Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
هنر و ادبیات
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


مبانی ائتلاف ايرانيان عليه جنگ

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Facebook Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[24 Oct 2007]   [ احمد تقوائی]

اکتبر 2007


 


در حاليکه هم اکنون  سه  نقطه خاورميانه در اتش  جنگ می سوزد  خطر جنگ چهارمی در ان منطقه  ايرانيان و بسياری از  مردم جهان را  مظطرب و نگران کرده است . تا يکی دو سال پيش خطر  چنين جنگی  با  برنامه های  اتمی ايران گره می خورد ، ليکن در دو سال گذشته  عوامل ديگری از جمله امکان   گسترش دامنه جنگ عراق به ايران ، شعله ور شدن جنگ مذهبی ( جنگ سنی و شيعه ) در ان منطقه ،  تهديد اسرائيل توسط  دولت  احمدی نژاد  موجب افزايش ان خطر گرديده است .


با نگاه به تجربه  عراق ، افغانستان ، فلسطين ،  ميتوان نتيجه گرفت  که در عصر کنونی "پيروزی" یا "شکست"  برای توصيف نتايج جنگ به واژه های بی مسمائی مبدل  شده اند ،  زيرا در دنيای کنونی هيچ انسان باشرفی برای  اوارگی ، مرگ ، و بدبختی مليون ها نفر ، جام پيروزی نخواهد نوشيد . اين نظريه که جنگ ادامه سياست است  نظريه متروکی است  و نمی‌تواند این موضوع را توضیح دهد که   در دوران کنونی جنگ تنها زمانی صورت  می گيرد  که سياست از هر گونه  خرد و منطقی از پيش  تهی  گرديده باشد .


 


گرچه  ايران بیش از ساير کشورها از جنگ چهارم امريکا  در خاورميانه صدمه خواهد ديد ،  ليکن بسياری از مردم جهان نيز  از ثمرات منفی دراز مدت  ان بی بهره نخواهند ماند. اين جنگ  تاثيرات خرد کننده ائی را بر اقتصاد جهان بر جای گذارده  و ميتواند موجب رکود اقتصادی بی سابفه ائی در جهان گردد.  قطع شريان نسبتا طولانی نفت ميتواند  از  نتايج  عير قابل پيش بينی  چنين جنگی باشد . اين  جنک هم چنين ميتواند به رشد  تروريسم غير قابل تصوری انجاميده  و  توان  نيروههای افراطی اسلامی را  به شدت  افزايش دهد و به  پيروزی  انان در بسياری از کشورههای اسيائی از جمله عربستان و پاکستان منجر گردد .


هم اکنون بيش از  پنجاه مليون مردم در خاور و اسيای ميانه ( افغانستان ، عراق ، اسرائيل و فلسطين )  در شرائط جنگی زندگی کرده  و با  باز شدن جبهه جنگی ديگری در خاورميانه و  ورود دو کشور ايران و سوريه به  ان ،  منطقه  به صحنه جنگی 140 مليونی تبديل خواهد شد . در چنان اوضاع و احوالی نتايج جنگ غير قابل پيش بينی است .


