Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
هنر و ادبیات
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


طرفيــن اصــلى دعـــوا

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[08 Apr 2011]   [ جمشيد قراجه داغى]

طرفيــن اصــلى دعـــوا


( گزينشى از يك سخنرانى در لوس آنجلس، سپتامبر١٩٨١)


جمشید قراجه داغی


 


از محبتی که با دعوت به شرکت دراین گردهمائی ازمن کرده اید بی نهایت ممنونم. قبول این دعوت ازطرف من دلیل بر ادعائی نیست، انتظار گوش شنوائی هم ندارم. بخاطر نیازی که به این گفتن داشتم به جمع شما آمده ام و چون فرصت هم محدود است اجازه بدهید حرفهایم را با چند بیتی از شعر زیبای پروین آغاز کنم.


 


 

برای شناخت طرفین دعوا یک بررسی مختصری از تغییرات بافت اجتماعی ایران در پنجاه سال اخیر ضروریست.


 


میدانیم که یک نظام اجتماعی دارای پنج بعد اصلی است:


نظام تولید وتوزیع قدرت، نظام تولید وتوزیع ثروت، نظام تولید وتوزیع دانش و مهارتها یا نظام آموزش، بعــد ارزشها که شامل نظام قضائی وچگونگی حل اختلافات و تضادهاست وبالاخره بعــد زیبــائــی که معرف جنبه ای ازرفتار فردی واجتماعیســت که با پدیده هیجـان سـروکـار دارد و معنـی زنـدن بـودن درآن مستتراست. زشت وزیبا، ترس وامید، خشم ونفرت، بخل وحسد، عشق وتعلق، غم واندوه، شادی وسرور، قهرمانی وتلاش، همه وهمه جلوه های بعد زیبائیست که با فرهنگ شرقی ما درآمیخته است. مگرنه اینستکه ما اکثرا" با قلب خود فکر میکنیم.


 


تاریخ سیاسی ایران، مخصوصا" در پانصد سال اخیر نمودار این واقعیت تلخ است که چگونه مثلث روحانیـت، بـــازار و عشـایــر کنترل کامل هر پنج بعد نظام اجتماعی ایران را دراختیار داشته اند. و دراین میان روحانیت با کنترل سه بعد از پنج بعد، پایه اصلی این مثلث را تشکیل داده است.


 


نظام آموزشی، همانطورکه میدانید، دراختیار روحانیت قرارداشت. مکتب خانه های آخوندی و نظام ملاگری برای قرنها تنها وسیله توزیع دانش و عامل اصلی انتقال گنجینه فرهنگی ایران از نسلی به نسل دیگر بوده است.


 


جرقه هائی چون بوعلی سینا وفلسفه معتزله درمقابل خیل اشعریون ره به جائی نمیبرد و ملایان با تکیه برفلسفه تقلید امام محمد غزالی که ادعا داشت "حقیقت بقدری تلخ است که عوام حق دانستن آنرا ندارند،" مانع شکوفائی وگستـرش فرهنگ غنی ایران درسطح عام می گردند.


 
با کنترل نظام قضائی، روحانیت بعــد ارزشهـــا را نیزدراختیــارمیگیرد. قضات شــرع که برای حدزدن آمده اند هرنوع


حرکت را درنطفه خفه میکنند. ولـی بزرگترین شاهکارشان عقیم کردن بعـد زیبـائــی است. با تحریم موسیقــی، نقاشــی، مجسمه سازی ودیگرفعالیتهای هنـری، قدرت خلاقیـت وتفکرانتزاعی را دراجتماع ایران محدود میکنند و روضه خوانی وعـــزاداری را تنها وسیلــه گـذران زندگــی مردم میسازنـد. بطوریکه امت شهید پرور بعد ازهزاروچهارصد سال هنوز مشغول عــزاداری حسینــی اســت.


 


دریغا ازملتی که بزعم بوعلی سینا معتقد بوده است که "نهایت زندگی عشق است، عشق به جمال، و جمال درکمالجویی است"، ملتی که شمارجشن های ملی آن معـرف روحیه شاد و سازندۀ آن بوده است تحت فشاریک گناه ناکرده ازپای در می آیــد.


