Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
هنر و ادبیات
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


كوشش براي ساختن جهاني باهوش‏تر

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[21 Sep 2008]   [ ترجمه‌ي: سيد عليرضا حجازي]

نوشته‏ي: جيمز جي. هيوز

چكيده

جامعه‏ي دانش بنيان آينده شاهد شتاب‏گيري روندهايي خواهد بود كه به افزايش هوش انسان خواهد انجاميد. اين روندهاي شتاب گيرنده از صدها سال پيش آغاز شده‏اند. بسياري از فناوري‏هاي همگرا شده اين روند رو به تزايد هوشمندي را امكان‏پذير خواهند ساخت كه از ميان آن‏ها مي‏توان به دانش روان ـ دارو‏شناسي، مهندسي ژنتيك، نانو فناوري و فناوري ارتباطات اشاره كرد. پيشرفت در هوشمندي تنها در مغز افراد شكل نخواهد گرفت، بلكه در سامانه‏هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي نيز پديد خواهد آمد كه اين مغزها را با يكديگر پيوند مي‏زند. بر اثر افزايش هوشمندي در افراد و جامعه، ما به تدريج الگوهاي مناسبي را براي كاركردهاي اجتماع و جهان طبيعي ايجاد كرده و بهترين شيوه‏هاي دستيابي به سرنوشت‏هاي انسان را تدوين خواهيم كرد. اما كوشش براي ساختن جهاني هوشمندتر نيازمند تلاشي سياسي براي آزادي بيشتر و برابر براي انسان‏ها است تا همگان بتوانند به طور كامل در تصميم‏سازي‏هاي اجتماعي مشاركت داشته باشند و از مزاياي پيشرفت‏هاي بشري برخوردار شوند.

1. روند هوشمندي

انسان‏هاي هوشمند در سده‏ي بيست و يكم، برآيند پيشرفت طولاني در افزايش هوشمندي هستند و اين روند به احتمال فراوان در سده‏ي آينده نيز ادامه خواهد داشت. از آن جا كه نياكان ما در آغاز ظرفيت‏هاي تفكر و زبان را گسترش دادند، حلقه‏ي بازخوردي ميان ماندگاري و هوشمندي وجود داشته است. يكي از تجليات كانوني هوش، توانايي ساختن الگوهايي از جهان است كه گمان‏هاي درست‏‏تري را پيرامون پيامدهاي اقدام‏هاي يك فرد امكان‏پذير مي‏سازد. (1) هنگامي كه اين الگوها از سوي گروهي از انسان‏ها به اشتراك گذارده شوند و به فرزندان آن‏ها نيز انتقال يابد، به ما امكان مي‏دهد رفتار افراد و جهان طبيعي را پيش‏بيني كنيم. به ديگر بيان، هوش ريشه در فرايندي علمي دارد و برهمين قياس هم محصول مغز انسان‏ها و هم دستاورد نظام اجتماعي است. هوش در دو عرصه‏ي وراثتي و فرهنگي و در دو سطح فردي و اجتماعي مورد توجه قرار گرفته است. طي هزاران سال متمادي، گروه‏ها و افراد با بهترين سخت‏افزار هوش (ظرفيت‏هاي ژنتيكي) و نرم‏افزار اجتماعي هوش (دانش گردآوري شده) احتمال بيشتري را براي بقا ايجاد كرده و تكامل متقابل هوش را به نسل‏هاي بعدي انتقال داده‏اند.

گسترش زبان نوشتاري، انتشار سواد و رسميت يافتن روش علمي، اين روند را كه از صدها سال پيش آغاز شده، تسهيل كرده است. ما در سده‏ي بيست و يكم توانستيم اين روند تسهيل كننده را كه در مسير هوش بيشتر گام بر‏مي‏داشت، بسنجيم. در دهه‏ي 1980، دانشمند علوم سياسي زلاندنو، جيمز فلين بررسي پرسش‏هايي را آغاز كرد كه در آزمون‏هاي هوش در سراسر جهان صنعتي مورد استفاده قرار گرفته بودند. او در نتيجه‏ي اين بررسي دريافت كه آزمون‏هاي بهره‏ي هوشي موسوم به آي.كيو دشوارتر شده‏اند و ميانگين هوش حدود 30 واحد در جهان توسعه يافته، بالاتر از ميزان پيشين آن در سده‏ي گذشته شده است. اين افزايش به طور ويژه پس از جنگ جهاني دوم مشهود بوده است. ”تاثير فلين“ اكنون در اغلب كشورها مستند شده است، هر چند كه بخش بيشتري از اين پژوهش در جهان دمكراتيك و صنعتي صورت گرفته است.

توضيح چندان پذيرفته شده‏اي براي تاثير فلين وجود ندارد (2)، اما به نظر مي‏رسد، علت‏هاي آن كه كاملاً اجتماعي و محيطي است، زيرا تغيير ژنتيكي اندكي مي‏تواند در اين مدت كوتاه صورت گرفته باشد. تغذيه‏ي بهتر نيز در اين اقدام دخيل بوده است، زيرا رابطه‏ي معنادار و مستندي ميان تغذيه‏ي نادرست و هوش پايين‏تر وجود دارد. درصد مردم با سواد نيز افزايش يافته و آموزش بهتري در سطوح عمومي، در اغلب نقاط جهان رواج يافته است. با كاهش ميانگين افراد خانواده‏ها، هر فرزند از ميزان بيشتري از توجه والدين برخوردار مي‏شود. هم‏زمان با مهاجرت مردم از مزارع محدود و منزوي به شهرهاي بزرگ‏تر، پيچيدگي شهرها نيز در ذهن آن‏ها شبيه‏سازي مي‏شود و مهارت‏هاي پيچيده‏ي استدلال و حل مساله را مي‏آموزند. اين شبيه‏سازي پيچيدگي‏ها به طور اخص با قرار گرفتن افراد در معرض انواع گوناگون رسانه‏ نظير كتاب‏ها، مجلات، راديو، تلويزيون و رايانه بيشتر شده است.

شبيه‏سازي محيطي نه تنها به ظرفيت‏هاي ذاتي مغز كمك مي‏كند، بلكه از ظرفيت فرهيختگي در برابر افول و تحليل رفتگي نيز محافظت مي‏كند. شبيه‏سازي مغز بر اثر مجاورت با زندگي پيشرفته، آموزش يافته و صنعتي به گونه‏اي ساماندهي مي‏شود كه”ذخيره‏‏‏اي شناختي“ را فراهم مي‏سازد و از همين راه مانع از فرسايش حافظه و توانمندي استدلال در ميان فرهيختگان و انديشه‏ورزان مي‏شود. زندگي اجتماعي پويا و فعاليت‏هاي خردمدار مانند خواندن و ايجاد ارتباط منطقي بين يافته‏ها، عوامل بازدارنده در مسير زوال عقل به شمار مي‏آيند و حتا در افرادي كه به چنين عارضه‏اي دچار شده‏اند، مي‏تواند از سرعت پيشرفت آن بكاهد.