جنگ چهارم خاورميانه هم چنين  ميتواند  به صحنه رقابت نظامی ميان امريکا از يکسو و ائتلاف  چين و روسيه تبديل گردد . امری که جنگ را به جنگی دراز مدت ،  طولانی  و غير قابل کنترلی تبديل  ساخته  و بسياری از کشورههای خاورميانه از جمله ايران در اتش ان  خواهند سوخت . هم اکنون نيز چنانچه چرخشی درسياست های دولت روسيه و چين نسبت به جنگ  عراق يا افغانستان صورت گيرد و انان به تسليح شورشيان پردازند ، ارقام کشتار  چند هزار ماهيامه  عراق به چند ده هزار ارتقا خواهد يافت . ايا کسی ميتواند مدعی شود که در صورت شروع  جنگ چهارمی در خاورميانه ، امارات ، بحرين ، قطر و کويت  از ان دور خواهند ماند  ؟  ايا  با قاطعيت  ميتوان مدعی شد  که در چنين شرائطی سوريه موضع بی طرفانه ائی اتخاذ کرده و ما شاهد جنگ ديگری در در لبنان  نخواهيم بود ؟  با در نظر گرفتن موضوعات ياد شده  طرح  جنگ  کنترل شده ائی که  با بمباران های محدود  فيصله می  يابد ،  يک خوش خيالی خطرناکی است .  اميد اين است که استراتژيست های نظامی کشورههای جهان عاقل تر از ان دسته از ايرانيان مجنونی  باشند که به دون کمترين احساس مسئوليتی دولت امريکا را به جنگ ديگری در خاورميانه فرا  خوانده و اين تصور را القا می کنند که گوئی جنگ با بمباران چند منطقه استراتزيک ايران ميتواند به سرعت خاتمه يابد.  


 تصوير واقعی  از نتايج هولناک جنگ از هم اکنون به  اعتراض و مخالفت  با ان گرديده و نه تنها مناسبات  دولت ها را تحت تاثير خود قرار داده است بلکه  در بسياری از کشورههای جهان نيروههای سياسی را به  دو گروه هوادار و مخالف تقسيم کرده است . هواداران جنگ می کوشند که جنگ چهارم خاورميانه را به صورت  اکسيونی گلوبال سازمان دهند  و  جنبش ضد جنگ نيز تنها  زمانی موفق خواهد شد که خود را به صورت اکسيونی گلوبال سازمان دهد .  از اين منظر فعاليت ايرانيان بر عليه جنگ به صورت بخشی  از يک اکسيون جهانی قابل بررسی است .  


 



با نگاه به صف بندی هائی هواداران و مخالفين جنگ  ميتوان  نتيجه گرفت که  در  هر سوی اين  جدل ، نيروها ئی با اهداف متفاوت و گاه متضاد قرار گرفته و مرزهای اين جدل در  فرای مرزهای نيروهای جامعه مدنی و دولت ها کشيده شده است . در يکسو ميتوان  از  گروه‌های دست راستی اسرائيل به رهبری نتن ياهو   تا  دارو دسته های  گروههای  نئوکان امريکائی ، از گروههای تروريستی القاعده تا گروههای پزاک و مجاهدين خلق ، از نيروهای حلقه زده به گرد دفتر رياست جمهوری ايران  تا  شبکه های متصل به دفتر معاون ريس جمهوری امريکا  را يافت و درسوی ديگر ، در جبهه  مخالفين  جنگ نيز همين رنگارنگی  قابل رويت است .


پرسش اين است که در روياروئی با خطر جنگ،  ايرانیان  ضد جنگ در داخل و خارج از کشور  چه سياستی را بايد بر گزينند  ؟  


برای  پاسخ به اين پرسش ما ناگزيريم با پرسش ديگری  اغاز کنيم :  ايا در شرائط کنونی جنگ ميان ايران و امريکا  به امری اجتناب ناپذير ، قطعی و فوری تبديل شده است ؟  بسياری از جمله سيمون هرش به اين سئوال پاسخ متبت می دهند .  به باور من  چنين پاسخی نادرست، نادقيق و عجولانه بوده و تنظيم سياست بر ان  اساس  زیانبار است . زيرا ان پاسخ در معادلات خود قدرت و توان نيروهای ضد جنگ را ناديده گرفته و  تصوير يک جانبه ائی از ارايش و توان  نيروهای سیاسی در عرصه جهانی به دست می دهد.


اين پاسخ نادرست هم چنين ميتواند به انحراف دامن زند  و توجه و انرژی مخالفين جنگ را از پاسخ به  اين سئوال که برای جلوگيری از جنگ  چه بايد کرد به اين سئوال که در صورت شروع جنگ چه سياستی را بايد بر گزيد ، معطوف می سازد.