 


نظام ثروت در انحصار بازاربوده است. بازاریان تنها طبقه ای ازاجتماع ایران بودند که با ائتلاف با روحانیت وپرداخت مستمرحق امام و با تکیه برفتوای "کاسب عزیزخداست" چهارچوب نظام دلالی را با ظاهری مذهبی مستحکم می سازند وبا تکیه برمیدان داران قلچماق خود، کنترل قیمتها ودرنتیجه نظام تولـید وتوزیـع محصولات کشاورزی را نیزعملا" در اختیار میگیــرنــد.


 


واما نظــــام قـــدرت، با توجه به موانع طبیعــی فلات ایران دراختیارعشایرآشنا به کوهستانهای صعب العبور ایران قرار میگیرد. جنگجویان کوهستان بطورضمنی مسئولیت دفاع ازفلات ایران را بعهده داشته اند. حتی مالکین بزرگ وکوچک نیزبرای تأمین خود با پرداخت باج به رؤسای عشایرمحلی متکی بودند. شاید بهمین دلیل فئــودالیســــم بمعنی غربـــی آن درایران پا نمیگیرد وسلسله های پادشاهی ایران بعد ازاسلام نیز توسط رؤسای عشایری پایه گذاری میشود که بنحوی بر دیگررقبا پیروزمیشوند وچون اطلاع چندانـی ازاموردیـوانـــی نداشتند، اکثرا" اداره امور را بدست میرزاهای وابسته به روحانیت میسپــارنــد.


 


پدیده امیرکبیـر وکوششهای اوبرای ایجاد یک نظام آموزشی مستقل ویک نظام اداری مستقل معرف نقطه عطفیست برای کوتاه کردن دست ملایان از نظام حکومتیکه متأسفانه با شهادت امیرکبیر ناتمام می ماند (این ملت یکهفته مرگ امیرکبیر را جشن میگیرند!!).


 


واقعـۀ تحریـم تنبـاکــو نمـوداراولیـن مقابـه آشکارروحانیــت با دخالتهای شاه قاجاردراموربازاراست. بالاخره کشته شدن ناصرالدین شاه بدست میرزا رضای کرمانی، ازمریدان سیدجمال الدین اسدآبادی، سرآغازکوشش روحانیت برای بدسـت گرفتن مستقیم قدرت وبرقراری ولایت فقیــه استکه با پیروزی مشروطیت برمشروعیت شیخ فضل اله نوری برای مدتی عقیم میماند تا مجددا" بصورت جمهوری اسلامی ظاهرشود.


 


البتــه آخـوندیســم بسادگـی پایان نفوذ چند قرن خود را دراجتماع ایران نمی پذیرد ودراین راه با نیروهای سکولار، تجدد طلب و تکنوکرات جدالی آشتی ناپذیر دارد. بطوریکه همانطور که دیدیم ائتلاف نامتجانســـــی که با کوششهای مصدق با تکنوکراسی نوپای ایران بنام "جبهه ملی" بوجود آمد، خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. حکومت مصدق علیـرغــم محبوبیتی که بین مردم داشت بخاطرتضاد غیرقابل اجتنابـی که بین مؤتلفین اصلـی آن وجود داشت، با ضربات بــازار و روحانیت برعلیه تکنوکراسی نوپای ایران که درچند جبهه میجنگید درهم شکست. این واقعه زخم عمیقی دراجتماع ایران باقی گذاشت.


 


درسالهای اخیر تکنوکراسی درهم شکسته ایران با تجدید سازمان دوباره بحرکت درآمده بود و جامعه ایران با همه کـم و کاستی های خود، با همه بیراهه رفتنها بتدریج تحولی بنیانی مییافت. ظهورنیروهای جدید که قبلا" در بافت جامعه ایران نقش چندانی نداشتند، معادله قدرت را بهم ریخته بود. دیگر مراکز سنتی تنها قطب های قدرت محسوب نمیشدند.


 


اجتماعی که درسال 1925 حتی یکنفربرای تنظیم دفاتردیوانی خود نداشت وبرای برقراری یک نظام حسابداری دولتی به کمک یک کارشناس آمریکائی بنام دکترمیلسپو نیازمند بود، درسال 1977 بیش از دومیلیون تکنوکرات وبوروکرات دراختیارداشت.


