Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
هنر و ادبیات
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


ايران ما نيازمند يك تحول فرهنگى است، چالشى دشوار كه گذشته از شهامت آگاهى نيز مى طلبد

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[22 Mar 2011]   [ جمشيد قراجه داغى]


اين نوشتار در اصل بنا به درخواست جناب حكمت براى شماره مخصوص ايران نامه، چالشهاى ايران در قرن ٢١، تهيه گرديده است. ولى چون از قرار انتشار شماره مخصوص براى مدتى نامعلوم به تاخير افتاده است با اجازه جناب حكمت در اينجا بازنويسى ميشود. باشد كه اين تكرار، در ميان اينهمه هايهوى، راهى براى نفوذ در جدار ذهنيتهاى مكتبى بيابد جمشيد قراجه داغى

چندى پيش مقاله جالبى تحت عنوان: آيا ميتوان اميدوار بود؟ از استاد احسان يارشاطر بدستم افتاد كه در شماره ٦٧ فصلنامه ره آورد چاپ شده بود. در اين مقاله استاد با اتكا به نظريه جالب فرسودگى فرهنگى (١) كه خود آنرا تدوين نموده اند و يكسرى حقايق تلخ و غير قابل انكار تاريخى، احكامى صادر كرده اند كه با توجه ، به مقبوليتى كه اين برداشت، كم و بيش، بين نخبگان ما دارد و ارتباطى كه ميتواند با شرايط ايران داشته باشد لازم ديدم بحث چالشهاى ايران را با مرور بخشى از مقاله استاد آغاز كنم. استاد ميگويند:

براى مردمى كه مثل ساير مسلمانان خاور ميانه با احساسات خود فكر ميكنند و اعمال آنها در گرو خشم و كين و آز و شعف آنهاست، و اگر مختار باشند اختلافات و مناقشات خود را با خنجر و گلوله فيصله ميدهند، نه با گفتگو و گذشت و تسامح ، صبر و مدارا در قاموس آنها شناخته نيست و تحمل افكار ديگران در فرهنگ آنان جائى ندارد و تعصب مذهبى كه با شير مادر در دل آنان جايگزين ميشود چگونه ميتوان اميد داشت كه نهال حكومت مردمى در ميان آنان پا بگيرد و آزادى و تساهل به فتنه و افترا و قتل و غارت نيانجامد؟

نظم و امنيتى كه امثال صدام و ماركوس و موبوتو بر قرار ميكنند ناچار قيمتى دارد كه كشور هاى آنان بايد بپردازند. و آن چشم پوشيدن از آزادى بيان و اجتماع و ترك انتقاد و گردن نهادن به خواست هاى حاكمى خودكامه است تا نفس مخالفان را ببرند و اگر و مگر گويان را سركوب كنند و فضولان و آزادى طلبان را سر به نيست نمايند، نظمى بر قرار نمايند تا مردم در سايه مهيب آن و امنيتى كه زاده ترس و مولود عقوبت است به كار و زندگى خود بپردازند و از آزار يكديگر در امان باشند.

سپس با اشاره به يكسرى واقعيت هاى تلخ به اين نتيجه ميرسند كه:

شرايط آزادى در كشور هاى مسلمان نشين كه عموما دوران درخشان تمدن خود را گذرانده اند و اكنون فتور فرسودگى فرهنگى بر انها مستولى است وجود ندارد . رفتار مردمى كه در تاريخ انها هرگز اثرى از مردم سالارى وجود نداشته و سنت و سابقه انها به هيچ رو مساعد آن نيست-- همه دمكراسى را دم گرفته اند و طوطى وار خواستار حكومت مردم اند-- انسان را به خنده وا ميدارد
استاد، در خاتمه، با وجود شناخت درد و دست گذاشتن به نكته حساس فرسودگى فرهنگى و با چشم پوشى از عامل اصلى اين فرسودگى، با نااميدى كامل ، نسخه اى پيچيده اند كه خود اگر بخشى از درد نباشد درمانى هم نيست
مثل اينكه فرض بر اين بوده است كه فرهنگ هاى كهن و فرسوده، توانائى باز آفرينى و شكوفائى خود را براى هميشه از دست داده اند و آزادى با هرج مرج و با حكومت اكثريت اوباش مترادف است و با مسئوليت ارتباطى ندارد و بلاخره زنده بودن همان زندگى كردن است.