در جهت خلاف، چرخه‏ي پس خوران ناخوشايندي نيز وجود دارد كه انزواي اجتماعي، ناداري، تغذيه‏ي نامناسب، نبود آموزش، بيماري و بهره‏ي هوشي پايين‏تر را در فرايندي منطقي به يكديگر مرتبط مي‏سازد. صدها ميليون كودك در سراسر جهان گرفتار تغذيه‏ي نامناسب هستند و از پيامد كمبودهاي پديد آمده بر اثر بي‏سوادي در تمام طول عمر رنج مي‏برند. ناتواني در شناخت نيز با درآمد پايين، بيماري و اميد عمر كوتاه‏تر رابطه‏اي معنادار دارد.

ما راهي طولاني تا افزايش استانداردهاي زندگي و دسترسي به آموزش پيش‏رو داريم، به ويژه پيش از آن كه بتوانيم بر محدوديت‏هاي طبيعي ساختن هوش و برابري پايدار و غناي‏ محيطي غلبه كنيم؛ اما مي‏توانيم اين محدوديت‏هاي را براي افراد ناتوان و طبقه‏ي مياني جامعه در كشورهاي توسعه يافته بدون استمداد از علم وراثت يا داروسازي برطرف كنيم. دانشمند روان‏شناسي به نام اريك تورك هايمر نشان داده است، در حالي كه محيط زيست عامل تعيين كننده‏ي قدرتمند سطح هوش براي كودكان خانواده‏هاي فقير در ايالات متحده به شمار مي‏آيد، اما عامل وراثتي نيز عامل تعيين كننده‏ي مهمي براي كودكان طبقه‏ي مياني و يا كودكاني با پيشينه‏ي مالي ضعيف به شمار مي‏آيد (3). اين يافته به معناي آن است كه فضاي اندكي براي والدين طبقه‏ي مياني يا فقير در كشورهاي توسعه يافته وجود دارد تا بتوانند به كودكانشان كمك كنند از طريق غني‏سازي زيست بوم خود به سطح درخشان‏تري ارتقا يابند.

2. فناوري‏هايي براي توسعه‏ي شناخت

خوشبختانه شمار فزاينده‏اي از ابزارها براي توسعه‎ي شناخت پديد آمده‏اند كه زمينه‏ساز پيشرفت پايدار هوش خواهند شد و در هر دو ساحت فردي و اجتماعي مشهود خواهند شد. اين پيشرفت‏ها را مي‎توان در قالب چهار گونه فناوري‏ طبقه‏بندي كرد كه براساس ميزان نزديكي آن‏ها با سلول عصبي و اين واقعيت كه آيا ابزار اطلاعاتي به شمار مي‏آيند يا ابزار مادي قابل گروه‏بندي هستند. هر يك از اين انواع پيشرفت‏ها بر گستره‏اي از توانمندي‏هاي شناختي از حافظه و يادگيري گرفته تا وضعيت رواني، خلاقيت و بي‏حوصلگي تاثير دارد. تجزيه و تحليل اين طبقه‏بندي‏ها اندكي ساختگي است، زيرا تمامي ابزارهاي خارجي تاثيراتي دروني ايجاد مي‎كنند و همه‏ي نرم‏افزارها نيازمند سخت‏افزاري هستند كه بر روي آن اجرا شوند.

خلاقيت و آرامش رواني شناخت را تسهيل مي‏كند و كارايي شناختي ارتباط را آسان و ممكن مي‏سازد. اما اين چهار گونه دست كم يك شناخت سودمند را موجب مي‏شوند.

در اين جا تمركز خود را بر فناوري‏هاي در حال ظهور در نوع چهارم معطوف مي‏كنيم كه در حال حاضر يا به زودي ارتقاي مستقيم زيست‏شناسي و عصب‏شناسي را امكان‏پذير خواهند ساخت.

3. حافظه، يادگيري، سرعت شناخت و اثربخشي

در حدود نيمي از تمامي افراد مرفه جامعه كه به سن 85 سالگي مي‏رسند، بيماري آلزايمر دارند. از آن جا كه آلزايمر علت شماره‏ي يك نهادسازي‏ها در امريكا است، هر مقوله‏اي مانند آموزش، حركات بدني يا دارو كه ابتلا به آلزايمر را كاهش ‏دهد از مزاياي بيشماري براي جامعه‏ و مسوولان سلامتي جامعه برخوردار خواهد بود و تنها فرد مبتلا به اين بيماري مصرف‏كننده‏ي آن نخواهد بود. هزينه‏ي سالانه‏ي‏ فراهم سازي مراقبت‏هاي بهداشتي و دارويي براي افرادي كه مبتلا به بيماري آلزايمر هستند، در حال حاضر بيش از 100 ميليارد دلار است (4). پژوهش بر روي عوامل شناسايي كننده‏ي شيميايي، مربوط به يكپارچه‏سازي حافظه‏، انسجام عصبي و سرعت انتقال پيام‏هاي عصبي منجر به آزمايش‏هاي كلينيكي براي بيش از 40 مورد دارو براي درمان زوال عقل شده است. نخستين داروهاي هوشمند روانه‏ي بازار شده و در همين حال دسترس‏پذيري داروهاي مشابه نيز افزايش يافته است. اين داروها براي ارتباط ميان سلول‏هاي عصبي ضروري هستند. براي مثال، داروي ممنتادين به بزرگ‏سالان كم حافظه‏ امكان مي‏دهد 6 تا 12 ماه بيشتر از حد معمول زندگي مستقلي داشته باشند (5)، اما آن چه كه بزرگ‏سالان مبتلا به زوال عقل يا هر فرد بالاي 20 سال واقعاً به آن نياز دارد، روش معكوس ساختن آسيب‏هاي مغزي است. اين روش‏ها نيز به سرعت در حال گسترش هستند. تحقيقات نشان داده است كه مغز مي‏تواند با رشد سلول‏هاي عصبي بنيادي جديد در سنين بزرگ‏سالي خود را بازسازي كند. هم‏زمان با آشكار شدن راه‏هاي جديد براي كنترل رشد سلول‏هاي بنيادي عصبي در مغز با استفاده از مواد شيميايي نروتروفيك، به تدريج داروهايي را در اختيار خواهيم داشت كه خود بازسازي مغز را تشويق و تسهيل مي‏كنند. يك ژن درماني نرو تروفيك حتا بهتر از يك قرص نروتروفيك به مغز كمك مي‏كند كه خود را بازسازي كند و يا هوش را به شيوه‏هاي ديگري افزايش دهد. براي مثال، پژوهشگران دانشگاه كاليفرنيا در شهر سن‏ديه‏گو زوال عقل در بزرگ‏سالان مبتلا به آلزايمز را با تغيير سلول‏هاي پوستي كشت يافته با استفاده از يك ژن، معكوس ساخته‏اند و اين سلول‏ها را واداشته‏اند كه عامل رشد عصبي بيشتري را توليد كنند. آن‏ها مي‏توانند اين سلول‏ها را در مغز بزرگ‏سالان بكارند (6). در همين حال كار گروه‏هاي ديگري سرگرم درمان بيماري پاركينسون با استفاده از ژن درماني هستند كه در اين روش خبري از مواد شيميايي زايد در مغز نخواهد بود. (7)