به باور من امروزه تنها ميتوان از خطر جنگ سخن گفت و موضوع سياست از منظر مخالفين جنگ تنظيم و اجرای پروژه هائی در راستای کاهش ان  خطر  و جلوگيری از ان است . اين باور  بر پايه تفاوت های اساسی ميان دوران کنونی با دوران هائی است که پيش درامد اغاز سه جنگ گذشته  امريکا در منطقه بودند .


توجه به اين موضوع  نه به دليل تقليل اهميت خطر جنگ  بلکه  تنها از منظر يافتن راهکاری مقابله با ان اهميت می یابد . در غير اينصورت تا هنگاميکه اقای چينی در مقام معاونت رئيس جمهوری  امريکا  باقی است  و سياست های ائتلافی   احمدی نژاد – خامنه ائی ، شکل دهنده سياست های  دولت ايران است ، سرسری گرفتن  خطر جنگ  يک ديوانگی محض است . سخنان چند روز گذشته  چينی ، بوش و بلر هر سه نشان می دهد که ائتلاف شيطانی  قدرتمند و با نفوذی در راستای اماده کردن افکار عمومی جهان در پشتیبانی از  اقدام نظامی بر عليه ايران دست اند کار است . با اين همه  با توجه به مولفه های زير ميتوان اميدوار بود که  هنوز جنگ به مرحله فوری و قطعی بودن خود وارد نشده و  برای مخالفين جنگ اين امکان باقی است که  با پيش نهادن سياست های حساب شده ائی   تلاش جنگ طلبان  را  چه در داخل ايران و چه در خارج از ايران خنثی سازند.


 


مقابله با خطر جنگ :  نقطه اغاز  در بررسی راهکارهای  کاهش خطر جنگ،  توجه به اين موضوع است  که در دوران کنونی، چنانچه به خواهد ماشين  جنگی ديگری در خاورميانه به حرکت درايد، عليرغم انکه مسئوليت ان به عهده چه کسانی خواهد بود ، اما کليد روشن کردن موتور چنان  ماشينی  تا پايان  سال 2008   در دست  دولت بوش بوده  و دولت  احمدی نژاد ايران  مهم ترين تامين کننده  سوخت ان ماشين می باشد . از اينرو کوشش برای کاهش خطر جنگ  تلاشی دو سويه است . از یک سو کوششی است برای پیشگیری از شرایطی که به  دولت بوش امکان دهد موتور ماشین جنگ را روشن کند  و از سوی دیگر به صورت  تلاشی  برای در درهم شکستن سياست های دولت ايران در تامين سوخت ماشين جنگ  ظاهر می گردد .  


با توجه به موضوعاع های ياد شده ،  مبارزه برای کاهش خطر جنگ در امريکا  در يکسال اينده در قالب دو استراتژی سياسی  معنی عملی می یابد : 1-  محدود شدن قدرت  عمل دولت بوش در پيشبر  سياست خارجی  از طريق   افزايش نظارت کنگره . ( قانون اساسی امريکا به گونه ائی تنظيم شده است که اعلام جنگ  بر عليه هر کشوری در انحصار کنگره امريکاست )    2- تضعيف نمايندگان هوادار جنگ  در مبارزات  انتخاباتی سال 2008 .


از اينرو در شرائط کنونی ، نيروهای مخالف  جنگ نمی توانند نسبت به جدل های سياسی درون جامعه امريکا  موضع بی طرفانه ای را  اتخاذ  کرده و به بهانه مبارزه با دولت ايران با دولت بوش ، گروههای نئوکان و  حزب جمهوری خواه امريکا همراه گردند.


