتماعـی- فـرهنـگـی  جمشيد قراجه داغى

+ باورهاى دروغين  جمشيد قراجه داغى

+ تفکرﺳﻴـﺴﺘـﻢﻫﺎ- ﺯﺑﺎﻧﻰ ﻛﻞ ﻧﮕﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺭﻙ ﺁﺷﻔﺘﮕﻰ ﻭ ﭘﻴﭽﻴﺪگی  جمشيد قراجه داغى

+ نقش پديده خود سامانى وخود مرجعى   جمشيد قراجه داغى

+ چكيده اى ازيك نوشته طاغوتى در بحبوحه انقلاب شكوهمند   جمشيد قراجه داغى

+ فرهنگ در نقش “نظام عامل” و تنظيم كننده رفتار اجتماعى  جمشيد قراجه داغى

+ ايران ما نيازمند يك تحول فرهنگى است، چالشى دشوار كه گذشته از شهامت آگاهى نيز مى طلبد   جمشيد قراجه داغى

+ گفتگوئى در باره فرهنگ ايران ميانه  جمشيد قراجه داغى



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995