همچنين در بازسازي عقب ماندگي مادرزادي نيز پيشرفت‏هايي حاصل شده است. از ژن مربوط به سندرم داون در انسان و موش براي سنجش روش‏هاي درماني كه به بازسازي مغز كمك مي‏كنند، استفاده مي‏شود. در ژانويه 2006، گروهي از پژوهشگران در دانشگاه جانزهاپكينز بازيابي رشد عادي سلول‏هاي عصبي را در موش‏هايي كه مبتلا به عارضه‏ي داون شده بود، گزارش كردند. (8)

فراتر از محافظت مغز از زوال پيوسته‏ي توانايي ذهني و بازسازي مغزهايي كه به لحاظ عصبي داراي اشكال بودند، ما همچنين ساختارهاي ژنتيكي و عصبي ـ شيميايي را شناسايي كرده‏ايم كه هوش خارق‏العاده‏اي را پديد مي‏آورند و توانمندي‏هايي را سبب مي‏شوند كه از طريق دارو درماني و ژن درماني دسترس پذيرتر خواهد بود. بخش تشكيل دهنده‏ي ژنتيكي قدرتمندي براي هوش وجود دارد. دوقلوهايي كه در محيط‏هاي يادگيري جداگانه‏اي بزرگ شده باشند، تقريباً از يك ميزان هوش برخوردار هستند. شواهد آزمايشگاهي به دست آمده از اين مدعا را به خوبي اثبات مي‏كنند كه تعداد معيني از ژن‏ها وجود دارند كه در كنار ژن‏هاي جداگانه‏اي كه توانمندي‏هاي فرهيختگي فردي مانند حافظه، تجسم فضا يا مهارت‏هاي شفاهي تعيين مي‏كنند، هوش عمومي را مشخص مي‏سازند. (9) افرادي كه ژن‏هاي برتري را به ارث مي‏برند، به احتمال فراوان از تمامي مهارت‏هاي خردمندي به خوبي برخوردار مي‏شوند. بنابراين، ما بايد به زودي بتوانيم هوش خود را با ژن‏ درماني بهبود بخشيم. با دست‏كاري ژن‏هاي ويژه‏اي، پژوهشگران توانسته‏اند به شكل قابل توجهي بهره‏ي هوشي در موش‏ها را بهبود بخشند. (10)

پس از ابداع داروهاي ارتقا دهنده‏ي شناخت و ژن‏ درماني‏هاي گوناگون، قدرتمندترين ارتقا دهنده‏ي هوش انساني به طور مستقيم مغز انسان را به رايانه متصل خواهد ساخت. به بيان ديگر، ما سرگرم استفاده از فناوري‏‏هاي خارجي براي افزايش شناخت و حافظه بوده‏ايم و اين كار از هنگامي آغاز شده است كه زبان نوشتاري ابداع شد. امروز، براساس يك نظرسنجي اي.پي‎ـ‏آي (11) حدود نيمي از امريكايي‏ها كه داراي تلفن همراه و رايانه‏ي همراه هستند، گفته‏اند كه نمي‏توانند زندگي بدون اين وسايل را تصور كنند. به شيوه‏اي بسيار مشابه، همين اظهارنظر مي‏تواند در خصوص داده‏هاي الكترونيكي و تجهيزات ارتباطي مطرح شود كه بخش مهمي از تصورات موجود در سطح خارجي مغز ما را شكل مي‏دهد. گام بعدي براي گسترش اين توانمندي آن است كه به شيوه‏ا‏ي اميدوار كننده‏ برابر بي‏اثر ساختن اختلال‏هاي سيستمي كه همواره با آن‏ها دست به گريبان بوده‏ايم، وارد ارتباط مستقيم با سلول‏هاي عصبي شويم.

پيشرفت در ريزتراشه‏هاي قابل كاشت در مغز و رشته‏هاي عصبي مصنوعي، به سرعت رو به گسترش است. (12) موسسات ملي سلامتي در ايالات متحده يك برنامه‏ي تحقيقاتي گسترده در زمينه‏ي اعصاب مصنوعي دارند و بر روي هر چيزي كه كنترل اعضاي مصنوعي را برعهده بگيرد، از قفسه‏ي سينه‏ي مصنوعي گرفته تا كاشتن ريز تراشه‏ها در مغز، مطالعه و بررسي مي‏كنند. آژانس پروژه‏هاي تحقيقاتي پيشرفته دفاعي (دارپا) نيز ميليون‏ها دلار براي دانشگاه‏هاي ام.آي.تي، دوك و ديگر دانشگاه‏ها فراهم ساخته است تا ”برنامه‏ي ميانجي‏هاي ماشين ـ مغز“ را با هدف امكان بخشيدن به سربازان براي برقراري ارتباط با تجهيزات خود و ديگر هم‏رزمان با سرعت فكر به پيش ببرند. بخش قابل توجهي از پژوهش‏هاي جاري متمركز بر ساخت مواد جديدي شده است كه با سلول‏هاي عصبي هم‏زيستي نامحدودي دارند و مي‏توانند در قالب الكترودهايي در مقياس نانو ساخته شوند.

پژوهشگران سرگرم آزمايش روش ارتباط متقابل ميان اعصاب و رايانه با رشد عصب‏ها بر روي ريزتراشه‏هاي رايانه‏اي هستند و همچنين با قراردادن الكترودهايي در مغز، آن را به رايانه‏ها متصل مي‏سازند و همه‏ي اين كوشش‏ها سرانجام به ساخت نمونه‏هاي مصنوعي مغز منجر خواهد شد. بيماراني كه به طور كامل فلج شده‏اند، اكنون قادر هستند با تايپ ذهني كلمات موردنظر خود بر روي صفحه كليد رايانه با نرون‏هاي حركتي مغز خود ارتباط برقرار كنند. هنگامي كه فرد فلج، پيرامون حركت موردنظر خود براي حركت دادن موشواره‏ يا پاي خود مي‏انديشد، الكتروهايي كه به مغز او متصل شده‏اند، سيگنال عصبي ايجاد شده در مغز او را بر اثر انديشه‏ي او جمع‏آوري مي‏كنند و آن را از طريق يك رايانه به حركت نشانگر موشواره تبديل مي‏كنند. با تركيب اين سامانه‏ها و كاشت حلزون گوش و سامانه‏هاي ديداري الكترونيكي يا نانو الكترودهايي كه مستقيم به كورتكس مغز متصل شده باشند، بيماران مي‏توانند به زودي درون داد و برون دادن مستقيمي ميان مغز و رايانه‏ها داشته باشند. (13)