ولى در اين زمينه ، تفكر سيستمها، برداشت ديگرى دارد و تمايلات بظاهر متضاد همچون آزادى و امنيت، نظم و پيچيدگى، ثبات و پويائى را، مثل دو طرف يك سكه، مكمل يكديگر ميداند و مدعى است كه آزادى بدون امنيت و امنيت بدون آزادى ميسر نيست. ولى هرگاه با اين پديدهاى مكمل و وابسته بطور جداگانه و مجرد برخورد كنيم آنها را در تضاد باهم خواهيم يافت. تعجبى ندارد كه امنيت طلبان، ساده ترين جواب را در محدود كردن آزادى مييابند و آزاديخواهان، تحصيل آزادى را در دشمنى با امنيت مىجويند. بسيارى از آزادى ميترسند و آنرا مقدمه نابرابرى، هرج و مرج ميپندارند. و برخى ديگر از عدالت وحشت دارند و پشت سر آن جلوه هاى ظلم، يكسانى، و عدم احترام به تفاوتهاى فردى را مى بينند. آزادى-عدالت-امنيت وقتى در قالب يك كليت واحد و در ارتباط متقابل باهم تعريف شوند مكمل و توانبخش يكديگرند ولى هر يك در مفهوم مجرد عامل نابسامانى مى گردند. نكته در اين است كه آزادى فقط مقوله اى در آداب گزينش حكومت ها نيست بلكه مهمتر از آن ظوابطى است در آداب زيستن و حكومت كردن. در اين برداشت آزادى نه به مفهوم حكومت اكثريت بلكه صيانت از حقوق انسانها، آزادى بيان، ارج نهادن به تنوع و انتخاب و قبول مسئوليت است. اكثريتى كه قادر به حفظ حقوق اقليت نباشد لياقت حكومت كردن ندارد.

طنز قضيه در اينستكه در اصل اين واقعيت تلخ كه فرهنگ امروز ما توانبخش آزادى نيست جدلى در كار نيست، ولى به باورمن ، بجاى آزمودن چند باره آزموده و قربانى كردن دوباره آزادى، اينبار بايد دست به يك تحول فرهنگى بزنيم و باور كنيم كه براى رهائى از دور باطل عقب ماندگى بايد از شر ارعاب فرهنگى آزاد شد .

در نوشتارهاى قبلى خود (٢) بتفصيل نشان داده ام كه نظامهاى اجتماعى تمايلى بسوى يك نظم پيش ساخته دارند و على رغم موانع موجود با سماجت خاصى آنرا دنبال ميكنند. حركت بسوى اين تصوير پيش ساخته از ديدگاه سيستمها خودسامانى نام دارد كه در بستر ساختار فرهنگى يك قوم پديدار ميشود. و هرچند كه نظمهاى كهن و فرسوده رفتارى آشفته دارند، اما اين آشفتگى خود نظمى است در بىنظمى، كه زائيده يك "نظم ثانوى" است. نظم ثانوى مجموعه همبسته از پيشفرض هاى ذهنى است كه در عمق حافظه مشترك يك نظم اجتماعى جاى دارد و همانند يك سيستم عامل رفتار انرا هدايت ميكند. تا مادامى كه نظم ثانوى يك نظام بدون چالش ثابت بماند، رفتار آن نظام علىرغم همه كوشش هاى اصلاحى تغييرى نخواهد كرد. اين پديده يكى از جلوه هاى اصل خودمرجعى است كه نظامهاى سنتى را همچنان در اسارت گذشته باقى ميگذارد. مطابق اين اصل تغييرات در يك نظام باز اتفاقى و بى حساب نيست. و نظامهاى اجتماعى بدون اعتنا به انچه در گذشته بر آنان رفته است راه آينده را انتخاب نميكنند. حوادث ناگوار تاريخى كوله بار سنگينىايست كه بسيارى از جوامع كهن را از پيشرفت و شكوفائى باز ميدارد.