 اين انديشه که ايرانيان مخالف جنگ و  گروههای سياسی اپوزيسيون  ايران از طريق همکاری  با دولت بوش ، وزارتخانه های دولت امريکا ( دفاع يا وزارت امور خارجه) و گروههای جنگ طلب نئوکان قادرند  انان را بر سر عقل اورند،   يک خيالبافی  ايست  و چنين سياستی صرف بيهوده انرژی بوده و تنها  نيروهای ايرانی را به بازيچه ای گروههای دست راستی امريکا مبدل ساخت .  مهم ترين  متحدين  ايرانيان برای کاهش خطر جنگ  جنبش های  ضد جنگ  جهان ،  احزاب و گروههای ضد جنگ ، نمايندگان  ضد جنگ در پارلمان های اروپا،  امريکا  و ديگر نقاط جهان ، و بلاخره  نيروهای ضد جنگ  جامعه مدنی گلوبال است .


اگر همکاری با دولت بوش در جهت معقول ساختن ان دولت سياستی خيالبافانه قلمداد شده  ، پيشنهاد همکاری  اپوزسيون با دولت احمدی  نژاد برای بر سر عقل اوردن چنين دولتی نيز تنها  اب به اسياب جنگ طلبان ريختن است . تنها با  قدرت ميتوان جنگ طلبان را در همه جا به عقب راند  و اين قدرت در دنيای کنونی چيزی جز پشتیبانی افکار عمومی از سیاست دمکراتيک و صلح طلبانه و سازمان يابی ان نيرو در جنبش های اجتماعی و اتحاد فشرده نخبگان سیاسی و رهبران جامعه مدنی  در دفاع از صلح و دمکراسی ، نمی باشد . رقابت ميان هواداران جنگ و ضد جنگ بر سر چنين موضوعاتی است .


با نگاه به  سه جنگ  پيشين  امريکا در خاورميانه  ( کويت ، افغانستان و جنگ دوم عراق ) ميتوان به مولفه هائی  دست يافت که  پيش شرط های  اساسی در  درگيرهای نظامی امريکا  در جنگ به حساب می امدند . از ميان انان ميتوان به  پشتبانی  مردم امريکا از جنگ  ، همراهی اکثريت نخبگان سياسی جامعه سياسی و پشتِبانی يا بی طرفی رهبران و نخبگان جامعه سِاسی  اشاره کرد.


 برای نمونه در اغاز جنگ عراق دولت بوش توانست سياست جنگی خود را به بيش از 60 تا 65 درصد مردم امريکا به فروشد  .  بيش از 80 درصد نخبگان سياسی امريکا از جنگ رسما يا به طور خجالتی  حمايت کردند . در ان دوران اکثريت قاطع  رسانه های گروهی ( از مهم ترين شاخص های جامعه مدنی ) از سياست دولت بوش به هواداری پرداخته و نقش مهمی را در جلب حمايت مردم از جنگ ايفا کردند . پشتیبانی اکثريت  رهبران و مديران اقتصادی امريکا با تکاه به مصاحبه های انان در زمان جنگ عراق نيز غير قابل انکار است .


اشاره به اين موضوعات برای درک صحنه های رقابت ميان نيروهای موافق و مخالف جنگ اساسی است . زيرا تا هنگاميکه دولت بوش و نيروهای هوادار جنگ قادر نگردند در چنين صحنه هائی به پيروزی دست يابند ،  روشن کردن مونور ماشين جنگ به امری بسيار مشکل و خطرناک تبديل  خواهد شد و ميتواند حتی به بر کناری دولت بوش بی انجامد .       


خوشبختانه تاکنون تمام نظر سنجی ها  از عدم پشتیبانی مردم امريکا از جنگ سخن می گويند . بر طبق اخرين نظر سنجی ها مردم امريکا هم چنان از مذاکره ميان امريکا و ايران برای حل اختلافات  هواداری می کنند و   هواداری افکار عمومی از  پروژه   جنگ با ايران  کمتر از 30 درصد می باشد (1) . هم چنين امروزه تفاهمی ميان نخبگان سياسی امريکا در مورد استفاده از گزينه جنگ در برخورد به ايران موجود نيست  و با نگاه به ارای نمايندگان دو مجلس امريکا ميتوان از وجود يک بلوک قدرتمند ضد جنگ در دو مجلس امريکا سخن گفت .  اين بلوک ارای بيش از نيمی از نمايندگان دو مجلس را  را به خود اختصاص داده است