مغزهاي مصنوعي همچنين به ما امكان مي‏دهند كه ساختارهاي تخصص يافته‏ي مغز را كه دچار آسيب يا بيماري شده‏اند، با بخش‏هاي سالم ديگري جايگزين كنيم. براي مثال، پژوهشگران در دانشگاه كاليفرنياي جنوبي سيگنال‏هايي را با شيوه‏ي مهندسي معكوس توليد كرده‏اند كه به درون هيپوكامپوس (بخشي از مغز كه بر حافظه، حالت رواني و هوشياري تاثير دارد) ارسال مي‏شود يا از آن خارج مي‏شود. آن‏ها ريزتراشه‏هايي را براي جايگزيني هيپوكامپوس طراحي كرده‏اند و بخش‏هاي مصنوعي را برنامه‏ريزي كرده‏اند كه با استفاده از نرم‏افزار شبكه‏ي عصبي مي‏تواند به همان شيوه‏اي به ايفاي نقش بپردازد كه نرون‏ها در مغز اين ارتباطات را برقرار مي‏كنند. (14) دريافت‏كنندگان مغزهاي مصنوعي آينده قادر خواهند بود به طور مستقيم تقويم‏ها را به ياد آورند، نشاني‏هاي افراد را به طور كامل بازگو كنند و به آساني متن ترانه‏ها يا خطوط هر نمايشنامه‏اي را به خاطر بسپارند و حتا واژگان موجود در واژه‏نامه‏هاي زبان‏هاي خارجي را به طور كامل به ياد آورند. برخي از پژوهشگران ادعا كرده‏اند كه مي‎توان اين اعضاي مصنوعي عصبي را تا سال 2030 تكميل كرد و در دسترس همگان قرار داد. (15)

يكي از موانع كليدي فناوري در مسير گسترش مغز مصنوعي، ايجاد رشته‏هاي ريز در مقياس نانو است كه بايد به اندازه‏اي ظريف ساخته شوند كه قادر به برقراري ارتباط با تك‏تك سلول‏هاي عصبي باشند. هر قدر رشته‏هاي به كار رفته در يك ريزتراشه‏ي مغز ظريف‏تر باشد، ارتباطات در مقياس نانو دقيق‏تر صورت خواهد گرفت و دريافت‏كننده‏ي اين قطعات مصنوعي نيز از كاركردهاي عصبي بهتري برخوردار خواهد شد. (16)

در ماه مي 2006، گروهي از پژوهشگران دانشگاه تگزاس اعلام كردند كه از نانو لوله‏هاي كربني تك ديواره‏اي به عنوان يك واسطه‏ي الكتريكي براي ارتباط با تك تك سلول‏هاي عصبي استفاده كرده‏اند. (17)

يك مخترع به نام ري كورزويل[1][1] پيش‏بيني كرده است، تا سال 2030 ما به غير از كاشت ريزتراشه‏هاي رايانه‏اي و نانو الكترودها در مغز (18) خواهيم توانست نانو روبات‏ها را نيز در اختيار داشته باشيم كه مي‏توانند در سراسر مغز حركت كنند، با هر يك از سلول‏هاي عصبي ارتباط برقرار كنند و كاركردها، احساسات و انديشه‏هاي مغز را بهبود بخشند. اين رويكرد به مغز امكان مي‏دهد سريع‏تر بينديشد، فعاليت‏‏هاي چندگانه را آسان‏تر انجام دهدو انديشه‏ها را سريع‏تر ضبط و يادآوري كند، روياها و احساسات را بهتر درك كند و به شيوه‏‏اي متمايز ميان واقعيت مجازي و واقعيت احساسي ارتباط برقرار كند. نكته‏ي مهم‏تر اين است كه يك مغز مجهز به امكانات نانو فناورانه، به رسانه‏هاي محاسباتي امكان مي‏دهد الگويي پويا از هركدام از مغزهاي ما را تا انتهايي‏ترين سيناپس بازسازي كنند. از آن جا كه رايانه‏هاي مورد استفاده در الگوسازي مغز انسان كه داراي قابليت‏هاي فراواني نيز هست، بايد به اندازه‏ي كافي ظرف 30 سال آينده متداول خواهد شد؛ ممكن است اين الگو‏هاي رايانه‏اي تا آن هنگام قادر شوند شبيه‏سازي‏هاي نرم‏افزاري مغز و بدن ما را نيز انجام دهند. گمان مي‏رود اين نسخه‏هاي پشتيبان كه از مغزها تهيه خواهند شد، در صورت برقراري ارتباط با نرم‏افزارهاي مربوط، بتوانند خودآگاه بوده و به شيوه‏اي مستقل وجود داشته باشند. اين انديشه، برگرفته از سناريويي معروف به نام ”بارگذاري“[2][2] است. ذهن‏هاي بازگذاري شده قادر خواهند بود به سرعت ريزتراشه‏ها فكر و سريع‏تر از سلول‏هاي عصبي كار كنند و بهتر از مغزهاي طبيعي با افزوده شدن سخت‏افزار به آن‏ها به ايفاي نقش بپردازند. حتا اگر بارگذاري هيچ‏گاه محقق نشود، اما مغزهاي ساختگي به شيوه‏ي فزاينده‏اي سامانه‏هاي تخصصي را پيچيده خواهند ساخت و به شكل چشمگيري شناخت بشري را ارتقا خواهند داد.

4. هوشياري و كنترل محرك‏ها

متداول‏ترين داروهاي روان گرداني كه براي ارتقاي كاركردهاي هوشياري در كودكان و بزرگ‏سالان مورد استفاده قرار مي‏گيرند، تحريك كننده‏ها هستند. براي يك چهارم (و شايد بيشتر) مردم جامعه كه سطوح اندكي از دوپامين و نورپينفرين دارند، درمان با متيل فنديت (ريتالين)، آدرال و دكسدراين موجب تحريك كنترل و تمركز مي‏شود و تحريك بيش از حد حواس را كاهش داده و در نهايت عدم تمركز را از بين مي‏برند. ميزان مناسب اين داروها داراي تاثيرات جنبي اندكي است و خطر كمي در وابستگي و اعتياد به آن‏ها وجود دارد.

اين داروها اينك با تركيباتي همراه شده‏اند و مي‎توانند مزاياي مشابهي را براي بخش گسترده‏تري از مردم جامعه‏ به ارمغان بياورند. مودافينيل در آغاز به عنوان درمان كننده‏ي اعتياد ساخته شده بود، اما به سرعت مشخص شد كه مي‏تواند به مبتلايان بي‏خوابي نيز كمك كند و به مدت 20 ساعت در هر شبانه‏روز تاثيري كاملاً چشمگير داشته باشد. در يك بررسي كه از سوي ارتش ايالات متحده صورت گرفت، روشن شد خلباناني كه از مواد افينيل استفاده مي‏كردند در يك نوبت پروازي 88 ساعته تنها به 8 ساعت خواب نياز داشتند و در 37 ساعت بيداري كامل از هوشياري پيوسته‏اي برخوردار بودند. (19) مودافينيل اكنون در ايالات متحده براي تجويز به كساني كه نوبت‏هاي كاري شبانه دارند، مجاز شناخته شده است و استفاده از آن براي كساني كه از خواب آلودگي روزانه نيز رنج مي‏برند، توصيه شده است. داروي هوشيار كننده‏ي ديگري كه در آستانه‏ي تجويز و تصويب قرار دارد، سي.ايكس‏ـ 717[3][3] نام دارد كه يكي از انواع آمپاكين‏ها[4][4] است. آمپاكين‏ها كار گلوتاميت در مغز را افزايش مي‏دهند. گلوتاميت يكي از انتقال‏دهنده‏هاي عصبي تحريك كننده است.