ولى نكته انحرافى در اينستكه يك نظام اجتماعى بر خلاف نظامهاى فيزيكى سيستمى است با پيوند اطلاعات. نقش دانش دراين سيستمها همانند نقش انرژى در نظام فيزيكى است با اين تفاوت كه دانش بر خلاف انرژى با مصرف و سهيم شدن كاهش نمىيابد بلكه افزايش مييابد. اين پديده به نظامهاى آزاده و خودمختار اجتماعى قابليت يادگيرى، بازآفرينى و شكوفائى دوباره ميدهد. ولى، اشكال در اين است كه باز آفرينى نظم ثانوى وسالم سازى فرهنگى نيازمند پاكسازى آموخته هاى قبلى، به چالش گرفتن باورها، ارزشها، پيش فرضها، و بلاخره آفرينش يك تصوير-جايگزين مثبت، روشن و اميدساز از آينده است. اين يك تحول فرهنگى است كه با آموزش كلاسيك تفاوت بنيانى دارد. در اين پروسه سنتها، و اصول قبول شده و مقدس فرهنگى بطور آشكار توسط همان "اگر مگر گويان !" مورد شك و سوأل قرارميگيرد تا با واقعيتهاى روز همگام گردد. بهمين دليل آزادى بيان فقط يك حق فردى نيست بلكه مهمترين از آن خود يك ابزاراصلى شكوفائى اجتماعى است كه از ديگر آزاديهاى مدنى يك سر و كردن بالاتر است. متأسفانه در اينجاست كه بزرگترين مانع شكوفائى جوامع سنتى و بسته اشگار ميگردد. دراكثر اين اجتماعات نه تنها شك كردن به "مقدسات مكتب غالب" مجاز نيست بلكه گناهى است نابخشودنى كه ميتواند مجازات مرگ داشته باشد. ارعاب فرهنگى موثرترين اسلحه اى است كه نيروهاى مكتبى، از چپ و راست، در طول تاريخ براى حفظ منافع خود بكار گرفته اند. بهترين متفكران ما بارها به بهانه "توهين به اعتقادات مردمى" تكفير و به دست اوباش معدوم شده اند. تعجبى ندارد كه ما با اينهمه توانائى هنوز در خم يك كوچه ايم

از بين بردن ارعاب فرهنگى براى شكوفائى يك نظام اجتماعى بقدرى حياتى است كه پرداخت هر گونه هزينه اى را مجاز ميسازد. زيرا همانطور كه گفتيم نظام هاى خود مرجع فقط در حالت آزادگى و بطور خود سامان به شكوفائى ميرسند. ازعوامل مهم فرسودگى فرهنگى نظم هاى گهن بسته بودن اين نظم هاست كه نتيجه مكتبى شدن، خفقان تفكر، و در نهايت عقيم بودن بعد زيبائى است