بر عکس تصور بسياری از سياسيون جوامع کشورهای عقب مانده که نقش چندانی برای  افکار عمومی قائل نيستند  ، افکار عمومی همراه با  تفاهم " نخبگان  سياسی " ( رهبران احزاب و نهادهای سياسی و هم چنين ارتش)  و " نخبگان  غير سياسی" ( رهبران جامعه مدنی و جامعه اقتصادی ) سه مولفه تعين کننده ای در تصميمات سياسی دولت ها در کشورههای دمکراتيک  به حساب می ايند .


 در اينجا بايد توجه داشت که عوامل  گوناگونی ميتوانند  به سرعت  تصوير بالا  را تغير داده و افکار عمومی جهان را به  هوادری از جنگ سوق دهد . از ميان مهم ترين انان ميتوان به موضوعات زير اشاره کرد : 


* عدم همکاری ايران با اژانش


* اثبات اين موضوع که ايران در پنهان در صدد دست يابی به سلاح هسته ائی ايست .


* ادامه تهديدات دولت احمدی نژاد بر عليه دولت اسرائيل و تکامل ان تهديدات به  برنامه عملی


* سياست های دولت ايران در عراق 


 


در سه جنگ گذشته امريکا در خاورميانه پشتباتی قابل ملاحظه ائی از دولت ها و موضع بی طرفانه يا خنثی ائی  قدرت های بزرگ از ويژگی هر سه ان سه گذشته به حساب می ايد . پذيرش هژمومی امريکا در يک نظام تک قطبی چارچوب سياست ورزی اکثريت دولت های جهان را از سالهای 1990 تا 2003 تشکيل می داد. چنين نظامی هم چنانکه دو سال پيش در مقاله " پايان نظام تک قطبی " (2 )  به ان اشاره کردم ،  توسط چين و روسيه در قالب  ائتلاف شانگهای به چالش کشيده شده است . از اينرو به نظر نمی رسد که  در تحت شرائط ضديت فعالانه  چين و روسيه با جنگ ، ،  دولت  بوش با پشتتيبانی کمتر از  30 درصد از افکار عمومی امريکا  بدون همراهی فعالانه  اروپا قادر شود ،  اتش  جنگ چهارمی را در خاورميانه شعله ور سازد . در اين زمينه  نيز خوشبختانه  شواهد سخن از ان دارند که  کشورهای اروپائی  تنها در ادامه  تحريم های اقتصادی – سياسی مصمم بوده و به جز رجز خوانی های دولت تازه به دوران رسيده فرانسه که برای شراکت  در غنائم نفتی عراق  اتش بيار معرکه جنگ شده است ،   ديگر کشورهای اروپائی بر ادامه سياست تحريم های هوشمند برای عقب راندن دولت ايران  اصرار می ورزند .


 


استعفای فوری دولت  احمدی نژاد :


 


چنانچه در بالا  اشاره شد ، اگر کليد روشن کردن موتور جنگ در دست دولت بوش است  ، اما  مهم ترين تامين کننده سوخت چنين موتوری دولت ايران  است .


چنين سوختی از کانال چهار  سياست در ايران تامين می گردد . نخست سياست هسته ائی،  دوم مناسبات ميان ايران و اژانس، سوم  پشتیبانی ايران از گروه‌های افراطی شيعه در عراق و  لبنان و چهارم  ضديت دولت ايران با اسرائيل و کارشکنی در صلح خاورميانه.