5. وضعيت رواني، اضطراب، خودانگاري

در حدود 10 درصد مردم از يك بيماري ذهني قابل درمان رنج مي‏برند و نزديك به 20 درصد هم در دوراني از عمر خود به اين بيماري دچار مي‏شوند. تقريباً در هر 8 نفر 1 نفر از افسردگي كلينيكي رنج مي‏برد و تعدادي در همين حدود نيز از روان پريشي يا افسردگي خفيف رنج مي‏برند. به گفته‏ي موسسات ملي سلامت رواني ايالات متحده، افسردگي علت اصلي ناتواني در بزرگ‏سالان زير 45 سال است. در دهه‏ي گذشته داروهايي مانند پروزاك و ديگر جذب كننده‏هاي گزينشي سروتونين و تركيبات آن‏ها (SSRIs) درمان افسردگي را متحول ساختند و ده‏ها ميليون نفر در جهان صنعتي را از اين بيماري نجات دادند.

تحقيقات نشان داده است كه SSRIs ها نه تنها افسردگي را درمان مي‏كنند، بلكه رشد سلول‏هاي عصبي در مغز را نيز تحريك كرده و رفع افسردگي را با تعبير ساختار مغز و حفاظت از آن در برابر آسيب‏هاي ناشي از فشار بيماري‏هاي ذهني به انجام مي‏رسانند. (21)

تحقيقات همچنين را نشان مي‏دهد تاثير دارونماها مي‏تواند در مقايسه با كارايي اين داروها، بيشتر از آن چيزي باشد كه در گذشته پنداشته مي‏شد. (22) اما چه داروهاي ضد افسردگي بيش از حد بزرگ‏نمايي شده باشند و چه نشده باشند، تسهيل ادراك و قابليت دستكاري مغز، ابزارهايي را براي تغيير حالات رواني و خودانگاري فراهم ساخته است. مسدودكننده‏هاي بتا و پاكسيل به افرادي كه از اضطراب و خجالت فلج‏كننده رنج مي‏برند، كمك فراواني مي‏كند. داروهايي مانند پروپانولول به بيمار كمك مي‏كنند كه از گسترش ناراحتي‏هاي اضطراب و فشارهاي رواني با كند شدن سرعت مسير يادآوري خاطرات بد گذشته در امان بماند. پژوهش‏هاي به عمل آمده در اين زمينه آشكار ساخته‏اند كه ما با ظرفيت‏هاي احساسي متفاوتي از انعطا‏‏‏ف‏پذيري متولد مي‏شويم و اين واقعيت به مفهوم آن است كه شايد در آينده بتوانيم توانايي عمومي خود در بهبودي از تجربه‏هاي تكان دهنده را افزايش دهيم. واكسن‏هاي عصب شناختي در حال ساخته شدن هستند تا افراد وابسته به نيكوتين، الكل، محرك‏ها و مواد افيوني را نجات دهند. (24،23) كاشت ريز تراشه‏هاي رايانه‏اي و مغزهاي مصنوعي در درمان بيماري‏هاي رواني نيز كاربرد دارند. نمونه‏اي اوليه از اين پيشرفت در دنياي معاصر ما كه درمان‏هاي نانو ـ عصبي آينده را براي بيماري‏هاي رواني به ارمغان خواهد آورد، نوعي كاشت است كه پالس‏هاي الكتريكي را به عصبي در گردن ارسال مي‏كند و با استفاده از يك ژنراتور بسيار كوچك كه در ميان يكي از استخوان‏هاي گردن تعبيه مي‏شود، برق خود را تامين مي‏كند. اين پالس‏ها نشانه‏هاي افسردگي را، درست مانند درمان با تكانه‏هاي الكتريكي[5][5] كاهش مي‏دهند. تحريك كننده‏هاي عصب گردن براي استفاده در درمان افسردگي در امريكا از سال 2005 به تصويب رسيده‏اند. نتايج مشابهي در زمينه‏ي تحريك مغناطيسي ميان بافتي[6][6] به دست آمده است و در اين روش مغز افسرده با مغناطيس‏هاي قدرتمند و متمركز تحريك مي‏شود. اين روش در درمان افسردگي با تحريك عصب واگوس[7][7] در گردن و درمان با تكانه‏هاي الكتريكي موثر است و نيازي به جراحي يا پيامدهاي فقدان حافظه ندارد.

افسردگي و شيزوفرني هر دو بيماري‏هايي وراثتي هستند و گروه‏هايي هم اينك سرگرم فعاليت براي شناسايي ژن‏هاي عامل اين ناراحتي‏ها هستند. ژن درماني سرانجام براي برطرف ساختن مسايل شيمي ـ عصبي و فيزيولوژي مربوط به درمان ناراحتي‏هاي رواني در دسترس همگان قرار خواهد گرفت. با هم‏گرايي ژن درماني، دارو درماني بهتر و تجهيزات عصبي مصنوعي نانو مقياس، ناراحتي‏هاي رواني به احتمال فراوان تبديل به بيماري‏هايي قابل پيشگيري مانند سرطان و پيري خواهند شد و در نيمه‏ي دوم قرن 21 به طور كامل درمان‏پذير خواهد شد.