در اينكه فرهنگ ما فرسوده و گذشته ما غمگين است حرفى نيست ولى ديگر قرار نيست كه ما تا ابد در چهار چوب اين گذشته غمگين اسير بمانيم. براى تغييربنيانى در رفتار يك نظم كهن و فرسوده ، ميتوان و بايد نظم ثانوى آنرا تغيير داد. والبته اين بلندپروازى با نطق، مقاله و صدور احكام بى پايه بدست نميايد . روابط پايدار بين اعضاى يك نظام را نميتوان به سادگى به چالش گرفت انسانها موقعى به ايجاد يك نظم جديد بين خود رضايت ميدهند كه خود به نحوى در ايجاد آن نظم دستى داشته باشند و آماده پرداخت هزينه هاى ناشى از بهم خوردن نظم موجود باشند. متآسفانه درگيرى با نظم ثانوى گذشته از شهامت آگاهى نيز ميطلبد. و باين دليل نميتوان بيكباره به كل نظام ارزشى يك فرهنگ حمله برد. بلكه بايد با دقت و صبورى ارزشهائى را كه ميبايد تغيير يابند شناخت و اولويت و اهميت هريك را تعيين و جداگانه نشانگيرى كرد. و ارزشهاى جايگزين را بدون ابهام و با توجه به آرزوها و اميد هاى طبقاط مختلف مردم تعريف و توجيه نمود و بوسيله يك سازمان شبكه اى براى يك گفتگوى روياروى و يار گيرى متعهد بميان مردم برد

توجه كسانى را كه ظرفيت و توانائى اين مبارزه را در مردم ما نمى بينند به آنچه كه اين روزها در ايران ميگذرد جلب ميكنم. زيباترين و ستايش آنگيز ترين نمايش از شجاعت و تعهد و آگاهى، كه در محيطى بس دشوار، شرايط امروز جمهورى اسلامى ايران، به اجرا در آمده است نهضتى است كه بانوان شيردل ايران در “كمپين براى برابرى” و جمع آورى يك ميليون امضا، با شهامت و كاردانى بى نظير و قبول تمام مخاطرات آن آغاز كرده اند. اين مبارزان دلير با تشخيص درد و تعريف دقيق ارزشهاى جايگزين و بكار بستن روش ابداعى “گفتگوى چهره به چهره “ با جسارتى بيمانند راه خطير ولى موثر ايجاد يك تحول فرهنگى را كه بزرگترين چالش بازسازى ايران فردا است انتخاب كرده اند. ببينيم فعالان “كمپين يك ميليون امضا” مبارزه خود را چگونه توجيه ميكنند:
"آنچه ما در دبستان دشوار زندگی سیاسی جدیدخود آموخته ایم این نکته است که فرهنگ بشری به هیچ روی آن چیز ثابت و مستحکمی که زمانی می پنداشتیم نیست...”(٣).

جمع آورى امضا بهانه ايست براى آگاه سازى، و گفتگوئى است بيدار كننده براى مردم ما. باور كنيم كه پرورشگاه بازسازى ايران فردا دامن مادران آگاه ودلير ايران است. براى كسانيكه براستى درد ايران دارند، هيچ بهانه اى براى دريغ از حمايت فعال اين شيرزنان جايز نيست. دراين مبارزه سرنوشت ساز فرهنگى بانوان ما به حمايت تك تك مردم خود نيازمندند. مخصوصا به آنهائيكه منتظرند دستى از غيب برون آيد كارى بكند. بيائيد اينبار باور كنيم كه هيچ نيروئى جدا از ما و اراده ما انچه را كه ما بايد خود با خود انجام دهيم برايمان انجام نخواهد داد. تنها گذاشتن زنان ايران در اين مبارزه پر خطر خيانتىاست به آينده ايران.

بدنبال پيگيرى مبارزه براى رفع تبعيض از زنان ايران، غيرمكتبى كردن اجتماع ايران بالاترين اولويت را داراست و بايد مورد نشانگيرى بعدى براى يك تحول فرهنگى قرار گيرد. تاريخ غم انگيز ايران از تراژدى شكست مدائن گرفته تا پديده امام محمد غزالى كه پيش درآمد فاجعه مغول است، و كشتار بى امان شاه اسماعيل صفوى با مكتبى شدن حكومتها همراه بوده است.

