Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
هنر و ادبیات
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


فرهنگ در نقش “نظام عامل” و تنظيم كننده رفتار اجتماعى

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[05 Apr 2011]   [ جمشيد قراجه داغى]

جمشيد قراجه داغى
سخنرانى در انجمن شبآهنگ مارچ ٢٠٠٤

از معرفى پر از مهر شما ممنونم و از فرصتى كه بهمن داديده ايد متشكرم اميدوارم آنچه كه ميگويم لااقل ارزش شنيدن را داشته باشد. ولى بد نيست كه اول به اين چند بيت از شهريار گوش كنيد:

آن چشمه و سنگ و دامن كوه
تا راز مرا شنيده بودند
با آنهمه انس و اشنائى
از صحبت من رميده بودند
كس با دل من سخن نميگفت
انگار مرا نديده بودند
ايواى چه بيوفاست دنيا

نميدانم متوجه شديد كه چگونه پس از شنيدن اين چند بيت يك نوع تغيير كيفى در رابطه بين من و شما ايجاد شد. ناخود آگاه
بهم نزدیک میشویم. ماغربت نشينان، معمولا با دريافت اشاره اى از يك محيط آشنا، گاردهاى خود را قدرى پائين ميكشيم و کمتــــر احساس بيگانگى ميكنيم. اين يكى از جلوه هاى فرهنگ است كه موضوع بحث امروز ماست.

همه ما كم و بيش با پديده اى بنام كامپيوتر كه به نحوى جزء لاينفك زندگى ما شده است اشنا هستيم و ميدانيم كه اين دستگاه بدون استثنا تحت كنترل برنامه عاملى كه درحافظه آن ذخيره شده است اداره ميشود. بدون برنامه عامل، كامپيوتر جعبه اى بيش نيست و بهيچ دردى نميخورد.

استفاده اى كه ميخواستم از اين نكته بكنم اينستكه رفتار فردى و اجتماعى ما نيز توسط نظام عاملى كه درهمه حال بر ذهنیت ما حاکم است اداره می شود. اين نظام عامل حاكم بر ذهنيت ما فرهنگ نام دارد. و امروز میخواهم درباره اين نظام عامل با اين برداشت از مفهوم فرهنگ كه متأسفانه نزد ما ناشناخته مانده گفتگوئى داشته باشيم.

براى اغلب ما واژه فرهنگ فقط متوجه آثار هنرى و ادبى و فلسفى و علمى و دينى است. ما پيرامون مفهومى از فرهنـــگ بعنوان عامل تعيـــن كننده رفتار و كردار اجتماعى خود كمتر فكر كرده ايم و از اهميت آن غافل مانده ايم. اين غفلت متأسفانه باعث آن شده است كه تلاشهاى صد ساله ما براى ساختن يك جلمعه مدنى، به ناكامى بكشد.

استاد جهانگير شمس آورى، چندى پيش در شماره ٦٠ مجله ره آورد، اين مفهوم از فرهنگ رابا زبانى بس گويا و ســاده مطرح كرده است. چون اين نكته بدون اغراق يكى ازمهم ترين و حساسترين مباحثى است كه در شـــــــرايط امروز ايران ميبايست بدان پرداخت. فكر كردم كه با تكرار بخشى كوتاهى از نوشته استاد و بسط مختصر آن دوستانرا به ادامه اين بحث ترغيب كنم.