 


خوشبختانه تحريم های اقتصادی سبب عقب نشينی دولت ايران در برابر برخی از  خواستهای اژانس گرديده و حداقل در چند ماهه گذشته ايران  سياست نسبتا معقول تری را نسبت به خواستهای اژانش در پيش گرفته است . چنين امری مسلما برای کاهش خطر جنگ امر مثبتی تلقی می شود  زيرا با در نظر گرفتن مجموعه شرائط ، مناسبات ايران و اژانس نقش مهمی را در شکل دادن به  افکار عمومی جهان ايفا می کند . البته در شرائط کنونی صرف اين همکاری به  تنهائی و بدون تعليق موقت غنی سازی  به رفع  خطر جنگ و بر داشته شدن  تحريم های اقتصادی  نخواهد انجاميد . از اين رو در خواست تعليق موقت غنی سازی هم چنان بايد از خواستهای مهم نيروهای دمکراتيک و ضد جنگ  به حساب می  ايد .


 


دولت احمدی نژاد به عنوان دولتی دروغ گو ، جنگ افروز، مستبد و غير قابل اعتماد  در افکار عمومی جهان شناخته شده است. چنين موضوعی را ميتوان در نظر سنجی های گوناگونی مشاهده کرد .  اين دولت با موضع گيريهای ضد انسانی خود پيرامون  هولو کاست و درخواست  نابودی اسرائيل ، ضديت  با صلح در خاورميانه و پشتِبانی از گروه‌های افراطی در عراق و لبنان  ايران  در موقعيت کشوری جنگ طلب قرار داده است .  بی اعتباری دولت احمدی نژاد  نيز  امکان شرکت ايران را بازی های  ديپلماتيک  بين‌المللیا به شدت محدود ساخته است .


واقعيت اين است که سخنان تحريک اميز  احمدی نژاد و عملکرد دولت ايشان افکار عمومی جهان را در برابر ايرانيان تجهيز کرده است و تا زمانيکه اين دولت در ايران زمام امور را در دست دارد  جامعه جهانی طرف مذاکره ی قابل اطمينانی را  نخواهد داشت.  


با نگاه به تبليغات جنگ طلبان ميتوان ديد  که  دولت احمدی نژاد  خود  به يکی از مهم ترين موضوعات تبليغاتی  انان برای جلب  افکار عمومی جهان از جنگ تبديل شده است . انان با طرح اين سئوال که ايا ميتوان به دولت احمدی نژاد اطمينان کرد به راحتی  مخالفين جنگ را در افکار عمومی  خلع سلاح ساخته اند.


از اينرو به هر شکل که نگريسته شود ، شکل گيری جنبشی برای استعفای فوری دولت احمدی نژاد يکی از راهکارهای اساسی برای  کاهش خطر جنگ به حساب می ايد.


 


هم چنانکه عمليات تروريستی پ .ک. ک.  از خاک عراق بر عليه ارتش ترکيه امکان برخوردهای نظامی ميان ترکيه و عراق را فراهم اورده است ،  اردوگاهها و فعاليت نظامی گروههای مسلح قومی و غير قومی ايرانی  (مجاهدين ، پژاک ، حزب دمکرات کردستان و...)   در کشوره‌های همسايه  ايران (پاکستان ، اذربايجان و عراق) ميتواند به افزايش حطر جنگ دامن زده و در مورد ايران  درگيری های  نظامی ميان ايران و  امريکا بی انجامد . وجود چنين اردوگاه هائی  نقض اشکار قوانين بين المللی است  و  درخواست بسته شدن انان  ازخواست های دمکراتيک  به حساب می ايد .  مسلما ما نميتوانيم با خواست جمهوری اسلامی مبنی بر جلوگيری از فعاليت های سیاسی اين گروهها همصدا شويم. انچه بايد  از دولت های همسايه و جامعه ملل  طلب کرد، جلوگيری از عمليات نظامی ان گروهها ست .  