فناوري‏هاي جديد، فراتر از نيازهايي همچون بازگرداندن مغزهاي مبتلا به سطح عادي و سالم زندگي، نويد ايجاد سطوح بالاتري از شادماني را براي همه‏ي ما به ارمغان آورده‏اند. سطح عادي شادماني روزانه‏ي ما نيز مانند افسردگي، تا حدودي بر اثر عوامل وراثتي تعيين مي‏شود و ميانگين آن در زندگي هر فردي كمابيش ثابت است. دو پژوهشگر به نام‏هاي ليكن[8][8] و تلگن[9][9] (25) از دانشگاه مينه سوتا دريافتند كه دوقلوهاي همسان از سطح شادماني مشابهي ـ در حدود 44 درصد از اوقات ـ برخوردار هستند، در حالي كه دوقلوهاي غيرهمسان تنها به سطح مشابهي از شادماني در حدود 8 درصد اوقات دست مي‏يابند. دين هامر[10][10]، پژوهشگر موسسه‏ي ملي سرطان (26) نيز به مطالعه‎ي دوقلوها پرداخته و به اين نتيجه رسيده است كه قابليت وراثتي ”سرخوشي“ در ميان آن‏ها حدود 40 تا 50 درصد است. به ارث بردن شادماني و وجود جهش نادر ژنتيكي كه به حمل كننده‏هاي عصبي چابكي چشمگيري مي‏دهد و نيز داشتن نگرش مثبت، همگي مي‏توانند به مفهوم آن باشند كه در آينده دارو درماني‏ها و ژن‏ درماني‏هايي پا به عرصه‏ي ظهور خواهند گذاشت كه شادماني را در ما به منتها درجه‏ي ممكن خواهند رساند، بدون آن كه عوارض ناخوشايندي داشته باشند. ديويد پيرس[11][11] انديشمند و فيلسوف معتقد است اين به طور مشخص همان اقدامي است كه بايد انجام دهيم. او در مقاله‏اي با عنوان ”ضرورت لذت بخش“ مي‏گويد (27) هدف آشكار سياست عمومي بايد گسترش و دسترس‏پذير ساختن درمان‏ها به منظور افزايش شادماني و به حالت بيشينه رساندن آن باشد. او داروهايي براي آينده پيشنهاد مي‏كند كه سامانه‏ي دوپامين ـ مدار بدن را تحريك مي‏كند تا پيوسته حالت بيشينه‏ي شادي را در فرد ايجاد كند. اين اقدام مي‏تواند نشانه‏اي از آن باشد كه چنين داروهايي انگيزه را از ميان نمي‏برند و پيامدها يا عوارض ناخوشايند ندارند. فرانسيس فوكوياما[12][12] (28) در مقاله‏ي ديگري با عنوان فراانسان آينده به شدت با هدف پيرس مخالفت مي‏كند، تاثير دارو در ايجاد جهاني تازه و سرشار از شجاعت را بي‏ارزش قلمداد مي‏كند و آن را به عنوان عامل ترويج خودكامگي نكوهش كرده و غيرانساني مي‏داند. فوكوياما در نظر دارد خط روشني را ميان كاربرد دارو براي درمان افسردگي و استفاده از آن براي تقويت شادماني در يك فرد عادي ترسيم كند. او اين پرسش را مطرح مي‏سازد: ”اگر انسان‏ها سرتونين بيشتري در مغز خود داشتند، آيا اين امكان وجود داشت كه از بروز اين همه نزاع و درگيري جلوگيري شود؟“ اگر داروهاي نشاط‏آور بتواند انسان‏ها را كودن كند، در آن صورت شادترين انسان‏ها كودن‏ترين آن‏ها خواهند بود و براي اين كه هيچ‏گاه نزاعي پديد نيايد، بايد انسان‏ها را معتاد به شادماني ساخت. اما همان‏گونه كه پيرس يادآور مي‏شود، دارويي كه افراد را شادمان‏تر و خوش‏بين‏تر كند، به احتمال فراوان مي‏تواند اميد و انرژي لازم براي بهبود زندگي را نيز به آن‏ها ببخشد تا بتوانند بر روي زمينه‏هاي كاري بكر فعاليت كنند و جهان خود را تغيير دهند.

اين فناوري‏ها همچنين مي‏توانند تجارب روحاني را به عنوان سنت‏هاي مذهبي به دست دهند كه گسترده‏اي از نتايج، از آرام‏ترين سكوت روحاني و كامل تا مشاركت لذت بخش در زندگي فردي و اجتماعي را شامل مي‏شود. علوم عصب شناختي به شتاب در حال شناسايي مسيرهاي شيميايي و ساختارهاي مغز هستند كه تجارب مذهبي را پديد مي‏آورند. اندرو نيوبرگ[13][13] (29) تصويرهايي از مغز افراد در هنگام دعا و تمركز ذهني يا مراقبه برداشته است و بخش‏هايي از مغز را كه درگير فرايند دعا يا مراقبه هستند، در تصاوير خود نشان داده است. جيمز آوستين[14][14] (30) عصب‏شناس و كارشناس ذن (تمركز ذهني) رفتار شناسي عصبي تمركز ذهني بوداييان هنگام ذن در مغز آنان را مشخص ساخته است. پژوهشگران فعال در عرصه‏ي ”ژن ـ مذهب‎ـ انسان شناسي“[15][15] سرگرم فعاليت بر روي رابطه‏ي داروها با حالات رواني مذهبي در افراد هستند. (31) اين روندهاي جديد پژوهشي به مفهوم آن هستند كه ما مي‏توانيم كنترل مغز خود را به دست بگيريم و ا گر به ما اجازه دهند كه اختيار مغز خود را به دست آوريم، نه تنها قادر خواهيم بود كه درد، بيماري رواني و سطح روزانه‏ي شادماني خود را كنترل كنيم، بلكه به جرياني عصبي دست خواهيم يافت كه ورزشكاران، روحانيون و حتا يوگي‏ها در هنگام تمركز بدان دست مي‏يابند.

6. ادراك و خلاقيت

امروز در سراسر جهان حدود 100 هزار نفر ناشنوا وجود دارد كه كاشت حلزون گوش براي آن‏ها انجام شده است و با استفاده از اين تجهيزات كمكي، پالس‏هاي الكتريكي به طور مستقيم به سوي اعصاب شنوايي آن‏ها گسيل مي‏شود. الگوهاي كنوني حلزون‏ها، چندين الكترود را در بخش‏هاي شنوايي گوش وارد مي‏سازد. بر اثر تداخل صورت گرفته ميان الكترودها، اغلب بيماران تنها چهار تا هفت كانال يا فركانس عمل كننده دارند و اين كيفيت سيگنال بسيار ضعيفي از شنوايي را منتقل مي‏سازد. از آن جا كه دانش نانو، مواد الكترودها را كوچك‏تر ساخته است، الكترودهاي بيشتري مي‏توانند نزديك يكديگر قرار گيرند و يا به طور مستقيم درون عصب قرار داده شوند و گستره‏ي محدودي از فركانس‏ها را تحريك كنند و صداي دقيق‏تر و واضح‏تري را ايجاد كنند. الكترودهاي كوچك‏تر همچنين به انرژي كمتري نياز دارند و به وسيله‏ي كاملاً قابل كاشت در بدن تبديل شده‏اند، بدون آن كه نيازي به يك ميكروفون در جيب داشته باشند. سرانجام، ظرفيت‏هاي كاشت حلزون گوش از توان شنوايي گوش داخلي نيز فراتر خواهد رفت و به احتمال فراوان با تجهيزات ارتباط از راه دور مانند بلوتوث[16][16] نيز به طور مستقيم مرتبط خواهد شد.

ما همچنين در آينده‏اي نزديك چشم‏هاي سايبرنتيك خواهيم داشت. سامانه‏ي بينايي دابل[17][17] كه تصاوير را از طريق دوربين‏هاي ديجيتالي دريافت مي‏كند و به الكترودهايي كه درون كورتكس بينايي مغز تعبيه شده‏اند، انتقال مي‏دهد؛ نخستين دريافت كننده‏، فرد نابينايي را قادر ساخته است كه جاي پارك يك ماشين را درون پاركينگ به خوبي تشخيص دهد. نصب و نگهداري سامانه‏ي دابل در حال حاضر بيش از 100 هزار دلار هزينه دارد كه از جمله شامل هزينه‏ي جراحي، معاينه‏ي دوباره، دوربين‏ها، ريزرايانه و ضمانت‏نامه‏ها است. اما پيشرفت در اين عرصه، به ويژه در كوچك‏سازي اجزاي تشكيل دهنده و نيز در ارتباط با فناوري‏هاي وابسته و ساده‏تر براي شبكيه‏هاي مصنوعي كاشته شده كه باتري‏هاي خورشيدي يا بيوالكتريكي دارند، بسيار سريع بوده است. (33،32) سرانجام اين سامانه‏ها به نابينايان اجازه خواهند داد كه بينايي خود را ارتقا دهند و حتا نورهاي فرا بنفش و فروسرخ را كه براي چشم عادي قابل ادراك نيستند، مشاهده كنند و اطلاعات بينايي را به طور مستقيم از چشم خود دريافت كنند و به رايانه يا صفحه‏ي تلويزيون وابسته نباشند.