گرفتارى پديده “مكتب” فقط به زمينه مذهب رسمى و ايدئولوژى هاى رنگارنگ سياسى كه در پنجاه سال اخيرفضاى زندگى چندين نسل از مردم ما را به خفقان كشانده است محدود نميشود. درد اصلى درد شيوه تفكرى است كه مدتهاست گريبانگير مردم مكتب زده ماشده است . ميدانيم كه تفكر شامل دو فعاليت ذهنى است. اول ساختن يك مدل ذهنى و دوم بكار گرفتن آن براى شناخت، و درك نسبى پديده ها. مدل ذهنى يك نوع شبيه سازى و خلاصه بردارى ناقص از پديده مورد تفكر است و در بهترين شرايط يك ساده انگارى و كاريكاتورى است از واقعيت. كارآئى مدل ذهنى در قابليت يادگيرى و تحول پذيرى آنست. باور كنيم كه يقين مطلقى وجود ندارد. حقيقت نقطه شروع يك جستجو نيست بلكه نتيجه پايانى آنست. پايانى كه پايانى هم ندارد. با تفكر و يادگيرى مجدد است كه ميتوان به درك ماهيت پديده ها نزديكتر شد. ولى در اين ميان، يك انسان مكتبى نيازى به تفكر مستقل ندارد، او داراى يك مدل ذهنى پيش ساخته افلاطونى است كه دگرگونى نمى پذيرد و شك كردن در چگونگى آن جايز نيست . مدل مكتبى او براى تمام سوالات جواب هاى ساده، يك بعدى و از پيش تعريف شده اى دارد. اين گرفتارى، متآسفانه، دامنگير بسيارى از مكاتب حرفه اى و تخصصى نيز ميگردد. علىرغم شيفتگي كه مردم ما به تيترهاى تخصصى دارند متاسفانه بسيارى از ما با اتكا به مدلهاى مكتبى كه فقط در كلاس درس آموخته ايم، خود را بيكباره از زحمت تفكر رهانيده ايم.

در خاتمه اين گفتار حيفم امد كه با سوءاستفاده از حوصله خواننده اى كه تا اينجا همراه ما بوده است به دو درد ديگرى كه گريبانگير ماست اشاره كوتاهى نكنم

اول انكه اين مظلوم پرستى است كه ظالم ميپروراند. و ضعيف پرورى خود زاينده فساد اجتماعى است.

و اما درد پنهان ما درد عناد با بعد زيبائى است كه، هر نوع نوآورى، تفكر انتزاعى، نقاشى، موسيقى، مجسمه سازى، و در نهايت حتى لذت از زندگى را نيز حرام ميداند. اين عناد با زيبائى خود علت عمده عقب ماندگى ماست. پيشرفت و توسعه اجتماعى محصول سطح توانائى و خواسته هاى يك جامعه است. خواسته هاى يك جامعه خود متآثر از مقوله زيبائى است. در غياب يك تصوير مشترك از آينده اى متحول و پرهيجان و لذتبخش زندگى به سطح زنده بودن تنزل مييابد و روزها بطور يكنواخت و كسالت آورى پى در پى در تلاش معاش، يعنى برآوردن نيازهاى اوليه زنده ماندن، انچه كه عادى و آشناست ميگذرد.

و اين همان “جويبار حقيريست” كه بقول فروغ “هيچ صياد درآن مرواريدى صيد نخواهد كرد.”
اجمشيد قراجه داغى فيلادلفيا، جولاى ٢٠٠

١- مراجعه كنيد به: احسان يارشاطر، فرسودگى فرهنگى، ايران نامه سال پانزدهم شماره ٤ پائيز ١٣٧٦
٢- مراجعه كنيد به
J. Gharajedaghi, Dichotomy or Dialectic, Human system management. 1984
و همچنين نگاه كنيد به: جمشيد قراجه داغى ، تمايل به نظم ، در مديريت و تئورى سيستمها، سازمان مديريت صنعتى ۲۷۹۱
و همچنين نگاه كنيد به
Jamshid Gharajedaghi , Systems Thinking , managing Chaos and Complexity،second edition, ELSEVIER, 2006

٣- کمپین یک میلیون امضا تجسمی واحد از مطالبات حقوقی زنان/ منصوره شجاعی


مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع:


نسخه‌ی چاپی ارسال اين مطلب به دوستان


[نظر دهید]    [تعداد نظرهای ثبت شده در پیوند با این مطلب: 1] 


.