عليرغم  تصورات ما نسبت به  تاثيرات تحريم های سیاسی و اقتصادی ،  اکنون تحريم‌های هوشمند  اقتصادی و سياسی به راهکاری در برابر گزينه  جنگ مبدل شده و مخالفت  با ان به زيان جنبش ضد جنگ جهانی است . نيروهای دمکراتيک ايران  نميتوانند نگرانی جامعه بين المللی از جمهوری اسلامی و دولت احمدی‌ نژاد‌  را ناديده گرفته و  تا زمانيکه دولت احمدی نژاد بر سر کار است ،  درخواست عادی شدن مناسبات ايران و امريکا يک درخواست غير واقعی است و در ميان افکار عمومی خريداری  پيدا نخواهد کرد. بويژه انکه  حوادث اخير برمه نيز  بر اهميت  برنامه‌ی از پيش تنظيم شده ائی برای محدود کردن حوزه عمل  دولت های استبدادی تاکيد داشته و درخواست تحريم های سياسی ان دولت از حمايت چشمگيری  در افکار عمومی جهان برخوردار گرديده است .  


تحريم های هوشمند سياسی و اقتصادی ( در برابر خشونت و تحريم های عمومی)  يکی از دستاوردهای مهم جامعه بشری برای مقابله با دولت های  استبدادی و ديکتاتوری و الترناتيو مهمی در برابر سياست  جنگ و خونريزی قلمداد می شود .  بايد پذيرفت که فرايند جهانی شدن بسياری از قوانينی را  که ناظر بر مناسبات بين المللی پس از جنگ جهانی دوم گرديد  متروک  ساخته است  و يکی از از ان قوانين پذيرش بی قيد و شرط دولت های استبدادی در  نهادهای بين المللی به عنوان نمايندگان مردم ان کشور می باشد . جامعه ملل ديگر نبايد  تفاوت  ميان دولت های دمکراتيک و غير دمکراتيک  را ناديده گرفته و حقوق برابری را برای انان در مناسبات بين المللی  در نظر گيرد . امروزه لازم است که  سازمان ملل  دولت ها یی را  که ناقض اعلاميه جهانی حقوق بشرند  مورد مواخذه قرار داده  و سياست های تلافی جويانه ای را نسبت به انان به اجرا گذارد. تحريم های سياسی و اقتصادی هوشمند چارچوب چنين سياست های تلافی جويانه را تشکيل می دهد . موضوع  تحريم های های هوشمند يافتن راهکارهائی است که موجب حد اکثر فشار بر ناقضين حقوق بشر و حداقل زيان به مردم باشد. 


 


خواستهای نيروهای ضد جنگ :


طرح "جبهه صلح"  اقای تهرانی (3)  يا  " ائتلافی  ايرانيان بر عليه جنگ "  اغاز گفتگوی  مهمی  در راستای همکاری ميان نيروهای دمکراتيک بر عليه جنگ  به حساب می ايد . موفقيت اين طرح  منوط به  تنظيم دقيق و شفاف  مبانی ، خواست ها و شعارهای ان  جبهه و هم چنين  گام های مشخص برای سامان يافتن ان است .  به باور من  در دوران کنونی  خواستهای  زير اساسی ترين  مبانی چنين ائتلافی  به حساب می ايند:


*- درخواست استعفای فوری دولت احمدی نژاد 


 *-درخواست همراهی دولت ايران با اژانس


 *-درخواست تعليق موقت غنی سازی اورنيوم


*-مخالفت با پشتیبانی  دولت ايران از نيروهای افراطی اسلامی در عراق ، لبنان و فلسطين


*-در خواست  از دولت امريکا برای  کنار نهادن گزينه نظامی از روی ميز مذاکره


*-پشتبانی  از تحريم های سياسی و اقتصادی هوشمند و محدود  به عنوان النرناتيو جنگ و پيوند انان با استعفای دولت  احمدی نژاد


*-همراهی نيروهای دمکراتيک ايران با جنبش ضد جنگ مردم امريکا ،  و  پشتبانی  از کانديداهای ضد جنگ در انتخابات 2008  امريکا


 


اشکال سازمانی نيروهای ضد حنگ:


1- انتخاب يک گروه پنج تا هفت  نفره از شخصيت های سياسی ايرانی در امريکا به عنوان نمايندگان نيروهای دمکراتيک ايران برای کار با احزاب ، پارلمان امريکا  ، سازمان ملل و برگزاری  کنفرانسی  از شخصيت ها و احزاب  ضد جنگ در امريکا.