شمس آورى ميگويد: " انسان كتابى است از طبيعت كه با دو فصل به نگارش در ميايد: فصل ژنى، فصل فرهنـــــگى، از اهميت و تأثير فرهنگ ، به اين مفهوم كه اشاره شد، در زندگى يك اجتماع هر قدر و درهر سطح و با هرشدتی سخن گفتــــه شود گزاف گفته نشده است. اين تأثير آنقدر قويست كه ميتواند بر دستور ژنى كشش جنسى چيره شود و جوانان يك اجتماع را تا پيش از ازدواج عفيف نگهدارد، ميتواند طبيعت يك جمع را تنها به داشتن تكليف و بى اعتنا به داشتن هيچ حق بار آورد. ميتواند اجتماعى پديد آورد كه جز با زور حكومت پذير نباشد. ميتواند طبيعتى براى يك اجتماع بســــــــــازد كه تن به هيچ زورندهد. ميتواند سستى و كاهلى وخمودى و كهنه پرستى را جبلى يك اجتماع و تلاش و استقامت و نوجوئى و نو آورى را ذاتى اجتماع ديگر كند. ميتواند يك قوم را خريداريك بيت شعر يا يك مثل بجاى حجت كند، ميتواند جمعي را ستايشگر عشق لاهوتى و سرزنشگر عقل ناسوتى، ملتى را وقت شناس و دقيق و ملت ديگرى را وقت ناشناس و سرسرى بسازد."

حالا ببينيم اين فرهنگى كه شمس آورى با اين خصوصيات از آن سخن ميگويد چگونه بوجود ميآيد و به چه نحوعمل ميكند.

ميدانيم كه براى بوجود آمدن يك نظم، يك ملت، يك سيستم يا هر نام ديگرى بر آن ميگذاريد، پيوندى بين اعضاى آن لازم و ضروريست. اجتماع افرادى كه پيوندى با هم ندارند نظامى بوجود نميآورند و انبوهى بيش نيستند. درنظامهاى فيزيـــــكى اتصال قطعات از طريق تبادل انرژى است در نتيجه پيوند اجزا آن يك پيوند انرژيست. ولى كسى مارا به هم پيچ نكــرده است. آنچه مارا بهم پيوند ميدهد تداخل تصاوير ذهن و داشتن يك تصوير مشترك، و بزبانى ديگر يك پيوند اطلاعاتیست.

يكى ازمهمترين توانائى هاى نوع انسانى قابليت تصويرسازى و تفكر انتزاعى است. انسان نه تنها قادر است تصاويرذهنى از آنچه هست بسازد بلكه با قدرت تخيل خود ميتواند تصاوير ذهنى ازآنچه نيست بوجود آورد وسپس آنرا به عينيــــــت در آورد. انسان بحکم ضروریت زندگى هميشه ناچار بوده است كه پديده هائى را كه دور و برش اتفاق ميافتد بشناسد، بهــــم
ربط دهد، و براى خود ازمحيط يك تصوير يك "مدل ذهنى" و بلاخره يك جهانبينى خاص بسازد. وجود يك بخش مشترك بين اين تصاوير ذهنى ساروج اصلى پيوند يك قوم به يكديگر و شرط لازم براى ايجاد ارتباط بين آنهاست. اين تصــــــوير مشترك كه حاصل تجربه ها، برداشتها، باورها، ارزشها و آرمانها و بلاخره محصول نهائى وتجليكاه تاريخ يك قوم است به كلامى ديگر فرهنگ ناميده ميشود . اين فرهنگ گذشته از نقش مهم ارتباطى، شامل دو بعد مهم عقلانى و هنجارى زندگى است كه انسان اجتماعى را از ديگر موجودات زنده متمايز ميسازد.

ذهنيت عقلانى جامعه شامل: مقوله زبان، معنى شناسى، نحوه تفكر و شيوه استدلال، شناخت رابطه علت و معلول. و بعــد هنجارى شامل: باورها، ارزشها، پاداشها، و رفتار و قراردادهاى اجتماعى است.