 


جامعـــه ایکــه در1938 کل تعداد فارغ التحصیلان دبیرستان آن از پانصد نفرتجاوز نمیکرد، درآغاز فتنه اخیر (1977) دارای بیش از ده میلیون دانش آمــوز و دانشجـــو درمراکـــزآموزشـــی خود بود، که بیش ازدویست هزار نفر ازآنان در دانشگاههای آمریکا و اروپا مشغول تحصیل بودند.


 


اجتماعی که تولید ناخالص ملی آن درسال 1964 حدود پنچ میلیارد و چهارصد میلیون دلاربود و مؤسسات تولیدی آن از دویست واحد صنعتـــی تجاوز نمیکرد (درسال 1964 من برای کمیانی آی.بی.ام کارمیکردم وفروش آن دراین سال بیش ازشش میلیارد دلاربود. بودجـه دانشگاه کالیفرنیـا از بودجه دولت ایران بیشتر بود واین آگاهی دل مرا بدرد آورده بود)، درسال 1977 با فعالیت 15000 مؤسسه صنعتی وسه میلیون کارگرفنی ازتولیدی بیش ازشصت میلیارد دلار برخوردار شده بود.


 


اجتماعـــی که عشایـــرآن طی قرون متمادی تنها حافظ مرزهای بی دفاع آن بودنـــــد، دارای یک ارتش منطــم سیصـــد هزارنفری بود که علیرغم تبلیغ دشمنان، خود نماینده تکنوکراسی نوپای ایران بود و از بطن آن برخاسته بود.


 


با وجود اینکــه جریان زمـان وازدیـاد درآمـــد نفت را دراین جهش نمیتوان انکارکرد ولی این دیگربی انصافی است اگر فراموش کنیم که بخش عمـده این تحــولات قبل از چهاربرابر شدن قیمت نفت (شانزده دلارهربشکه) درسال 1974 اتفاق افتاده بود و چگونه "جریان زمان" با همه شدت خود درپانصد سال گذشته نتوانسته بود ما را از خواب غفلت بیدار کند.


 


بهرحال وبهردلیل، تکنوکراسی نوپای ایران که با خون دل بوجود آمده بود و حاصل پنجاه سال سرمایه گذاری ملت فقیر ایران بود میرفت که به پایگاه اصلی قدرت درایران تبدیل شود. شاه فقید هرچند خود یکی ازعوامل پیدایش این نیروبود ولــی با عــدم شناخـت خصوصیات رفتـاری ونیـازهـای آن، مخصوصا" باغفلت درآموزش سیاسی وشرایط مشارکت و تعلق  گروهی که ناخودآگاه به یک قدرت اقتصادی واجتماعی تبدیل شده بود، بزرگترین اشتباه سیاسی خود را مرتکب شد، زیراکه تکنوکراسی ایکه تعهد و تعلق نداشته باشد یک اژدهـــاســت، بجان خودش می افتد، و همانطور که با چشــم خود دیـدیـم، همه چیز را با خود نابود میکنــد. بی نقشی وبی تفاوتی، عدم درک سیاسی گروهی که حتی به جدل تاریخی


خود با نظام آخوندیسم آگاه نبود، سبب شد که به منافع خود نیزپشت پا بزند وناخوآگاه عامل انهدام خود گردد. کارگردانان فتنه اخیر، با استفاده از تجربه خرداد هزاروسیصد وچهل دو بخوبی دریافته بودند که هیچ جریان مخالفی بدون مشارکت این نیروی جدید توفیقی نخواهد یافت. لذا با استفاده از پراکندگی، غفلت سیاسی دولتمردان وکاربرد روشهای شناخته شدۀ ترورشخصیت وایجاد گناه وناامنی نیروی غافل وپرادعائی را که خود را روشنفکر(!) مینامید را نیزوارد معرکه میکنند وبه انهدام میکشند. متأسفانه تکنوکراسی خلع ید شده، همراه با ارتش خلع سلاح شده، خــود موقعـــی به اشتباه خویش پی میبرد که کـلاه گشــــادی بســـردارد و آخوندیسـم بقدرت رسیده حاکم امکان هرنوع حرکتــی را از او گرفته است.