در خصوص خلاقيت نيز تنها بررسي فيزيولوژي عصب شناختي آن آغاز شده است، اما اين حوزه نيز به زودي، به هدفي براي پيشرفت تبديل خواهد شد. قرن‏ها بود كه هنرمندان، موسيقي‏دان‏ها و نويسندگان از طريق مواد يا آثاري به خلاقيت كمك كرده بودند. اغلب اين مواد داروهايي بودند كه تاثيرات غير عادي يا عوارض جانبي داشتند. به شيوه‏اي مشابه، بسياري از افراد نيز از ناراحتي‏هاي دوگانه‏اي رنج مي‏بردندكه دوره‏هايي از خلاقيت را تحت تاثير خود قرار داده بودند و در مرحله‏ي شديد ناراحتي خود انرژي قابل توجهي را هدر مي‏دادند. اما ايجاد يك ناراحتي رواني مي‏تواند مبنايي براي ايجاد خلاقيت بيشتر باشد.

هم اينك پژوهشگران سرگرم تصويربرداري از مغز براي شناسايي ناحيه‏هايي هستند كه هنگام تفكر خلاق فعال مي‏شوند. اين گرايش پژوهشي به ابزارهايي براي خلاقيت افزايش يافته منجر خواهد شد. براي مثال، دو پژوهشگر به نام‏هاي يانگ و بيمن[18][18] و همكاران آن‏ها (34) نشانه‏هايي ناگهاني از خلاقيت را در نيم‏كره‏ي راست مغز يافتند. اين نشانه‏ها حتا پيش از آن كه افراد تحت آزمايش به تجزيه و تحليل داده‏ها و اطلاعات مرتبط با يكديگر بپردازند و به حل مساله‏اي اقدام كنند، يافته شد. در مركز ذهن واقع در دانشگاه ملي استراليا، آلن اسنايدر[19][19] و همكارانش مدعي هستند كه مي‏توانند توانايي مغز در خلاقيت را نيز پشت سر بگذارند و با استفاده از تحريك مغناطيسي ميان بافتي مغز، اين كار را انجام ‏دهند كه در حقيقت متمركز ساختن مغناطيس‏هاي قدرتمند بر روي نقطه‏ي خاصي از مغز است. آزمايش آن‏ها نشان داد كه درمان پيوسته با روش ياد شده مي‏تواند ترسيم خلاقيت‏آميز تصاوير و نقاشي‏ها و مهارت‏هاي محاسباتي در افراد را افزايش دهد.

7. ارتباط

هنگامي كه بيماران فلج به ريزتراشه‏هاي ياري‏رسان مغز مجهز شدند، توانستند پيام‏هاي الكترونيكي را روي رايانه‏هاي خود تايپ كنند و اين كار را تنها با تفكر انجام دادند؛ اما بايد اذعان كرد كه اين شيوه‏ي تايپ كردن كندتر از تايپ دستي آدم‏هاي معمولي است؛ اما از آن جا كه پيشرفت فناوري همچنان ادامه دارد، سرعت آن‏ها در آينده‏اي نزديك از هر تايپ كردني فراتر خواهد رفت. اگر فردي بخواهد نامه‏ي الكترونيكي خود را با استفاده از شيوه‏ي تايپ ذهني به فرد ديگري ارسال كند، مي‏توانيم بگوييم به روايت الكترونيكي تله‏پاتي دست يافته‏ايم. اين شيوه‏ي ارتباط مغز با مغز شامل دورنمايه‏ي ديداري و شنيداري نيز خواهد شد و تا بخش‏هاي پردازشگر شنوايي و بينايي مغز امتداد مي‏يابد. هنگامي كه پروتكل‏‏هاي ضبط و ارتباط حس‏ چشايي، بويايي، لامسه و عواطف نيز تدوين شوند، افراد با ارتباطات تله‏پاتي از نوع الكترونيكي قادر خواهند بود تجارب خود را با سرعت و عمق بي‏سابقه‏اي به اشتراك بگذارند.

8. اعتماد، همدلي و تصميم‏سازي اخلاقي

چالش آفرين‏ترين شيوه‏ي ارتقاي شناخت، گسترش ظرفيت‏هاي همياري، همكاري و تصميم‏سازي ما است. اين ظرفيت‏ها به گونه‏اي پيچيده با تمامي ظرفيت‏هاي شناختي ما ارتباط دارند. تحقيقات نشان مي‏دهد كه ”هوش احساسي“، از جمله درك ما از احساسات خود و ديگران، از توانايي‏هايي كه در آزمون‏هاي بهره‏ي هوشي مورد سنجش قرار مي‏گيرند، جدا است. (38) درخودماندگي مي‏تواند سطوح بالايي از توانايي فرهيختگي را نشان دهد، در حالي كه ناتواني كامل در درك يا تاكيد برعواطف ديگران در اين عارضه‏ي رواني كاملاً مشهود است. از سوي ديگر، ظرفيت شناختي ما در درك پيامدهاي رفتار ما براي ديگران، كليد متعهد و همدل بودن است.

نشانه‏هاي بيشتري از اين روابط دروني و پيچيده از سوي دو عصب شناس به نام‏هاي آرتور كريگ[20][20]‏ و جان آلمن[21][21] (39) شناسايي شد. آن‏ها كه ساختارهايي از مغز را مشخص كردند كه فرايند خود شناسايي در محيط و نيز احساس شجاعت، دروغگويي يا بي‏عدالتي، محبت و شرم را پردازش مي‏كنند. اين ساختارها توسط محاسبات منطقي و تصميم‏سازي اخلاقي فعال مي‏شوند. ساختن داروها، ژن درماني‏ يا تجهيزات درماني كه كاركردهاي اين ساختارها را ارتقا مي‏دهند، تاثيرات شگرفي براحساس اخلاقي ما خواهند داشت، به ويژه آن كه از ما انسان‏هايي اخلاقي‏تر و احساسي‏تر مي‏سازند.

جايگاه اخلاقي ديگري كه بر اثر پژوهش‏ها در مغز شناسايي شده است، نشان مي‏دهد كه شخصيت هر فرد مي‏تواند به عنوان تركيبي از 5 ويژگي توصيف شود و تمامي اين ويژگي‏ها موروثي بوده ودر حيات يك فرد ثابت هستند. اين ويژگي‏ها باز بودن انديشه‏ براي تجربه‏هاي جديد، هوشياري، بلندنظري، توافق‏پذير بودن و عصبي بودن. كري جانگ[22][22] از دانشگاه بريتيش كلمبياي[23][23] كانادا دريافته است كه توافق‏پذير بودن و يا اجتماعي بدن به طور اخص تحت تاثير ژن‏ها قرار دارد. (40) افرادي كه امتيازهاي بالايي را در زمينه‏ي ويژگي اجتماعي بودن كسب كردند، احساساتي‏تر، قابل اعتمادتر و مفيدتر بودند. حال آن كه افرادي كه از نظر ويژگي‏هاي قابليت اجتماعي امتياز اندكي كسب كردند، فاقد روحيه‏ي همكاري و دلسوزي بوده، و به آساني تحريك‏پذير و در معرض عصباني شدن بودند. فيلسوفي به نام مارك واكر[24][24] (41) در مقاله‎اي با عنوان ”تقواي ژنتيك“ معتقد است جامعه مي‏تواند مزاياي بي‏شماري را از شناسايي ژن‏ها و مواد شيميايي ـ عصبي افرادي كه داراي انعطا‏ف‏پذيري زياد، احساس همدلي فراوان و همكاري قابل توجه هستند، عايد خود سازد و به آحاد جامعه اين انگيزه را ببخشد كه روحيات ياد شده را در خود تقويت كنند.