جلب پشتِبانی ايرانيان مقيم امريکا از اين گروه  (کار موثر اين گروه  می طلبد که در اغاز کار جمع کثيری از  ايرانيان مقيم امريکا  از اين گروه پشتِبانی نمايند .)


2- انتخاب يک گروه پنج نفره از شخصيت های سياسی ايرانی در اروپا  به عنوان نمايندگان نيروهای دمکراتيک ايران برای کار با احزاب ، پارلمانهای اروپائی، سازمان های  بين المللی  و برگزاری کنفرانسی از شخصيت ها و احزاب  ضد جنگ در اروپا . ( کار موثر اين گروه می طلبد که در اغاز کار جمع کثيری از ايرانيان مقيم اروپا   از اين گروه پشتِبانی نمايند . )


3- انتخاب يک گروه  7 نفره از نمايندگان گروهها و شخصيت های سیاسی ايران برای بحث و تبادل نظر پيرامون اشکال  تحريم های سياسی و اقتصادی هوشمند  به منظور ايجاد تفاهی ميان نيروهای دمکراتيک در اين زميته


4- تشکيل  کنفرانسی از  مديران سايت ها ايرانی و ديگر رسانه های گروهی برای دامن زدن به کارزار تبليغاتی در ضديت با جنگ و استعفای فوری دولت احمدی نژاد .


5- تبديل شدن  درخواست  استعقای دولت احمدی نژاد به رقابت های  انتخاباتی مجلس


6- ايجاد کميته ائی گوناگون در دانشگاهها به منظور جمع اوری مليون ها امضا با در خواست استعفای فوری دولت احمدی نژاد .


 


احمد تقوائی


 


 1   -  اکتبر 2007 – سايت .  Polling report .com


USA TODAY/CNN/Gallup    سايت USA today .com 


در فوريه 2003 تنها 17 درصد مردم به شدت مخالفت حمله نظامی به عراق بودند .


2- سايت اينده نگر


3- سايت تلاش ان لاين – talash-online.com


 


مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع:


بنیاد آینده‌نگری ایران



چهارشنبه ۷ تير ۱۳۹۶ - ۲۸ ژوئن ۲۰۱۷

احمد تقوائی

+ چند نکته کوتاه پیرامون همایش اتحاد جمهوری خواهان ( اجا )  احمد تقوائی

+ پيرامون شعار « موسوی رئيس جمهور منتخب مردم»  احمد تقوائی

+ بر رنگين کمانی جبهه ضد کودتا پافشاری کنيم  احمد تقوائی

+ برای پايان دادن به "حجاب اجباری" با جوانان همراه شويم   احمد تقوائی

+ رای دهيد اما نه با منطق تبعيض   احمد تقوائی

+ بیانیه «همبستگی برای دمکراسی " و انتخابات  احمد تقوائی

+ رد صلاحیت ها ، نخستین چالش نامزدهای انتخابات   احمد تقوائی

+  نقش نهادها و کمون های انترنتی دمکراتيک در انتخابات آمریکا  احمد تقوائی

+ جنبش رفراندم و   احمد تقوائی

+ ياد داشتهائی پيرامون گفتمان ملی (بخش نخست)   احمد تقوائی

+ دمکراسی و محله های* قانون مدار   احمد تقوائی

+ مبانی ائتلاف ايرانيان عليه جنگ  احمد تقوائی

+ احمد تقوائی : "ملی- سهامی" شدن نفت : طرحی برای عدالت و توسعه   احمد تقوائی



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995