 


کسانیکه درگیرودار و هیاهوی زندگی نیم نگاهی نیز به جریانات روزداشتند، شاید بیاد آورند که ازسال 1975 همزمــان با مطرح شدن فروش هواپیمای آواکس به ایران که بهانــه ای برای محاکمـــه علنــی رژیم ایران درکمیته خارجـی سنای آمریکا ودرنتیجه مطبوعات این کشورگردید، یک جنگ تبلیغاتی، با مشـارکـــت خستـــگی ناپذیر کنفدراسیون دانشجویان ایران، برای معرفی نظام ایران بصورت یک نظام ترور و وحشت و یک نظام ضد بشرآغازگردیــد. شگفتــا، درست در زمانیکـــه ده ها هزارنفررا دراستادیوم ساندیاگوشیلی ازبین میبرند، یا درسیرالانکا بیست وپنجهزارجوان را دریک روز معدوم میکنند، و پل پات میلیونها کامبوجی بخت برگشته را به نیستـی میکشانـد، بناگاه وجدان جهان فقط ازوقایعی که در ایران میگذرد بدرد می آیـد. راهرو متروهای پاریس ولندن ومطبوعات اروپا پرمیشود ازشرح به اصطلاح جنایات رژیم ایران. شدت این تبلیغات، درداخل وخارج ایران به حـدّی میرسد که ناخودآگــاه یک احساس گناه بخاطر وابستگی به یک نظام فاسد وظالم تمام کسانی را که بنحوی با نظام ارتباط داشته یا درایران مشغول کاربودند، فرا میگیرد. وزیر و وکیل، سناتور و مقاطعه کار، استاد ومهندس ودکتر، همه وهمه دربخش خصوصی وعمومی سعی میکنند که وابستگی خود را با نظام حاکم انکارکرده وخود را مخالف، ناراضی و مظلوم جلوه دهند. ظریفی میگفت که "دوستان در روز کاپیتالیستند و فقط شب که میشه کمونیست میشن." طنز قضیه موقعی آشکار میشود که حتی عاملین اصلی فساد وظلم، دلالان شریک دزد و رفیق قافله که برای یک دستمال قیصریه را آتش میزدند ناگهان مصلح اجتمـــاعـــی میشوند وبا قیافه حق به جانب و ناراضی دم از فساد وظلم میزنند وهوای جلای وطن مینمایند. دیگرهمه ادعا میکنند که به اجباروتهدید به مشاغل خـود گمارده شده بودند و ازخود اختیاری نداشته اند.


 


احساس گناه ناشی ازوابسته بودن به رژیمی که دنیا آنراضد بشرمیشناســد به عــدم تعهــد و بی نقشـی حاکـم برنظـــام تکنوکراســــــی دامن میزند. دراین میان، ناگهان سیاست مبارزه با فساد با کسانیکه دفتر و دستک شان درست نبود آغاز میگردد. دیگـــرمهـم نبــود که دزد واقعـی دفترو دستکش درست است وقواعـد بـازی بوروکراســــی را بخوبی میشناسد. نمایشنــامـه "کمیسیـون شاهنشاهـی" به محاکمه نظام تکنوکراســی نوپای ایران تبدیل میشود. با رشوه ای که با زندانی کردن گروهـــی ازدولتمــردان به مخالفین داده میشــود نمایشنامه ایجاد وناامنی کامل میشود. بالاخره گرفتارشدن عبــاس هویــدا نخست وزیر سیزده ساله احساس ناامنی را به سطح عام گسترش میدهد. تکنوکراسی احساس گناه کرده، احساس ناامنی هم میکند. همــــگـــی وا میـــدهیـــم. و این پایان پرده اول ماجرا است.