جزئيات اين بحث بقدرى زيبا و عميق است كه متآسفانه از حوصله اين مختصر خارج است در اينجا فقط ميخواهم به اهمیت نقش فرهنگ بعنوان " برنامه عامل" اشاره اى كنم. در اين نقش است كه فرهنگ " انتخاب جايگزين" ميكند و بجاى تمام كسانى كه نميخواهند يا نميتوانند انتخاب كنند تصميم ميگيرد. بطور مثال اگر فردى خود تصميم نگيرد كه ميخواهد چه نوع پدرى باشد فرهنگ اين تصميم را براى او گرفته است. متأسفانه اكثرا اين "انتخاب هاى جايگزين" بصورت واقعيت هاى غير قابل تغيــير، آنچه بايد باشد، تلقى ميشوند و تا زمانى كه شهامت به چالش كشيدنشان نباشد بعنوان اصول غير قابل تغيير و تعيين كننده رفتار عمومى مردم در جامعه باقى ميماند. اين پديده يكى از جلوه هاى خود سامانى و خود مرجعى است كه نظامهاى سنتى را همچنان در اســــارت گذشته باقى ميگذارد. ولى كارآيى اين فرهنگ كه عامل انتقال ناخود آگاه ارزشها و اصول رفتارى نسلهاى گذشته به نسلهاى آينده است بقدرى حياتيست كه از سلامت آن بى تفاوت نميتوان گذشت.

متأسفانه تلاش مردم ما در صد سال اخير براى ايجاد يك جامعه مدنى به ناكامى كشيده است زيرا ما ندانستيم يا نخواسته ايــم بدانيــــم كه جامعه مدنى فقط يك فرم حكومتى نيست بلكه مهمتر از آن يك محتواى فرهنگى است كه با پديده ملت توأما متولد ميشود. دراينجا جامعه مدنى در مقابل جامعه مذهبى و جامعه علمى آمده است. در جامعه مذهبى قوانين اجتمـــــــاعى منشأ الهى دارند و شك كردن در آنان بهيچ وجهى جايز نيست. در جامعه علمى نيز فرض بر اينستكه قوانين اجتماع منشأ علمــــى دارد و روابط اجتماعى ميبايد توسط عالمانى كه به قيوميت توده هاى ناآگاه ! منصوب ميشوند تنطيم گردد.

ولى در جامعه مدنى روابط اجتماعى فقط منشأ انسانى دارد. و انسانها با همه كمبود هاى خود روابط مابين خود را، كه دائما نیزدرحال تحول است، تنظيم مىكنند. بهمين دليل تحولات بنيانى درساخت نظام اجتماعى بايد با تحولات فرهنگى مناسب خود همراه باشد. حركتى كه نتواند درمسير خود ارزشهاى لازم را براى برقرارى يك نظم مدنى دلخواه بوجود آورد به نتيـــــــجه مطلـــــــــوب نخواهد رسيد. دراين مقال پيشرفت جوامع انسانى مديون كسانيست كه شهامت آنرا داشته اند كه گهگاه بنيانــى ترين و مقدس ترين اصول قبول شده فرهنگى را مورد سوأل قرار دهند و افكار عمومى را با واقعيتهاى زمان خود آشتــــــى دهند.
تلاش مردم ما براى برقرارى يك جامعه مدنى شكست خورده است براى اينكه بسيارى از رهبران فرهنگى و سياسى مـــــا، عوام فريبى را با روشنفكرى به اشتباه گرفتند. در اين زمينه شايد بتوان فقط از چند بزرگمرد استثنائى، كه تعدادشان از شمار انگشتان دست تجاوز نميكند، از قبيل دكترارانى، تقی زاده، كسروى، صادق هدايت، خليل ملكى نام برد كه به بهـــائى بــــس سنگين سعى كردند با بچالش كشيدن بعضى ازاصول قبول شده فرهنگى، به اجتماعى كه پانصد سال به انجماد فكرى دچـــار بوده است جان تازه اى بدمند. ولى متآسفانه، اكثرمدعيان روشنفكرى سالهاى اخير بخاطر نيازى شديدى كه به قهرمان شــدن داشتند با تسليم شدن درمقابل ارعاب فرهنگى و پيروى كوركورانه ازافكارعمومى، نه تنها نخواستند يا نتوانستند نقـــــــــــش ســـازنده اى د رزمينـــــه بازسازى فرهنگ رفتارى مردم ما ايفا كنند. بلكـــه با تأئيد اصول پسگرائى كه قرنها باعث عقب ماندگى ما بوده است كارى كردند كه اجتماع ما سالها تاوان آنرا خواهد پرداخت. ميـــــلانى با اشاره به اين سنت روشنفكران ايرانى واقعيت تلخى را اشكار ميسازد. "سالها در سنت روشنفكرى ايران صاحبان نام با شناختى اندك از مسائل پيچيــــــده احكامى مطلق و به ظاهر صيقل يافته اما در واقع سخت سطحى صادر ميكردند و شعار سياسى را گاه جاى تفكرعلمــــــــى می نشاندند."