دارويي كه مي‏تواند ظرفيت ما در اعتماد و همكاري را افزايش دهد، هورمون اكسي توسين است. اكسي‏ توسين در مادران شيرده، هنگام اوج لذت جنسي واحساسات محبت‏آميز نسبت به ديگري ترشح مي‏شود و تعهد انسان‏ها نسبت به يكديگر را افزايش مي‏دهد. در آزمايش‏هايي كه ارنست فر و همكاران او در سوييس انجام دادند؛ دريافتند، سوژه‏هايي كه سطح بالاتري از اكسي‏توسين را در خود داشتند، در مطالعات آزمايشگاهي از ويژگي‏هاي همكاري و اعتمادپذيري بيشتري برخوردار بودند. (42) به ديگر بيان، ما پيشتر به اين موضوع اشاره كرديم كه با كاربست فناوري‏هاي عصب ـ مدار مي‏توانيم رفتار اخلاقي خود را در سياست‏هاي موجود پيرامون درمان آسيب‏ديدگان اجتماعي و ناراحتي‏هاي جنسي بهبود بخشيم. از آن جا كه هورمون تستسترون محرك اصلي آسيب‏هاي اجتماعي با زمينه‏ي جنسي است، 9 ايالت در امريكا اعلام كرده‏اند كه آزمايش‏هاي به عمل آمده از متجاوزان جنسي نشان داده است كه سطح بالاي تستسترون يا دريافت بي‏قاعده‏اي از اين هورمون به روش‏هاي تزريقي سبب اعمال منافي عفت عمومي از سوي آنان شده است. بنابراين تنظيم سطح اين هورمون مي‏تواند در كاهش آسيب‏هاي اجتماعي موثر باشد. (43) ايالت‏هاي ديگر نيز با استفاده از مواد شيميايي ويژه و يا جراحي‏هاي پيرايشي توانسته‏اند آسيب‏هاي ياد شده را تا حدودي مهار كنند. مطالعات انجام شده نشان داده است كه مواد شيميايي يا جراحي‏ها ميزان خشونت‏هاي جنسي را به ميزان قابل ملاحظه‏اي كاهش مي‏دهند. مطالعه‏ بر روي گروهي از متجاوزان جنسي به عنف در آلمان نشان داد كه تنها 3 درصد از متجاوزان پس از جراحي مرتكب جرم پيشين خود شده‏اند و 46 درصد از مهاجمان كساني بوده‏اند كه هيچ درماني را براي خود جستجو نكرده بودند.

اخلاقي‏تر شدن نيازي به ارتقاي احساسات اخلاقي ما ندارد، اما با اين وجود نيازمند استدلال اخلاقي از سوي ما است. ما به ضابطه‏‏اي اخلاقي نياز داريم تا تصميم‏سازي خود را هدايت كنيم و درك پيچيده از شيوه‏ي كار جهان و پيامدهاي احتمالي اعمال خود به دست آوريم. هنگامي كه دانش سايبرنتيك را به مغزهاي خود پيوند بزنيم و سامانه‏هاي خبره‏اي داشته باشيم كه به نظارت و پايش رفتار ما بپردازند، بدون ترديد خواهيم توانست ابر الگوهايي را براي هدايت خود در اختيار داشته باشيم و خود را از رفتار غيراخلاقي و مضر حفظ كنيم و كرداري پسنديده‏تر داشته باشيم. شايد بتوانيم پيوسته و با شفافيتي مانند فلاسفه به استدلال بپردازيم و احساسي عاري از هرگونه خودپسندي مانند گاندي[25][25] يا مارتين لوتر كينگ[26][26] داشته باشيم.

9. سياست براي جهاني هوشمندتر

تمامي مزاياي عصب ـ فناوري به ما احتمال يا امكان آينده‏اي شادتر، خردمندانه‏تر و هوشمندتر را نويد مي‏دهد؛ اما اين مزايا همچنين به معناي مخاطرات ناشي از نابرابري بي‏سابقه و استفاده از عصب ـ فناوري توسط دولت‏ها يا گروه‏هاي خودكامه است. ما بايد پيوسته بكوشيم تا اطمينان لازم را بدست آوريم كه اين ابزارها در سراسر جهان به شيوه‏اي عادلانه، در دسترس همگان قرار خواهد گرفت و آزادي در كاربرد يا رويگرداني از آن‏ها براساس ميل افراد وجود دارد. همچنين بايد اطمينان يابيم كه فناوري‏هاي عصبي در عرصه‏ي انحصار گونه‏هاي اجتماعي و محيطي پيشرفت شناختي مورد بهره‏برداري قرار نخواهند گرفت. منظور از اين گونه‏ها، آموزش، شناخت درماني و دسترسي به كورتكس خارجي مغز براي ارتباطات الكترونيك و محاسبه است. با غني‏سازي محيط اجتماعي توسط گونه‏هايي از جذب دانش و تصميم‏سازي و نيز استفاده از مغزهاي افراد به عنوان گره‏هايي كه مي‏توانند هوش اجتماعي را متحول سازند، ما به ايجاد جهاني هوشمندتر و شادتر كمك خواهيم كرد.

منبع: مجله‏ي فيوچرز، مارس 2007

نوشته‏ي: جيمز جي. هيوز

--------------------------------

[1]. Ray Kurzweil

[2]. Uploading

[3]. CX717

[4]. Ampakines

[5]. Electro-Convulsive Therapy (ECT)

[6]. TMS

[7]. Vagus

[8].Lykken

[9]. Tellegen

[10]. Dean Hamer

[11]. David Pearce

[12]. Francis Fukuyama

[13]. Andrew Newberg

[14]. James Austin

[15]. Entheogen

[16]. Bluetooth

[17]. Dobell Vision System

[18]. Jung – Beeman

[19]. Allan Snyder

[20]. Arthur Craig

[21]. John Allman

[22]. Kerry Jang

[23]. University of British Columbia

[24]. Mark Walker

[25]. Gandhi

[26]. Martin Luther King

مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع:


بنیاد آینده‌نگری ایران



پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۷ اوت ۲۰۱۷

ترجمه‌ي: سيد عليرضا حجازي

+ كليد پزشكي: تنظيم ژنوم انساني در مقياس نانو  ترجمه‌ي: سيد عليرضا حجازي

+ كوشش براي ساختن جهاني باهوش‏تر  ترجمه‌ي: سيد عليرضا حجازي



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995