 


در اینجا قصد آن نیست که وجود "فسـاد وظلـم" دراجتماع ایران انکارشود. این فقط ازابلهان برمی آیـد. نکته دراین است که فساد وظلم نتنها دراجتماع ایران بلکه درتمام منطقه ریشه های عمیق فرهنگی دارد، نتنها درگذشته های دور ونزدیک وجود داشته است، امروزهم وجود دارد. فردا هم صرفنظرازشکل حکومتی که بوجود می آید بصور مختلف، لااقل برای مدتی ادامه خواهد داشت. مبارزه با این اژدهای پنج سر متضمن شهامت اعتراف به این درد فرهنگــی و بازآفرینـی هر پنج بعـد نظام اجتماعی است. ریشه های عمیق این دوپدیده، لااقل درپنج قرن گذشته، زائیـده استیلای یک نظام ارزشـــی است که قرنها مروّج نظام دلالـی، شهید سازی، مظلوم پرستی ومستضعف پروری بوده است. مظلوم پرستی نتیجــــه ای جزظالم پروری ندارد. نیـازبه مظلـوم شـدن خود ظالـم می آفریند. وقتی نظام ارزشی حاکم براجتماعی وقیحانه رشـوه به خداوند را نیزجایزمیشمارد دیگررشوه گرقتن چند موجود بدبخت که تعجبی ندارد. مگرنه اینستکه برای حلال کردن پول حرام، کافیست قسمتی ازآنرا به کسانیکه خود را به نمایندگــی خــدا منصوب کرده اند بدهید. یکِـــی ازصاحبان صنایع با حسرت وصیت پدر را برای من تکرار میکــــرد که در دم واپسین به اوگفته بود: "زن، زن صیغه ای، خانه، خانۀ اجاره ای و شغل، شغل حــق العمــل کـــاری." بــــاورکنیم که بگفتۀ فروغ "هیـچ صیـــادی ازجویبــارحقیــری که بـــه مرداب میریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد."


 


ولی این بازی هنوز به پایان نرسیده است، زیرا نیروئی که طرف اصلی دعواست هنوز بخود نیامده است. و ما، وارثـان بحق دونسلی که که درجدال بی پایان "تـوده ای"، "شـاهــی" و"مصـدقی" همه چیز خود را از دست داده است، هنوز در دور باطل نفاق، کینه و عداوت درگیر مانده ایم.


 


ایران را میتوان نجات داد، ولی این مهم متضمن یک تحول فرهنگی و منوط به خواستن وآگاهی همۀ ماست. باورکنیــم که هیـچ نیروئــی جـدا ازمـا و اراده مـا حتی بفرض خواستن نیزنمیتوانـد کاری را که ما باید با خود انجام دهیم برایمان انجام دهد. ما دراین راه به نیـروی تک تک خود نیازمنــدیــم، به کسانیکــه به هردلیل ازوطن بریده انــد وراه خود را از سرنوشت دیگران جدا کرده اند. به همۀ آنهائی که بی رنگی وبی ثمری خودخوگرفته اند وبه توانائی های خود مشکوکند. حتی به شمائیکه منتظرید "دستی از غیب برون آید و کاری بکند!"


 


وقتم تمام است. از فرصتی که بمن دادید و حوصله ای که کردید ممنونم. با جازه حرفهایم را با تابلوی آخر شعـرعقــاب، این شاهکار پرویز ناتل خانلری به پایان می برم. در این تابلو، عقـــاب بـــرای یافتن عمر دراز به

مهمانی زاغ به مردار آمده است:

 















































    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع:


بنیاد آینده‌نگری ایران



پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶ - ۲۵ مه ۲۰۱۷

جمشيد قراجه داغى

+ نظم پنهان اسلامى كردن علوم انسانى در ايران  جمشيد قراجه داغى

+ شـکـوفـائـی و تـوسـعـۀِ سیـستـم هـایِ اجتـماعـی- فرهنـگـی  جمشيد قراجه داغى

+ نامه اى بيك دوست قديمى.  جمشيد قراجه داغى

+ انتخاب چیست؟ مـؤلفــه های آن کدامنــد وسیستـم های هدفمنـد مانند جامعه، سازمان و انسان برچه اساسی انتخـاب میکننـد؟  جمشيد قراجه داغى

+ گفتگو با جمشيد قراجه داغي  جمشيد قراجه داغى

+ اصل مفاهیـم پـدیــداری (پیــدایشــی) در یک نظـام اجتمـاعــی  جمشيد قراجه داغى

+ پیرو نامه ای بیک دوست و ٣٧ ‏سال فریبکاری و نابخردی   جمشيد قراجه داغى

+ طرفيــن اصــلى دعـــوا   جمشيد قراجه داغى



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995