داريوش همايون نيز برداشت قابل توجهى از مساله فرهنگى ايران دارد. از قول او"مسئله ايران را در سه صفـــــــت جهان سومى، خاورميانه اى و اسلامى بودن آن ميبايد جستجو كرد. ما با روحيه جهان سومى ميانديشيم، با معيارهاى خاورميانه اى زندگى ميكنيم واجازه داده ايم كه جامعه ما با صفت اسلامى تعريف شود. جهان سوم به بازماندگان ازكاروان گفته ميشود. ولى جهان سومى هاى ديگرلااقل ميدانند كه ميبايد به راه رسم غرب بروند و نميتوانند. دلبستگى شان به ارزشها و سنت هاى خود هرچند ژرف و دست و پاگيراست ولى كمتر به تفاخر ميكشد. اما مشكل جامعه اسلامى احساس برتريست كه دگرگونى را نه تنها لازم بلكه ناپسند مينمايد. در جامعه اسلامى يك رگه نيرومند رقابت با تمدن غربى، از همان نخستين برخوردها، جنبش تجدد خواهى را مانع شد و به بيراهه كشاند جهان سومى و جزئى از جهان اسلام بودن را، خاورميانه اى بودن تكميـل ميكند. انسان خاورميانه اى هيچ مسئوليتى ندارد، ازبابت شوربختى خود طلبكارديگران است اروپا، غرب، آمريكا، اسرائیل، اميرياليسم، سرمايه دارى، شركتهاى چند مليتى و اكنون جهانگرائى مسئول گرفتاريهاى اويند.

در خاتمه ميخواهم اين نكته را براى چندمين بار تكرار كنم كه ايران ما نيازمند يك تحول فرهنگى است و این راهی است بس
دشوار كه گذشته از آگاهى شهامت نيز ميطلبد. بيائيد باور كنيم، كه در اين راه هيچ نيروئى جدا از ما، و اراده ما آنچه را ما خود بايد با خود انجام دهيم برايمان انجام نخواهد داد.


مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع:


بنیاد آینده‌نگری ایران



سه شنبه ۸ فروردين ۱۳۹۶ - ۲۸ مارس ۲۰۱۷

جمشيد قراجه داغى

+ اصـل چنـد بُعـدی بـودن سیـستـم هـای اجتمـاعــی- فرهنگـی (نظـام های اجتمـاعــی).  جمشيد قراجه داغى

+ ابعــادِ سیـستـم هـایِ اجتماعـی- فـرهنـگـی  جمشيد قراجه داغى

+ باورهاى دروغين  جمشيد قراجه داغى

+ تفکرﺳﻴـﺴﺘـﻢﻫﺎ- ﺯﺑﺎﻧﻰ ﻛﻞ ﻧﮕﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺭﻙ ﺁﺷﻔﺘﮕﻰ ﻭ ﭘﻴﭽﻴﺪگی  جمشيد قراجه داغى

+ نقش پديده خود سامانى وخود مرجعى   جمشيد قراجه داغى

+ چكيده اى ازيك نوشته طاغوتى در بحبوحه انقلاب شكوهمند   جمشيد قراجه داغى

+ فرهنگ در نقش “نظام عامل” و تنظيم كننده رفتار اجتماعى  جمشيد قراجه داغى

+ ايران ما نيازمند يك تحول فرهنگى است، چالشى دشوار كه گذشته از شهامت آگاهى نيز مى طلبد   جمشيد قراجه داغى

+ گفتگوئى در باره فرهنگ ايران ميانه  جمشيد قراجه داغى



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995