ماایرانیان انصافا" میبایست به داشتن متفکرین همچون جمشید قراجه داغی افتخار کرده و در طول زندگی پربارشان هم از آنها حمایت و هم از آموزه های آنان بهترین و مؤثرترین بهره هارا بگیریم. اعتقاد عمیق دارم که هر ایرانی به جمله های زیرو برگرفته از مقاله ایشان توجه و اندیشه کنند: 1- آزادى نه به مفهوم حكومت اكثريت بلكه صيانت از حقوق انسانها، آزادى بيان، ارج نهادن به تنوع و انتخاب و قبول مسئوليت است. اكثريتى كه قادر به حفظ حقوق اقليت نباشد لياقت حكومت كردن ندارد. 2- پيشرفت و توسعه اجتماعى محصول سطح توانائى و خواسته هاى يك جامعه است. خواسته هاى يك جامعه خود متآثر از مقوله زيبائى است. 3- درد اصلى درد شيوه تفكرى است كه مدتهاست گريبانگير مردم مكتب زده ماشده است. علیرغم شيفتگي كه مردم ما به تيترهاى تخصصى دارند متاسفانه بسيارى از ما با اتكا به مدلهاى مكتبى كه فقط در كلاس درس آموخته ايم، خود را بيكباره از زحمت تفكر رهانيده ايم. 4- از بين بردن ارعاب فرهنگى براى شكوفائى يك نظام اجتماعى بقدرى حياتى است كه پرداخت هر گونه هزينه اى را مجاز ميسازد. 5- باور كنيم كه پرورشگاه بازسازى ايران فردا دامن مادران آگاه ودلير ايران است. بيائيد اينبار باور كنيم كه هيچ نيروئى جدا از ما و اراده ما انچه را كه ما بايد خود با خود انجام دهيم برايمان انجام نخواهد داد. تنها گذاشتن زنان ايران در اين مبارزه پر خطر خيانتىاست به آينده ايران. با سپاس فراوان از شما اندیشه ورزان در چاپ و انتشاراین مقاله ازآقای قراجه داغی.
[ ســام]   [ 2011-03-23 11:42:36 ]    [sammoh@shaw.ca]

بنیاد آینده‌نگری ایران



يكشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - ۲۲ اکتبر ۲۰۱۷

جمشيد قراجه داغى

+ اصـل چنـد بُعـدی بـودن سیـستـم هـای اجتمـاعــی- فرهنگـی (نظـام های اجتمـاعــی).  جمشيد قراجه داغى

+ ابعــادِ سیـستـم هـایِ اجتماعـی- فـرهنـگـی  جمشيد قراجه داغى

+ باورهاى دروغين  جمشيد قراجه داغى

+ تفکرﺳﻴـﺴﺘـﻢﻫﺎ- ﺯﺑﺎﻧﻰ ﻛﻞ ﻧﮕﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺭﻙ ﺁﺷﻔﺘﮕﻰ ﻭ ﭘﻴﭽﻴﺪگی  جمشيد قراجه داغى

+ نقش پديده خود سامانى وخود مرجعى   جمشيد قراجه داغى

+ چكيده اى ازيك نوشته طاغوتى در بحبوحه انقلاب شكوهمند   جمشيد قراجه داغى

+ فرهنگ در نقش “نظام عامل” و تنظيم كننده رفتار اجتماعى  جمشيد قراجه داغى

+ ايران ما نيازمند يك تحول فرهنگى است، چالشى دشوار كه گذشته از شهامت آگاهى نيز مى طلبد   جمشيد قراجه داغى

+ گفتگوئى در باره فرهنگ ايران ميانه  جمشيد قراجه داغى



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995